‏نمایش پست‌ها با برچسب تاريخ افغانستان. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب تاريخ افغانستان. نمایش همه پست‌ها
0

سير ورود تاريخی كوچی ها به هزاره جات

Posted by زولانه on ۲۳:۲۹ in
سال 87 حادثه ی تاسف باری در رابطه با مسائل داخلی افغانستان به وقوع پیوست که یاد آور نکاتی است که باید ریشه ی آن را در تاریخ کشور جستجو کرده و برای آن راه حل مناسبی پیدا کرد وگرنه این چرخه و اختالافات تا ابد باقی خواهد ماند. آن هم نزاع بین مردم بومی بهسودکه عمدتا هزاره هستند و کوچیهای پشتون که به ادعای یافتن چراگاه برای دامهایشان به این منطقه حمله کرده و تعدادی بی دفاع را کشتند و عدهای زیادی را بی خانمان ساخته اند.

با نگاه به گذشته علت اصلی این اختلاف را در همان پایه گذاری اولیه کشوری که افغانستان نامیده شد می یابیم. زمانیکه میرویس خان هوتکی با گرفتن فتوا برای مبارزه با شیعیان صفوی از مولویها و مفتیها در موسم حج بین سالهای 1700تا1707 میلادی خود را برای جنگ با شاه سلطان حسین صفوی مهیا کرد و با این فتوا بذر نفاق و دشمنی مذهبی را در کشور افشاند . تا آنجا که اسلاف او نیز بر پایه ی همین کاشته ها توانستند صفویان را شکست داده بنای حکومتی جدید را در ایران و افغانستان بنا گذارند که سر شار از استبداد و ستمگری است ،دوستی که تحصیل کرده ی یکی از کشورهای انگلیسی زبان بود نکته ی بسیار جالب و ظریفی را در مورد تاریخ و اهمیتی که آنها به تاریخ و موضوعات آن میدهند را عنوان میکرد و در مقایسه باید عنوان کنیم ما از تاریخ به هزاران سال قبل و فسیلها و سنگواره ها دلخوشیم و تاریخی که زندگی حاضر ما با آن گره خورده را اصلا نمیشناسیم بسیاری از ما تاریخ کشورهای اروپایی و همسایه ی کشورمان را بهتر از خودمان میشناسیم و تنها دلیل آن معرفی و تبلیغی است که آنان از خود و فرهنگشان داشته اند و ما غفلت کرده ایم .

همان طور که اشاره شد اختلافات مذهبی مهمترین مسئله امروز افغانستان به شمار میآید که چون شمشیر دو لبه ای همواره در دست عده ای عوام جاهل موردسوء استفاده قرار میگیرد وبه طبع متضرر عمده کسانی خواهند بود که نیرو و قوای کمتری نسبت به رقیب داشته باشند، برای روشن شدن این موضوع مصداق مشخصی را عرض میکنم. امیر عبدالرحمن در فاصله ی بین سالهای 1891-1893 با استفاده از این موضوع تمام اقوام سنی مذهب افغانستان را بر علیه هزاره های شیعه تحریک و پس از سه سال جنگ و غارت 60درصد از آنان کشته و باقی مانده را به عنوان غلام و کنیز در بازارهای قندهار،پیشاور و هند در معرض فروش و دادو ستد قرار داد. که جنایتی بسیار عظیم و هولناک از نسل کشی و برده داری را در تاریخ افغانستان رقم زد که آثار آن هنوز ادامه دارد با این کشتار بی رحمانه آنانکه جان سالم به در بردند به کشورهای ایران و پاکستان مهاجر شدند یا در دره ها و کوههای صعب العبور هندوکش ماوا گزیدند ، زمینهای حاصلخیز و مراتع غنی این مردم به افغانهای کوچی سپرده شد و عده ای از آنها کم کم با ساختن قصبات جدید و روی آوردن به زندگی روستایی و کشاورزی در زمینهای متصرف شده به زندگی نیمه روستایی پرداختند و عده ای نیز به همان زندگی شبانی ادامه دادند و تا حکومت ظاهرشاه اینان آزادانه و با پشتوانه حکومت هرگونه تعدی و تجاوزی را به ساکنین هزاره جات که مراتع بسیار غنی داشت انجام میدادند که تاریخ اوضاع بسیار دردناکی را در خود ثبت کرده است .

در این مقاله قصد احیانا توهین و یا نگاه یک جانبه به مسئله کوچیها و هزاره ها نیست بلکه صرفا بازشناسی موضوعی است که آب را از سر چشمه گل آلود کرده است و تا آن موضوع حل نشود نمی توان به کرامت انسان،حقوق او و استقلال و آزادی کشور دل خوش داشت . در این مقاله سعی شده است که سیر تاریخی ورود کوچیها به هزاره جات را بررسی کرده دلایل و پیامد های این پدیده را روشن نماییم .

در ابتدا تعریف مختصردرباره کلمه های کلیدی مانند کوچ، کوچ نشینی ، کوچی و هزاره جات را جهت درک بهتر مطالب ارائه میدهیم :

تعریف کوچ نشینی:

منظور از زندگی کوچ نشینی آن نوع زندگی است که در آن انسان از راه پرورش حیوانات و معمولا با بر خورداری از فرآ ورده های کشاورزی زیست میکند و در پی چرا گاههای طبیعی سالیانه از محلی به محل دیگر کوچ می کند.

1 کوچ نشینان مجبورند طوری مسیر حرکت خود را بر گزینند که به چرا گاههای طبیعی دسته داشته باشند و اغلب ترجیح می دهند از دهات دوری کنند زیرا به علت صدمه ای که از عبور آنها به مزارع می رسد گاه موجب درگیری میان آنان و ده نشینان میشود.2

مهمترین وجه تمایز این نوع زندگی عبارتند از :

1ـ وابستگی انسان به حیوان

2ـاستفاده از چراگاههای طبیعی

3ـکوچ و یا جابه جایی انسان و دام به منظور بهره گیری از چراگاههای طبیعی و احتراز از گرما و سرمای شدید.3

کوچ:

کوچ به معنی عزیمت و مهاجرت در فارسی هست . این کلمه معرف مردمی است که در چادر زندگی میکنند و دایما در حال نقل و انتقال هستند.4

کوچی:

کلمه کوچی به معنی خانه به دوش است . دربخش جنوبی افغانستان شرقی به سمت قندهار کلمه کوچی درست مساوی واژه پویندا و پوندا به معنی چراننده (مشتق از کلمه پشتو پاول به معنی چرانیدن ) به کار برده میشود.در زبان پاکستانی و در ادبیات انگلیسی هند کلمه پویندا عموما به معنی کوچ نشینان افغانی (پشتو) و بخصوص به معنی کوچ نشینان تاجر استافاده می شود.5

هزاره جات:

هزارستان یا هزره جات در مرکز افغانستان کنونی واقع شده است . از طرف غرب به غور و دولتیار و هرات از جنوب به قندهار و نواحی گرشک و توابع فراه و اسفزار؛از مشرق به غزنین و کابل و قلات ؛ و از شمال به قطغن و بلخ محدود است . پس از حمله عبدالرحمن خان در حدود سالهای 1892 م و شکست هزاره ها اکثرا محل سکونت این قوم به سایر طوایف سنی مذهب داده شد . وهزاره ها به خراسان ترکستان بلوچستان و هندوستان(پاکستان فعلی) مهاجرت کرده اند.6

کوچیها طی دوره های مختلفی وارد هزاره جات شده اند که در این مقاله به بررسی اجمالی این جریان پرداخته ایم .

• دوره امیر شیر علی: (1863-1880)

هزاره جات قبلا مجزا و منفرد بود مسیر معمولی کروانها از هزاره جات نمی گذشت ولی فقط از حدود آن عبور می کرد.7

بنای افغانستان جدید همراه با وحدت و تثبیت حاکمیت آن در کل کشوراز سلطنت امیر علی شیر خان 1863ـ 1880)شروع و در زمان امیر عبدالرحمن (1880ـ1901)ادامه یافت این تحولات نیز برخی تغییرات مهم را برای کوچ نشینان فراهم آورد. در سابق که ظاهرا کوچ نشنان کمتری وجود داشتند ییلاقهای شرقی پشتونها منحصر به مناطق خود آنها بود و کوچ نشینان فقط به حول و حوش سلسله کوههای مرکزی افغانستان میرفتند.8

کوچ نشینی با مقررات دیگری حتی با مقدار کمتری در افغانستان وجود داشت من جمله کوچ نشینان پشتون در مناطق شرقی و جنوبی و بعضا در مرزهای سلسله کوههای هزارستان ،دیگرمناطق هزاره نشین ، ولایات شمال و غرب کشور ییلاق میکردند.9

می توان این نظر را مطرح کرد که کوچ نشینی در محدوده هزاره جات به صورت بسیار کمی وجود داشته و روابط کوچ نشینان و ساکنان بومی دوستانه بوده است چون درگیری و نزاعی را در آن ایام به ثبت نرسیده است.

• امیر عبدالرحمن خان: (1880تا1901)

اما از دوره ی امیر عبدالرحمن 1888 با توجه به برنامه ای که امیر و دستگاه حاکم برای تضعیف و از بین بردن هزاره ها پی ریزی کرده بودند را میتوان از دلایل اصلی ورود کوچیها به هزاره جات و ظلم و تجاوز آنها نسبت به ساکنان بومی منطقه قلمداد کرد. دوره عبدالرحمن را میتوان آغاز کشمکش و تصرف غاصبانه زمینهای هزاره ها را توسط کوچیها مطرح کرد.

" شکایت سردار عبدلقدوس خان ...اگر چنانچه مردم می بودند و غیرت قومی می داشتند ...دمار از روزگار مردم هزاره کشیده و وجود ایشان را از مملکت افغانستان نیست و نابود می کردند و از خاطر والا که پیشنهاد ضمیر منیر دارد و می خواهد که اراضی و املاک هزاره را به مردم درانی بدهد آگاه می شدند".10 همانطور که پیش تر گفتیم عبدالرحمن از رهبران مذهبی تسنن خواست که علیه هزاره های شیعه (بی دین ) فتوای جهاد بدهد او زمینها و دارایی زنان و فرزندان هزاره ها را پاداش آن ها یی تعیین کرد که در این جهاد شرکت کنند نیروی عظیمی تشکیل شد حدود 30تا40 هزار فوج پیاده نظام حدود 10هزار سواره نظام و غریب 100 هزار نیروی غیر نظامی اغلب داوطلبان پشتون به این جهاد کوچی ها ی افغان بودند که مدت ها پیش از این می خواستند تا علیه هزاره ها اعلان جنگ کنند . در تمام شهر ها وضعیت اضطراری اعلام شد حتی حکومت بریتانیا پیشنهاد مساعدت جهت اعزام مستشاران نظام برای عبدالرحمن کرد.11 "عبدالرحمن سرزمین های مردم هزاره را ملک دولت دانست و عنوان مفتوح العنوه را بر آن سرزمین جاری کرد."12

از 1892 به بعد که امیر عبدالرحمن خان هزارجات را فتح کرد و آن را زیر تسلط مستقیم خود قرار داد ما کوچ نشینان را به تعداد زیاد در هنگام تابستان در این بخشها ی مرکزی کشور می یابیم . رویداد بعد از آن فتح بود که چراگاهای هزاره جات بین قبایل مختلف کوچ نشین به عنوان پاداش همکاری آنها در این فتح و برای کسب اطمینان از عدم قدرت گرفتن مجدد هزاره ها تقسیم شد . امیر عبدالرحمن خان به شعب مختلف قبیله ای برای چراگاههای جدیدشان تاییدیه رسمی (فرمان) داد و این نظام که شامل تقسیم زمین بین هزاره ها و کوچ نشینان نیز می شود با کمی تغییرات به قوت خود با قی است .13

در این دوره سیاست عبدالرحمن مبنی بر شکست هزاره ها بود که به عنوان یک گروه قومی نواحی کوهستانی فشرده ای را اشغال کرده و خطری بالقوه برای افغانستان به شمار می آمد . 14

نیت عبدالرحمن در مورد رعایای هزاره اش روشن بود تخلیه هزاره جات از هزاره ها سیاست های قومی عبدالرحمن به نابودی کامل ساختار اجتماعی هزاره ها و جایگزینی آن با یک ساختار جدید منجر شد.15

فروختن و دادن زمین های هزاره به افغان ها و تشویق کوچی های پشتو به پایمال نمودن کشاورزی هزاره ها بود.

قسمت های مهم این سرزمین ها به پشتونها داده شد مانند ارزگان، حجرستان ،میانه نشین، شویی، بوباش، غلندر، دای چوپان، مسلک سفلان و...

علاوه بر آن مناطق دیگر هزاره جات را نیز محل تاخت و تاز خانه به دوش ها و کوچی هی بی رحم خشن قرار داده که کوههای سبز و خرم آن مورد استفاده مواشی و دام آنها باشد و این کوچی ها را تشویق و آزاد گذاشت بلکه سفارش کرد که به زراعت مردم نیز تجاوز کنند و آن را پایمال نمایند تا مردم هزاره مجبور شوند آن منطقه را ترک گویند.16

عبد الرحمن دستورداد که هزاره ها دیگر حق چراندن چمن ها را از کوچک وبزرگ ندارند به معنا آن است که این مردم نباید زنده باشند.17

پس از اینکه مقاومت هزاره ها به کلی در هم کوبیده شد نوبت توزیع زمین هایشان به دیگران ووضع مالیه سنگین بالای کسانی که هنوز فرار نکرد ودر ملک باقی مانده بودند شروع شد در سال 1273 شمسی در روز 17 ذی حجه 1311 قمری. امر شد که املاک علاقه جات ورث رسوخ جوی وغیره را مساحت کرده ودر قید جریب آرند از جمله املاک میدان وکسانی که در محاربات به درک اسفل رفته است اکثر ایشان سید وزوار و کربلایی و میر و میرزاده بود...یا دستگیر شده اند تمامت خالصۀ دولت دانسته داخل دفتر ضبطی کنند از صدد این حکم اکثر املاک هزاره ضبط دیوان سلطنتی گشت.18

درسال 1312 هجری قمری ابراهیم خان علیزایی ... طائفه ای « کاکری» با اقسام خویش ورمه گوسفندان وگله اشتران داخل علاقه شنیعه تحت دامگیری شده وچراگاههای مردم هزاره را تلف کرده زراعات ایشان نیز علف دواب ومواشی خودغدند وچهار تن از هزاره را مانع از زراعت خود شده بودند به قتل رساندند. 19 مقارن این حال مردم کوچی افغان که بیست هزار روبرو دولت التزام نامه داده بودند چراگاه وآب ومواشی مردم مالشان ایشان جسوران تجاوز کرده علاوۀ بر مراتع آن مردم ، مزارع ایشان را نیز تلف وعلف ودواب ومواشی خود کردند هزارگان بنا به سببی که جبال وچراگاه یشان را دواب ومواشی افغانان کوچی می خورند وچمن ها دولتی شد، ترک مالداری کرده خسارت زیاد به سکنه مملکت روی داد.20

وقایع سال 1314 ه.ق. جمعی از اولاد ه دارونکه شرفیاب حضور انور شده خواهش زمین «چور» هزاره ای کرده در روز 13 ربیع الثانی 1314 بنام ایشان صادر گشت که املاک ضبطی ورعیتی به آنها داده شده واز صدور این حکم نقاهت مردم درانی وخلجایی از کوچی زمین دار خواهان ملک زمین شده شروع به ملک گرفتن هزاره ها کردند در ابتدا کار مردم ملّی خیلی تونی از تداوم وضع هزاره جات زمین می خواهند بگیرند تا جواب فرموده شود زمین های چنارتو وکهنه کمله داب فوج بیاده نظام «فو فلزایی » دادند .

قوم ایوب زای ومزمل زای را در دریۀ شاه علی و قدم وشیخه ارزگان زمین داده شوند سال 1315 ه.ق. در خصوص کسانی که در افغانستان زمین ندارند دستور داد زمین به دهند.

دوست محمد خان مردم افغان توچی را که چهارماه در افغانستان آمده بهره یاب تلف وتجارت وغیره می شوند وهشت ماه در هندو... در زمرۀ بی ملک به قلم آورده ، بسیار از اصلاح هزاره را به ایشان داد چه ایشان هم مهاجرند وزمین ندارند.21

ملک ارزگان وقلندر وبوباش و میانه نشین و پشه و شیر داغ و زاولی و سلطان احمد و حجرستان و تمزان و گیزاب را متصل جرقی ومالستان وهزاره دایزنگی تمام چنانچه بیاید به مهاجرین وناقلین افغان داد.22

ملافیض محمدکاتب هزاره اطلاعات جالبی از تسلط کوچی ها درهزارجات دراختیارماقرارمیدهدازجمله مینویسد در19شئوال1311هجری امیرعبدالرحمان دستورداد که تمام مرغزارهای هزارجات باید دراختیار دولت قراربگیرند وهزاره ها حق استقاده ازآنهاراندارند پس ازصدوراین حکم ،حکام دولتی مرغزارهای هزاره رابه افغانهای کوچی واگذارکردند ،مالداری مردم هزاره روبه تنزل نهاد وباعث قلت لحوم ودسوم گردید .23 عبدالرحمن علاوه بر آن مالیاتهاتی بسیار سنگینی نیز برای هزاره ها مقرر کرد و این باعث مهاجرتهای دسته جمعی و پراکندگی مردم هزاره در خارج از افغانستان گردید.24

کاتب در نژاد نامه افغان اسامی بعضی از قبایل کوچی را که در هزاره جات مسکن گزیده اند ذکر کرده است:

فرقه اچک زایی

7500 خانه در کوه کوژک و اطراف آن متوطن و اکثرا تبعه انگلیس هستند و عدهای متصرف علاقه ای چوره ی هزاره که حکومت به ایشان موهبت فرموده و اکثر رمه داری .....اغلب به سرقت و رهزنی روز به سر برده ، به غایت شریر و متمرد و حرام خوار و بد کردار و زشت گفتار و کج رفتارند.25

فرقه الکوزایی

18750 خانه ...که در علاقه چهچه هزاره ...امرار حیات می نمایند.26

فرقه نورزایی

43750 خانه ... مال و خونشان را شیعه مباح و کافر دانسته، حلال و مباح می پندارند، و همواره مباشر این فعل شده و می شوند و عموم افاغنه و سنیان افغانستان بدین عقیده راسخ و همداستانند. الغرض رمه داران این فرقه بهار و تابستان در سیاه بند متعلق قوم تایمنی واقع متصل هزاره جات رفته ،روز ییلامیشی بسر برده ،در زمستان به مقام و موطن خود باز گردیده راه جهالت و شرلرت می سپارند.27

فرقه مهمند

... در بهار و تابستان به هزاره جات روز ییلا میشی به سر برده و در زمستان به موطن خود شده به مکاری وغیره مواظب و مشغول می شوند.28

فرقه پنی

100،000نفراز راه ییلامیشی در افغانستان نیز آمده در هزاره جات رفته،بخریف(پاییز) بر میگردند و عده ای علاقه گزگ و ارغنداب هزاره ی جاغوری را به امر حکومت متصرف شده اند.29

فرقه نیازی

از جمله ایشان قبیله مرهل و کندیو متی بادیه نشین و رمه دالر و تاجر و عده ای در بخارا تجارت کرده ، چندی روز ییلامیشی در بهار در هزاره جات و در زمستان در نواحی قندهار و غیره زیسته...30

فرقه دفتایی

250 خانه و بعضی بادیه نشین و کوچی و تاجر وبرخی در علاقه وانه متمکن و عده ای مزارع و مراتع قوم هزاره زرتک را به امر حکومت غاصب و متصرف و نبذی از تجارتشان قلاع و مزارع عمده هزاره باغ غزنین را به نصف و ثلث و ربع و خمس و ثمنش به جانت داری و پشتیبانی حکومت مالک گردیده ، هزاره ها جلای وطن و در خارج و داخل مملکت دچار ذلت و محن شده اند.31

فرقه توخی

این فرقه 15 هزار خانه و در اطراف و نواح قلات و نهر ترنک از پل سنگی تا علاقه شیبار متمکن و مواضع ارغنداب ملحق هزاره دای چوپان که به امر حکومت در دست غاصبانه ی افاغنه متفرقه رفته و میزانه و جنوبی وادی ناوه و حصه پایان آن و خاکاک و سر اسپ و جنگیرد و شاه مردان و نفس ناوه و شیبار و بلتاغ و مندان متصرفند.32

فرقه سلیمان خیل

این فرقه با شعب مذکور خود و فرقه ملاخیل کوچی که جلگای هجرستان هزاره دایه و فولاد ه را به امر حکومت تصاحب کرده است ...و همواره رهسپر سرقت و قتل و غارت سکنه مملکت از هزاره و افغانند ...خلل انداز امور حکومت و تاخت و تاز رعیت ،خصوص هزاره که شیعه اند می شود.32

فرقه علی خیل

این فرقه با سلیمان خیل زاده دو برادر و در شرارت و خصائل رذدیله با هم برابرند... با هزاره ی زیرک و نیران جاغوری ساکن و چند خانه قلاع الو م لالای هزاره قلندر را به امر جائرانه حکومت متصرف ...و همواره به شرکت قوم سلیمان خیل راه سرقت می سپارند .33

فرقه اندر:

22500خانه و اکثر در علاقه شلگیر از خطه جنوبی شهر غزنین .... چندی در قریه گزک هزاره جاغوری که به امر حکومت تصاحب غاصبانه کرده اند ساکنند.34

فرقه ترکی

1875خانه... در عهد عبدالرحمن خان قوم هزاره مغلوب و مقهور و مستاصل گردیده ایشان در مراتع مخضره هزاره جات راه دخالت یافته ....از راه تمزان در ملک هزاره رفته مزارع ایشان را تلف و مراتع شان را را علف دواب و مواشی خود کرده و هزاره ها را قتل و غارت نموده ، در قشلاق گاههای نواح قندهار خویش بر می گردند.35

حکومت که به نیست و نابود کردن هزاره میل خاطر دارد باز پرس نکرده مالیات و غیره تکالیف خود را از هزاره ها اگر دارا و گر نادار باشد بطوع و اجبار اخذ می نمایندو هزاره تاب و توان اقامت نیاورده جانب خراسان و خاک مقبوضه انگلیس و روس روی هجرت نهاده و می نهند.36

فرقه خدوزایی

...در کل افغانستان 2500 خانه به غایت متعصب و با شیعه معاندند. چنانچه تا می توانند به ذرائع و وسائل به شیعه ها ضرر مالی و جانی می رساند.39

افاغنه سروانی

بسی جنحه و جنایات نسبت به شیعه خفاء از قول به فعل آورده و می آورند و زیان رسانیدن به شیعه و ریختن خون شان را حلال و مباح و ثواب می شمارند.40

همانطور که مشخص هست بیشترین حجم آمدن کوچی ها به هزاره جات را ذکر کرد که بعد از این دوره پای کوچیها باز شد و آنها هر ساله در ییلامیشی(فصل قشلاق تابستانی) برای استفاده از مراتع هزاره جات به این مناطق می آیند.

• حبیب الله 1901تا1919 میلادی

مقارن حکومت حبیب الله عشایر و قبایل کوچی از سرزمین های جنوب و جنوب شرقی و از مسیر هزاره جات در این زمان برای عبور کوچیها و ناقلین مساعد بود زیرا در خود هزاره جات کوچیهای شرقی و جنوبی به صورت کاروانهای بزرگ یغماگر در رفت و برگشت بودند.41

در این دوران قبایل کو چی از نواحی جنوب ارزگان را زیر پا گذاشته وارد دایزنگی گردیده و مدام به قتل و تاراج دست می زدند و عده ای می ماندند،عده ای پس می رفتند و عده ای به سوی شمال راهی می شدند ، در خلال همین سالها جنگهای خونینی بین جوخه های مسلح قبایل و هزاره های محل در گرفته با عث تلفات جانی و مالی میگردید.42

هزاره جات از لحاظ ارضی ، انسانی ، مالی و سیاسی بطور بی سابقه فشرده و خلاصه گردید. علاقه های وسیع در جنوب مانند دایچوپان، اجرستان،دهراود،گیزاب،چوره ،خاص ارزگان ، بوم بازار، باغو چارو... به تصرف قبایل پشتون قندهاری و قلجائی در آمد و به همین گونه در نقاط زرخیز دیگر هم افغانهای بی وطن مسکن گزین گردیدند، این دفعه تاجران کوچی پا را در عرصه اقتصاد محلی هزاره گذاشتند . کاروانهای تجارتی اقوام جنوبی متاع هندی (پاکستانی ) را چند برابر به مردم می فروختند و در مسیر رفت و آمد آنها در چند نقطه ی هزاره جات بازار چند هفتگی دایر می گردید.43

در این دوره (1919ـ1901) مراتع دشت ناهور به قبایل خوتی تره کی و ختایی داده شد .44

دوره حبیب الله بخش کوچکی از هزاره ها از ایران به افغانستان بازگشتند با سقوط شاه امان الله و به دنبال آن 9ماه هرج و مرج که در سراسر افغانستان گشترش داد صحرا نشینان پشتو یکبار دیگر با حمایت حکومت کابل سلطه خود را بر جامعه و اقتصاد هزاره ها تحمیل کرد و به طور چشمگیری آهنگ تو سعه آنها را کند ساختند.45

• اما ن الله :1919تا1929میلادی

امان الله خان در طی نطقی دروازه های افغانستان را بر روی سیل مهاجرین هندی باز گذاشت و نظامنامه ای در 8 فقره ترتیب و منتشر ساخت که طبق آن در افغانستان برای هر مهاجر 6 جریب و برای متاها 8 جریب زمین زراعتی با تخم زراعتی و... داده شود.46

امان الله از این مهاجرین یا دعوت شدگان به گرمی استقبال می کردو طبق مدارکی که غبار ارائه داده است این گونه اراضی مشروع وقفه ی ملت افغانستان را بدون هیچ گونه مجوز قانونی بدانها حاتم وار می بخشید.47

• حبیب الله کلکانی(بچه سقا) ۱۸ جنوری ۱۹۲۹ تا ۱۵ اکتوبر ۱۹۲۹

جنگهای دیگراز طرف کوچیها و پشتونها ی مجاور بر آنها تحمیل گردید که در آن سال جنگهای زیادی کردند مردم ده مرده مورد تهاجم پشتونهای کاکری و غلجایی قرار گرفتند و جنگ شایانی کردند خلاصه تا آمدن نادر خان به کابل و شکست تمام نیرو و قوای سقو ی ، هزاره جات به طور عموم و بهسود به طور خاص در حال جنگ بود ند .این مقاومت تا سقوط سقاوی ادامه داشت

• محمد نادر خان:1929تا 1933

خط دیورند حایل بین اقوام شده بود این امر در شرایط مقطعی برای اتحاد « پان پشتونیزم خالص» صدمه وارد میکرد

با همکاری اینگلیس و زیرکی محمد نادر خان طرح نو و نقشه جدیدی پی ریزی کردند و آن دعوت گسترده از قبایل آن سوی سرحد به داخل کشور به میزان ورود پشتونهای سر حدی به افغانستان ، اهالی بومی از مناطق پدری رانده گردیده راهی هندوستان_ایران و خاک روس می شدند.

دعوت از پشتونهای آن سوی سر حد یا به اصطلاح «مهاجرین هندی» به علت خالی شدن منطقه ی وسیع از کشور از سکنه و احساس حقارت و کمبود در کتله قومی پشتون صورت می گرفت.48

جنگ شدیدی بین یک عده از مردم هزاره جاغوری در منطقه ده مرده با پشتونهای مجاور که عامل اصلی آن اقوم کاکر بود پیش آمد ...در این جنگ یک تهاجم وسیع از طرف پشتونها صورت گرفت که به اثر استمداد و یاری خواستن قوم کاکر که مجاور قریه ده مرده بودند مردم دیگر پشتون از منطقه قلات و حتی سر حد افراد بیشماری گرد آمده ....49

• محمد ظاهر شاه :1933تا1973

در دایکندی شخصی به نام اجی غنی می آمد وسایلی را که از پاکستان آورده بود سر مردم می فروخت . می گفتند ما از از پیشاور که حرکت میکنیم شتران کرمان ،کرمان گفته می رفته،علفها را میچرند و می خورند بعد از 4-5 ماه بر می گشتند ارمان ،ارمان (حیف) میگفتند و بر می گردنند .پارچه های ارزان قیمت و بره و...به زور سر خانه ها می گذاشتند و سال بعد پولش راچند برابر دریافت می کردند کسی جرات نداشت اعتراض کند . در این زمان نیز کوچیها مردم هزاره جات را چورو چپاول می کردند ومورد حمایت دولت قرار داشتند .قیامهایی مانند قیام ابراهیم خان گاو سوار بر علیه این بی عدالتی در شهرستان صورت گرفت . 50

• داود خان: 1973تا1978

درزمان حکومت داوود خان از سال (1352 – 1357) ش کوچی ها مورد حمایت همه جانبه یی دولت قرار گرفتند حتی مسئولیت امنیت بعضی مناطق هزارجات از جمله منطقه پنجاب به کوچی ها سپرده شد.

مسئله اول جنگهای متعدد بود که بین مردم هزاره و کوچیهای افغان به اثر تجاوز کوچیها در اماکن متعدد صورت گرفت مانند علاءالدین غزنی و کوچیها در آنجا، دیگر در حدود شیر داغ جاغوری ، سومی که از همه مهمتر و انعکاس داشت جنگ مردم اوت قول جاغوری و افغانهای کوچی جوری بود که قضیه در سال 1333 تعدادی از افراد پشتون در حالیکه همه مسلح بوده اند در بازار اوت قول وارد گردیده چند نفری را به قتل می رسانند و بعد قفل دکانها را می شکنند و اموال را سزقت می کنند ...از طرف دولت هیاتی میگردد تا قضیه را از طریق مسالحه حل کند ...چون پشتونهای کوچی شناسنامه ندارند و افرادشان مشخص نیست ... در مقابل هر نفر که ادعا کرده بودند مفقو دالاثر شده مبلغ 30000 افغانی معین شد که به افغانهای کوچی داده شود .51 به دنبال دستو.ر داوود خان مبنی بر اتلاف مزارع هزاره ها کوچی ها به طور گستر ده تر از همیشه به آن مناطق سرازیر شدند و هجوم آوردندو در سرتا سر مناطق هزاره جات مناطق زمین های زراعی و کشت و زار آن مناطق به صورت وحشیانه پایمال نمودند . از آن جمله در ولسوالی ناهور از مربوطات ولایت غزنی با هجوم شوم کوچی ها زمین ها و مزارع اطراف مرکز ولسوالی نابود گردید.52

در سال بعدی یعنی سال 1354 کوچی با تجربه گرفتن از سال گذشته خود که به تنهایی نمی تواند کاری از پیش ببرد و مزارع گندم و علفزار و چراگاههای این مردم را نابود نماید . بخورد گله های گوسفند و شتر خود بهد در این سال با پشتوانه حکومت و شخص حاکم منطقه ناهور از همان ابتدا در این منطقه آمدن و ملک وزیر لیدر و بزرگ دو طائفه از کوچی به نام های عمر خیل مستقر در چوک و گورگی ستقر در انگورگ در معیت و همرای حاکم و ولسوال ناهور با در دست داشتن نقشه ظالمانه حکم سلطانی میل کوچی وارد منطقه شده و فراتر ازآنچه که در این نقشه ننگین و استبدادی به عنوان چراگاه مفت و مجانی و میل کوچی تعیین شده بود را ادعا کردند و اظهار داشتند که مرز میان میل کوچی و مردم ده نشین یخشی کوه قلتوب و کوشه دوستی است که با این وجودمردم ده نشین این منطقه از در خانه خود نمی توانستند پا فراتر بگذارند.53

ماجرای معروف است در سال1354 ش درولسوالی پنجاب ولایت بامیان که والی وقت بنام عبدالخالق رفیقی وقومندان امنیه اش شخصی بوده بنام قومندان سرباز است که اهالی پنجاب ، ورس و یکاولنگ به مرکز ولایت از کوچی ها شکایت میبرند قومندان سرباز مامور حل این قضیه میگردد و مجلس آماده میگردد طرفین دعوی هم حضور داشته قومندان امنیه پشت میکروفون قرار میگیرد تا راه حل عادلانه از زبان نماینده دولت جمهوری داوود خان را مردم بشنوند نماینده دولت جمهوری با کمال بی شرمی صدا میزند اگر کوچیها شتران شان زمینهای زراعتی هزاره ها را نمی چرند من خودم شتر می شوم زمینها را می چرم !

اینست راه حل عادلانه نماینده حکومت جمهوری ! که ازآن به بعد آن مردک بنام قومندان گاو معروف گردید! در همین مجلس یکی از روحانیون شجاع صدای اعتراض خودرا بلند می کند اما در همان مجلس با ضرب شتم وتهدید خاموش میگردد.54

باری دیگر بعد از کودتای هفت ثور 1357 ش کوه های هزارجات نیز چراگاهی عمومی اعلام شد ولی خوشبختانه عمر حاکمیت کودتایی 7ثور در هزارجات خیلی کوتاه بود .55

• مجا هدین : ( ۲۷ اپریل ۱۹۹۲ تا ۲۶ سپتمبر ۱۹۹۶ میلادی

ولی دردوران جهاد ومقاومت مردم دیگر کوچی ها هوس حضور درهزارجا ت را نکرد زمینهای هم که قبلا توسط کوچی بزور واجبار غصب شده بود دادگاههای اسلامی و شرعی در دوران جهاد آن قباله ها را فسخ نموده وزمینهای مردم رابه مالکان و ورثه آنها برگردانیده شد .54

• طالبان: ۲۷ سپتامبر ۱۹۹۶ تا ۱۲ نومبر ۲۰۰۱

همچنان الین آر پروشر از کریستن ساینس مانیتور در مقاله خود با عنوان کوچی ها نقابی برای القاعده چنین مینگارد" معاون ‏بن لادن (الظواهری( توسط کوچیها از افغانستان به مرز پاکستان فرارداده شد". وی همچنان بقول یکی از افسران که در ‏خط مقدم جبهه قرار داشت، گفت" این فرهنگ کوچیها است، تا هرکسی که در حال فرار و یا تعقیب باشد، برایش پناه دهند. ‏سردار خان معاون فرماندهی 600 نفری نیرو های عملیاتی در خوست گفت" القاعده از کوچیها منحیث سپر استفاده میکنند، ‏و کوچیها آنان را پناه داده و مواد مواد غذايي در مقابل پول برايشان تهيه مي دارند"گاروود طي تحليل از حالت كو چيهاي افغانستان چنين اظهار است:" کوچیها نقش سیاسی بسیار کلانی در دوران ‏سلطه طالبان داشته اند، و (بعد از شکست طالبان) آنان از دولت کرزی در انتخابات2005 حمایت و پشتیبانی کرده اند".‏

گاروود همچنان اذعان داشت " نعیم کوچی یکی از قوماندانان معروف طالبان که در سال 2003 توسط نیرو های آمریکایی ‏زندانی شده بود، در اواخر 2004 از زندان (شاید هم به اشاره کرزی) آزاد شد، که رئیس جمهور کرزی به افتخار وی ‏ضیافت کلانی ترتیب داده، تا بتواند حمایت کوچی ها را به خود داشته باشد.55

تااینکه باری دیگردرزمان حاکمیت سیاه طالبان درسال 1379 ش با حمایت وزارت دفاع طالبان کوچی وارد هزارجات شدند تمام کسانیکه زمینهای اجدادی شان توسط دادگاههای اسلامی به آنها وورثه آنها برگردانیده شده بود مورد آزار اذیت قرار گرفتند .

• حامد کرزای: ( 22 دسامبر 2001 تا کنون )

در سالهای اخیر گزارشهای را مبنی بر برخوردهای مسلحانه بین کوچی ها یی که در طول تابستان به مناطق مرتفع مرکزی کشور می کوچند و مردم محل که عمدتا اقوام هزاره هستند دریافت نموده ایم . چنانچه طی 5 سال اخیر شاهد برخورد اهالی با کوچی ها در بهسود ولایت میدان ـ وردک و هم چنین منطقه ناهور ولایت غزنی بوده ایم که تلفات جانی و مالی راهم به دنبال داشته است . مردم محل ادعا دارند که حق استفاده از علفچراها متعلق به باشندگان دایمی همان محلات است زیرا یگانه وسیله معشیت مناسب در مناطق مرکزی پرورش مواشی استکه آنهم متکی به همین علفچرهای موجوده مناطق مرکزی است .اما کوچی ها ادعا دارند که مناطق مرتفه مرکزی افغانستان ساحه علفچر های تابستانی شان بوده و ایشان در این زمینه داری اسناد مالکیت نیز هستند. این اسناد مالکیت عمدتا در اواخر قرن 18 و اوایل قرن 19 م از طرف شاهن همان وقت صادر شده است.56

• بهار 86(2007 میلادی)

بار دیگر در بهار 1386 آوازه ظلم و چپاول گری کوچی ها از مناطق هزاره جات افغانستان در سر تاسر جهان پخش شد.57

• بهار 87(2008میلادی)

وباردیگری بعد از چندین سال آرامش درحکومت قانون و مدعی دموکراسی کوچی های تحریک شده از جانب حلقات معلوم الحال سبب ناآرامی هزارجات وباعث آواره شدن هزاران زن ، کودک ، پیروجوان گشته است وهمچنان چند نفر به قتل رسیده و تعدادی زخمی و تعدادی هم مفقودالاثر شده است.58

رابطه کوچیها و ساکنین منطقه :

افغانهای کوچی در هزاره جات می آمدند چای و پارچه و... را در سر خانه میگذاشت و می گفت سال دیگر من از اینجا پولش را می گیرم.59

رابطه تجاری

تجارت کوچ نشینان افغانستان مرکزی از 50ـ60 سال قبل آغاز شد...تعدادی در هر محل که اردو بزنند از وردک گرفته تا سراسر هزاره جات با چادرهای پاکستانی خود بازار کوچکی بر پا میکنند .هدف عمده ی آنها رسیدن به یک یا دو تا از سه بازاری بزرگی است که درست در مرکز افغانستان برگزار میشود.60

داد و ستد معمول در بازار یا به صورت نقدی یا قسمتی با کالا است و اغلب پرداخت بهاء کالا تا سال بعد به تاخیر می افتد. نوع اخیر دادو ستد در بین هزاره جان به خصوص با قبیله های مجاور رایج است.61

قدمت این بازارها زیاد نیست؛ زمان شروع به کار آنها از حدود سال 1930 است . قبل از آن فقط یک بازار و آن هم در جلگه کرمان واقع در بخش غربی هزاره جات در محلی به نام ده زنگی واقع بود . به دلایل گوناگون و بخشی به علت فشار کوچ نشنان شرق بازار فوق الذکر به طرف غرب و به منطقه ایماق منتقل شد.62 در این دادو ستد و در مبادلات سود غیر خالص سالیانه کوچ نسینان هرگز کمتر از 100درصد در سال نبوده و اغلب بیشتر از 200درصد است. بهاء کالایی که هزاره از کوچ نشین میخرد به ندرت نقدی پرداخت می شود؛ بدهی ثبت میشود و تصفیه آن تا سال بعد به تعویق می افتد . اغلب بدهی تبدیل به تعهد واگذاری گندم در سال بعد میشود و اگر تصفیه دیون بیش از یک سال طول بکشد معمولا به ازای هر سال دو برابریا سه برابر میشود ودر پی این مطلب بین قیمت پیش پرداخت و جاری گندم تفاوت ایجاد می شود که پرمنفعت ترین نظام برای کوچ نشینان میباشد.

برای هزاره این نظام یک دور تسلسل باطل است. زیرا در تصفیه حساب نهایی بدهی معوقه کوچ نشینان گوسفند گاو و در وهله آخر زمین را تملک میکنند.

نتیجه آن تجارت گوسفند در مقیاس عظیم برای تامین غذای مناطق پر جکعیت شرقی است فعالیتهای قدیمی محل و نقل کاروانی بین هند و افغانستان و سر انجام غلبه بر مرکزافغانستان.

نتایج تجارت کوچ نشینان با هزاره ها (دادو ستد قبایل مجاور ) در اثر تقابل تاریخی و کهنه این دو گروه سوداگر در جریان توسعه خاص خود تاثیر گسترده ای دارد؛این حقیقت که کوچ نشینان در حوزه سیست و توان ماد ی طرف حاکم هستند.63

باید بگوییم اکنون انگیزه تملک زمین نسبت به هر زمانی در گذشته قوی تر شده است. دلیل این موضوع آن است که متهورترین افراد کوچ نشین پی برده اند که دیگر سختیهای زندگی آنها به عنوان تاجران کاروان و استثمار آهسته هزاره ها کاملا مطابق نیاز روز و با ارزش نیست ملاحظات سیاسی هم در این مسئله مورد نظر است. 64

پی نوشت ها:

1.کوچ نشینی در ایران(پژوهشی درباره عشایر و ایلات)،سکند اماناللهی بهاروند،آگاه،؟،تهران،ص1

2.همان،ص3

3.همان،ص2و3

4.اقوام_کوچ نشینی(مجموعه مقالات)،به کوشش محمد حسین پاپلی یزدی،آستان قدس رضوی،1372،مشهد،ص 14

5.همان،ص14و15

6.مردم هزاره و خراسان بزرگ ،محمد تقی خاوری،عرفان،1358،تهران،ص 15

7.اقوام_کوچ نشینی(مجموعه مقالات)،به کوشش محمد حسین پاپلی یزدی،آستان قدس رضوی،1372،مشهد،ص 27

8.همان،ص 26

9.

www.armans.info

10.هزاره ها در جریان تاریخ،محمد اسحاق اخلاقی، شرایع ،جلد 2،1380،قم،ص 212

11.هزاره های افغانستان،سید عسکر موسوی،مترجم:اسدالله شفایی،اشک یاس،1387،تهران ،ص 171

12.هزاره ها در جریان تاریخ،محمد اسحاق اخلاقی، شرایع ،جلد 2،1380،قم،ص 268

13.اقوام_کوچ نشینی(مجموعه مقالات)،به کوشش محمد حسین پاپلی یزدی،آستان قدس رضوی،1372،مشهد،ص 26

14.هزاره های افغانستان،سید عسکر موسوی،مترجم:اسدالله شفایی،اشک یاس،1387،تهران ،ص 159

15.همان، ص 179

16.هزاره ها در جریان تاریخ،محمد اسحاق اخلاقی، شرایع ،جلد 2،1380،قم،ص268

17.هزاره ها از قتل عام تا احیای هویت،بصیر احمد دولت آبادی،ابتکار دانش،1385،قم،ص 172

18.همان،ص 176

19.همان،ص179

20همان،ص183

21.همان،ص205

22.همان،ص208

23.

www.armans.info

24.هزاره ها در جریان تاریخ،محمد اسحاق اخلاقی، شرایع ،جلد 2،1380،قم،ص269

25 نژادنامه افغان،ملا فیض محمد کاتب،اسماعیلیان،1372،قم،ص57و58

26.همان،ص59

27. همان،ص59

28.همان،ص 59

29.همان،ص،71و72

30.همان،ص80

31.همان،ص97

32.همان،ص96

33.همان،ص98

34.همان،ص99

35.همان،ص99و100

36.همان،ص100

37.همان،ص103

38.همان،ص101و102

39.همان،ص104

40.همان،ص108

41.سراج ،فصلنامه مرکز فرهنگی نویسندگان افغانستان،شماره18،پاییز1387،قم،ص161

42.همان،ص167

43.همان،ص169

44.اقوام_کوچ نشینی(مجموعه مقالات)،به کوشش محمد حسین پاپلی یزدی،آستان قدس رضوی،1372،مشهد،ص218

45.هزاره های افغانستان،سید عسکر موسوی،مترجم:اسدالله شفایی،اشک یاس،1387،تهران ،ص135

46.هزاره ها از قتل عام تا احیای هویت،بصیر احمد دولت آبادی،ابتکار دانش،1385،قم،ص172

47.همان،ص171

48.همان،ص170

49.هزاره ها در جریان تاریخ،محمد اسحاق اخلاقی، شرایع ،جلد 2،1380،قم،ص435

50.؟

51.هزاره ها در جریان تاریخ،محمد اسحاق اخلاقی، شرایع ،جلد 2،1380،قم،ص514و515

52.فریاد کوهسار،غلامحسین حیدری خوات،مولف،1386،ص120

53.همان،ص 124و123

54. www.armans.info

55.

azaranica Google Groups.htm.www

56.فریاد کوهسار،غلامحسین حیدری خوات،مولف،1386،ص180و181

57.همان،ص147

58.

www.armans.info

59.هزاره ها از قتل عام تا احیای هویت،بصیر احمد دولت آبادی،ابتکاردانش،1385،قم،ص499

60.همان،ص28و29

61.همان،ص30

62.همان،ص31

63.همان،ص34

64.همان،ص40


مقاله نگارش بانو رحيمه منتشر شده در كابل پرس در اين آدرس
Bookmark and Share


|
0

قسمت ششم(حکمروايی محمد داوود)

Posted by زولانه on ۲۳:۲۳ in
به ادامه مباحث كتاب افغانستان در قرن بيستم اينك قسمت ششم كه به دوران فرمانروايي محمد داوود اشاره دارد مي پردازيم.

جنگ جهانی دوم به پایان رسیده بود، اما به زودی جنگ سرد، شرق و غرب را در برابرهم قرار داد و کشورهای کوچک نیز مجبود بودندجای شانرا در درون یک نظم جدید جهانی پیدا کنند. درچنین وضعی محمد داود پسر عموی محمد ظاهرشاه درمقام صدراعظم (نخست وزیر) قدرت را بدست گرفت. او یکی از بلند پروازترین اعضای نسل جوان خانواده سلطنتی بود و اثر برجسته در تاریخ افغانستان بجا گذاشت. سید قاسم رشتیا که در انزمان در کابینه او عضوبوده چنین میگوید: سردارد محمد داوودخان یک شخص بسیار جدی، وطن پرست، صاحبی تفکری قوی بود، در سیاست داخلی و خارجی کارهای عمده ای را نجام داد. البته در قسمت مسایل اجتماعی که عبارت از حقوق مردم وازادیهای بوجود امده باشد، انها را کاملا کنارکذاشت تادر مراحل بعد به انها بپردازد. درمرحله اول به توسعه اقصادی اولیت داد و دراین زمینه کارکرد. محمد داوود که هدف عمده اش توسعه اقتصادی، با اعتقاد به اقتصاد رهبری شده، سیستم برنامه های پنج ساله برنامه ریزی کرد و به منظور تامین منابع مالی ان، برای جلب گسترده کمکهای خارجی اقدم نمود. محمد حسن شرق یک از مشاورین نزدیک محمد داوود دستاوردهای دوران اورا چنین ارزیابی میکند:
زمانیکه محمد داوود به صدارت منصوب شد در افغانستان یازده کلومتر جاده اسفالت و جود داشت، یک داشنگاه که دارای چهار دانشکده و تعداد محصلین ان هم بیشتر از چهار صد نفر نبود. بجز دانشکده پزشکی بقیه دانشکده ها محل تدریس و حتی لیلیه نداشتند. و ازخانه های شخصی و کرایه ای استفاده میکردند. اما درپایان صدارت ایشان دارای دوهزارکیلومتر جاده اسفالت شده و ده ها دانشکده تاسیس شد و تعداد محصلین هم به چهار هزار نفر میرسید. و هم چنین در زمان او نهضت زنان هم بوجود امد.
یکی از اقدامات عمده محمد داود کشف حجاب بود که درسال ۱۹۵۸م به نام نهضت زنان صورت گرفت. محمد عزیز نعیم برادرزاده محمد داوود که مادرش برای اولین بار در مراسم جشن استقلال بدون حجاب ظاهرشد، خاطرات انروز را چنین شرح میدهد: جشن استقلال سال ۱۳۴۱ش، بود که پدرم تصمیم گرفت که مادرم باید با انها یکجابیاید. به هرصورت وقتی که مادرم به استدیوم ورزش کابل رفت برای همه تعجب اور بود و مادرم هم خیلی هیجان زده بود. اتفاقا وزرا هم خبر نداشتند. دراین وقت مرحوم سلطان احمدخان که سابق وزیرخارجه بود دریک صندلی خالی پهلوی که من بود، نشست و وقتیکه مادرم را دید از من پرسید که این خانم افغان است؟ گفتم اری گفتی که باید باشد؟ گفتم شاید مادرم باشد. او به حدی هیجان زده شد که اشک از چشمانش جاری شد. وفردای انروز اصلا یک فضای دیگری در سراسر افغانستان احساس میشد دربیشتر جاهای تفریحی و درسینما پارک خانمها و مردها مشترکا به سینما میرفتند، رفع حجاب در زمانی صورت گرفت که زمینه برای ان کم کم اماده شده بود.
حکومت محمد داوود با انکه اصلاحات اقتصادی و اجتماعی بزرگی را هدف قرار داده بود، اما هرگز دست به اصلاحات سیاسی نزد. لطیف نازمی میگوید که حکومت داود یک حکومت خود کامه بود وشخص او دلبسته به دکتاتوری:
او همیشه به سیستم اراده فرد برملت تکیه میکرد. خواهان ان نبود که ازادیهای دموکراتیکی که در دوره شامحمود خان امده بود، ادامه یابد. هیچ گونه امکانات برای جامعه روشنفکران افغانستان نمیداد. او یک اصلاح طلب بود و درعین حال هم یک دکتاتور. وطن خواه بود اما ضد دموکراسی و مردم سالاری. در دوران محمد داوود مناسبات افغانستان و پاکستان برمسئله پشتونستان متشنج گردید. چون مسئله پشتونستان برای افغانستان اهمیتی زیادی داشت. در دوران حکومت داوود خان، افغانستان و پاکستان به خاطراختلاف برسراین موضوع تامرز جنگ پیش رفتند. دکتراشرف غنی احمد زی دلیل دلبستیگی داوود خان را به مسائله پشتونستان چنین بیان میکند:
مسئله پشتونستان ازدونظر برای داوود خان اهمیت داشت: یکی اینکه ادم احساساتی بود، چونکه سلطان محمد خان طلای که جد مستقیم داوودخان بود، کسی بود که پیشاور را ازدست داده بود. نکته دوم اینکه جزء حرکت عمومی منطقه بود که سرحدات استعماری بجان مانده بود، نقش دوام دار باید نداشته باشد. بنابراین به رسمیت شناختن خط مرزی دیورند بیانگر این خواست بود که افغانستان دوباره شکل تاریخی خود را بیگرد تااین که شکل سرحداتی را که به زور به ان تحمیل شده بود. ولی باتمام اینها، حسن کاکر مورخ و استاد سابق دانشگاه کابل براین نظر بود که داوود خان نباید اهمیت پاکستان را به عنوان یگانه راه ارتباطی با دنیای خارج و جهان نادیده میگرفت. برای دولت مردان افغانستان این باید واضح میبود که برای افغانستان و بخصوص اگر قرار است برنامه های توسعه همه جانبه را تعقیب کنند و افغانستان عقب مانده را به پیش ببرند، غیر از راه پاکستان برای افغانستان دیگر راهی نبود.
باوجود تشنج باپاکستان، افغانستان میخواست با پیروی از سیاست بیطرفی ، روابطی متعادلی باکشورهای منطقه داشته باشد و کمکهای خارجی از جمله شوروی و امریکا را برای توسعه افغانستان جلب کند. حکومت محمد داوودخان مانند شامحمودخان برای برنامه های اقتصادی و خصوصا نوسازی و تجهیزات ارتش خویش پیش از همه به امریکا روی اورد ولی امریکا علاقه نشان نمیداد. سید قاسم رشتیا که دران زمان ریس اژانس خبری باختر بود با نیکسون که معاون ریس جمهوری امریکا بود مصاحبه انجام داد:
من از نیکسون پرسیدم که امریکا چه علاقه مندی به افغانستان دارد. او گفت که افغانستان یک مملکت بسیار دوری برای ماست. برای ما بسیارمشکل است که علاقه مندیهای دراینجا داشته باشیم. درسوال دومی که ازش کردم، که افغانستان را باتوجه به انیکه یک مملکت ازادیخواه بوده استقلال خودرا هم بدست گرفته، چگونه میبیند؟ درجوابم گفت: که این یک چیزی شبه رومانتیک برای ماست و البته مااین را، تقدیر میکنیم. و سوال اخریکه من ازش پرسیدم که ایا آمریکا اماده است درافغانستان سرمایه گذاری کند؟ گفت: ما دریک مملکت که قوانین انرا خبرنداشته باشیم سرمایه گذاری نمیتوانیم.
باپاسخ منفی امریکا، داوودخان به پشنهادهای شوروی مبنی برکمکهای نظامی و اقتصادی علاقه مند گردید. درسال ۱۹۵۵ رهبران شوروی بولاگانین و خروشچوف واردکابل شدند سید قاسم رشتیا میگوید: وقتیکه خروشچف به کابل امد، روسها نه تنها ازسیاست بی طرفی افغانستان استقبال کردند، بلکه به علاوه، حاضرشدند که یکصد میلیون دلار به افغانستان بدهند. دران وقت این مبلغ دلار برای افغانستان فوق العاده بود والبته باانداختن یک چک سفید صدمیلیون دلاری ژستی بود که روسها میخواستند توسط این موضع خودرا درافغانستان تثبیت کنند. البته با آغاز کمک های شوروی ایالات متحده هم دست کمک را به افغانستان دراز کرد. اشرف غنی احمدزی میگوید:
درزمانیکه افغانستان با اتحاد شوروی نزدیک شد، یک طرح سراسری در امریکا وجود داشت که باید شوروی محاصره شود. براین اساس داوود خان کوشش کرد که به امریکا نزدیک شود، اما وقتیکه آمریکا بین پاکستان و افغانستان، پاکستان را که ازنظر استرتیژیکی منطقه مهمتر بود انتخاب کرد. ولی افغانستان برای شوری از اهمیتی بیشتری برخوردار بود. ازنگاه داوود خان، چون او ضرورت خاصی احساس میکرد ازیک طرف باید دسترسی به صلاح داشته باشد بخاطریکه از اوردوی پاکستان احساس خطر میکرد؛ و ازطرفی هم نیاز به پول داشت تا بتواند اصلاحات سراسری را در افغانستان اجراکند.
گرچه درنظر بسیاری از افغانها نزدیکی کابل بامسکو، افغانستان را دردام توسعه طلبی های شوروی افگند، ولی به گفته عزیزنعیم: مقامات افغانی دراین زمینه به دولت شوروی اخطار داده بودند و ان کشور نیزاعلام کرده بود که ازهرگونه مداخله و تلاش برای کشاندن افغانها بسوی کمونیسم امتناع کند. و سفیر روسیه گفته بود که ماسعی داریم که سرحدات ما یک سرحد دوستی باشد و ارزو داریم که مناسبات ما بسیارنزدیک و دوستانه باشد. ولی باهمه این ها سید قاسم رشتیا میگوید:
ما قدمهای بسیار زیاد برداشتیم. مهمترین انها این بود که ما شوروی ها را در تربیت نسل جوان افغان چه دربخش نظامی و چه دربخش کشوری، موفقیت مناسبی برای انها درنظرگرفتیم و این باعث شد که انها تعداد زیادی جوانان مارا با افکا و ایدئولوژی خود اشناکنند و سعی کردند این ایدئولوژی را در ذهن جوانان ترزیق کنند، زمانیکه اینها برگشتند به افغانستان مشکلات ما از اونجا به بعد شروع شد. باوجود دستاوردهای که حکومت محمددواوودخان در بخشهای نظامی و اقتصادی و جلب کمکهای خارجی بدست اورده بود، حکومت او در اواخر دهه پنجاه میلادی با بن بست رو برو شد. شخص محمد داوود درسال ۱۹۷۴م با افشای نامه های خصوصی اش به پادشاه علت این بن بست را درعدم هماهنگی میان تحولات اقتصادی و اجتماعی میداند. دراین نامه ها داوودخان توضیح میدهد که او خواستار تحولات اجتماعی و دادن سهم بیشتری به مردم در اداره کشور است، تا سلطنت بتواند از یک انفجار اجتماعی جلوگیری کند؛ اما ظاهرا این گفته های او گوش شنوای نیافت.
محمد داوودخان: مردم بخصوص قشرروشنفکر جامعه از نظر اجتماعی خواستار یک تحول هستند و انرا انتظار میکشند. درخفا و پنهان اقسام افکار و عقائید و ذهنیتها موجود است. دستهای بیگانه برای مقاصد شان مشغول فعالیت اند این نوع حکومت کردن برای مردم مخصوصا طبقه روشنفکر چندان خوشایند نیست. و فکر نمیکنم که سلطنت بعد ازاین بتواند دوام پیدا کند.
به نظر میرسد، تنها داوود خان نبود که این ضرورت را احساس میکرد وانطوریکه وقایع بعدی نشان داد شرایط برای تغییر و همگامی بانیازهای زمان از مدتها قبل فراهم شده بودند.

|
0

سراج التواريخ صفحات 131 الي 160

Posted by زولانه on ۲۳:۱۶ in
به دنباله انتشار کتاب مشهور و مرجع تاریخ افغانستان "سراج التواریخ" نوشته فیض محمد کاتب هزاره در این پست صفحات 131 تا 160 را خدمتتان تقدیم مینمایم.
به اميد خدا در قسمت بعدي جلد اول اين كتاب را به اتمام ميرسانيم و به سراغ جلد دوم ميرويم
متاسفانه مشكل سرعت بسيار كند اينترنت دايال آپ من سبب گشته نتوانم آن طور كه شايسته است اين كتاب را خدمتتان تقديم نمايم

لینک دریافت قسمتهای قبل را در اين صفحه بیابید


|
0

سراج التواريخ جلد اول

Posted by زولانه on ۲۳:۱۶ in
به لطف خداوند با اين پست توانستم كل جلد اول سراج التواريخ را در خدمت دوستداران تاريخ افغانستان قرار دهم.
خدا كند دوستان استفاده لازم را ببرند.
در اين پست از صفحات 161 الي 194 را خدمتتان پيشكش مينمايم و با اين صفحات جلد اول سراج التواريخ اثر تاريخ نگار برجسته كشور مرحوم كاتب هزاره به اتمام مي رسد.



|
0

سراج التواريخ صفحات 101 الي 130

Posted by زولانه on ۲۳:۱۱ in ,
در ابتدا ضمن عرض سلام خدمت دوست بزرگوار ش م ح م به عرض مي رسانم منتظر آدرس ايميل يا سايت شما هستم تا بيشتر با هم ارتباط داشته باشيم. و از پيامتان بسيار شادمان گشتم اميد در هر حالت موفق و مويد بوده باشيد.
هميش خوش باشي
--------------------------------------------------------------------

به دنباله انتشار کتاب مشهور و مرجع تاریخ افغانستان "سراج التواریخ" نوشته فیض محمد کاتب هزاره در این پست صفحات 101 تا 130 را خدمتتان تقدیم مینمایم.

لینک دریافت قسمتهای قبل را در اين صفحه بیابید


|
0

سراج التواريخ صفحه 71 الي 100

Posted by زولانه on ۲۳:۰۷ in ,
ادامه سراج التواريخ از صفحات 71 الي 100 را در اين پست معرفي مينمايم

قسمتهایی که قبلا نشر شده

داونلود کتاب سراج التواریخ جلد اول قسمت اول صفحات 1 الی 10 با حجم 3.09 مگا بایت

داونلود کتاب سراج التواریخ جلد اول قسمت چهارم صفحات ۳۱الی ۴۰ با حجم ۱.۴۲ مگا بایت

داونلود کتاب سراج التواریخ جلد اول قسمت پنجم صفحات ۴۱ الی ۵۰ با حجم ۱.۳۹ مگا بایت


|
0

سراج صفحه 51 تا 70

Posted by زولانه on ۲۳:۰۷ in ,
به دنباله انتشار کتاب مشهور و مرجع تاریخ افغانستان "سراج التواریخ" نوشته فیض محمد کاتب هزاره در این پست صفحات ۵۱ تا ۷۰ را خدمتتان تقدیم مینمایم.

لینک دریافت قسمتهای قبل را در این پست بیابید

داونلود کتاب سراج التواریخ جلد اول قسمت ششم صفحات ۵۱ الی ۷۰ با حجم ۴۰/۲مگا بایت


|
0

سیا موی مالستانی

Posted by زولانه on ۲۳:۰۶ in

در کشورما، به خصوص در هزارستان، استعدادهاي بسياري بوده‌اند که بي آنکه کسي آنها را بشناسند و درک شان کنند ‌سر به‌ بالشت‌خاک گذاشته و تمام دردها، ‌هنرها و نبوغشان را با خود برده‌اند.

يکي از اين افراد، دختر پري‌چهره و شاعرتوانمند محلي مالستاني به نام «سياموي» است که در اواخر دهه‌ي دوم قرن‌حاضر (1320 – 1315 ش) در قريه نيزار مالستان به دنيا آمد و در دامن‌طبيعت کنارجويبارها، جک‌جک گنجشک ها به جست‌وخيز کودکانه‌اش‌پرداخت و در آغازجواني با آن که از سواد بهره ای نداشت به سرايش‌شعر اهتمام ورزيد. شاعري، زيبايي و شيرين‌زباني‌سياموي، صفاتي‌بودند که دختران محل او را چون‌نگيني درحلقه‌ي‌خود داشته‌باشد و گويا هرمردجواني آرزوي وصال او را درسرمي‌پرورانيد. اما واقعيت اين بود که جامعه‌ي‌سنتي، بي‌سوادي و بي‌هويتي موجودي به نام‌«زن» مانع از آن بود که او بتواند از چهار ديواري قريه‌اش گامي‌‌فراتر‌نهد. به همين‌خاطر او از اين‌وضعيت سخت مي‌‌رنجيد و بيم آن را داشت که نتواند درچنين جامعه‌اي، کسي را بيابد که به شعرهاي او گوش‌فراداده و لحظه هاي شاعرانه‌ي او را درک کند. او براي بيان‌احساساتش از قالب‌شعر کمک مي‌‌گرفت و در هرموردي، دوبيتي مي‌‌سرود و سريع اين دوبيتي‌ها سينه به سينه در ميان دختران و ديگر افرادجامعه پخش‌مي‌‌شد و چه بسا مورد تمسخر و تحقير قرارمي‌گرفت. اين‌وضعيت، زماني بر او سنگيني کرد که خواستگاري به نام «بوستان» فرزند «کاکا» از همان قريه، به خواستگاري او آمد و پدر، مادر و باقي فاميل بدون‌مشوره با او به خواستگار، جواب مثبت دادند. سياموي تلاش‌نمود که پدر و مادر را متقاعد‌کند که او حاضر به اين وصلت نيست، اماهيچ‌گوشِ‌شنوايي وجود‌نداشت. «مگر يک‌دختر حق دارد در برابر پدر، مادر و بزرگان خانواده اعتراض‌کند‌؟ خجالت هم خوب‌چيزي است! دختري به اين پُررويي نديده‌بوديم! حالا تو مي‌‌خواهي آبروي مارا پيش فاميل ببري؟» اين‌ها حرف هايي‌بود که طي‌چند روز مرتب‌مي‌‌شنيد و او حق هيچ لب‌بازکردن را نداشت. بدين‌ترتيب، قرار نامزدي از سوي بزرگان فاميل گذاشته شده و درباره‌ي چگونگي مراسم، تا پاسي از شب صحبت‌شد. در همين موقع بودکه سيا موي، تصميم خودش را گرفت و باشجاعت تمام در مجلس حضور‌يافت و گفت: او مي‌‌خواهد با نامزد آينده‌اش به تنهاي صحبت‌کند. اعضاي فاميل درحالي که لبريز از خشم و تعجب بودند، به آن دو اجازه دادند تا براي اولين بار در جامعه‌ي آن‌روز، دوجوان پسر و دختر رسماً باهم صحبت کنند. وقتي زمينه آماده شد، سياموي به بوستان گفت: «حالاکه زمين و زمان و همه‌ي اهالي قريه دست به يکي‌کرده‌اند تا من با تو ازدواج‌کنم، ديگر نمي توانم مخالفت‌‌کنم. اما پيش‌ازاين‌که تصميم نهايي براي‌عروسي‌گرفته‌ شود، يک دوبيتي برايت مي‌‌گويم که اگر معنايش را فهميدي، تصميم‌نهايي باخودت‌است و در غير آن، من ‌حرفي‌ندارم. بوستان که سراپا گوش‌‌‌شده‌بود، چنين‌‌شنيد:

هر را که آه کشم، دلگير شوني‌تو

بدوا کنم ده دان تير شوني‌تو

ديگه بدوا ده دان مه راس نموفته

سوراخ سوراخ مثل کافگير شوني‌تو

بوستان با شنيدن اين دوبيتي، درجايش ميخکوب‌‌‌شد و بعد از لحظه اي گفت: «حالا که هيچ‌چيز نشده‌، چنين از سوز دل مرا بدوا (نفرين) مي‌‌کني، ‌واي به حال من که يک‌عمر با تو زندگي‌کنم. نه، اين امکان ندارد.» بنابراين، داماد در جمع حضوريافت و انصراف خويش را اعلام کرد. از آن روز به بعد، سيا موي به شدت مورد خشم جامعه قرارگرفته و هر که درباره‌ي او سخن‌ها‌گفتند. او بدون اين که به اين نيشخندها و طعنه‌ها توجه‌نمايد، يک تنه در برابر فشارها ايستاد تا اين‌که خواستگاري خارج از منطقه (از لسوالي‌قره‌باغ) به سراغ او آمد. خواستگارجديد که «غلام‌حيدر» نام داشت، سالها به شغل‌خريد‌و‌فروش گاو و گوسفند مشغول بود. سيا موي به خواستگارجديد بلافاصله جواب‌مثبت داد و قرارشد که داماد در فاصله‌ي يک‌هفته، عروسش‌را ببرد.

روز‌عروسي‌سيا موي، روز غمبار و فراموش نشدني براي او بود، زيرا هيچ برنامةجشني براي او تدارک نديده و اهالي‌قريه‌ هرگونه خوشي و خنده را درمورد او تحريم‌کرده‌بودند. بنابراين،‌ نه از اجتماع اهالي محل، زنان، مردان و برنامه‌هاي‌شاد محلي خبري بود و نه از مراسم نان‌دهي و ديگر برنامه‌هاي رايج در جشن‌عروسي. سياموي، تنها اجتماع زنان و دختران قريه را يک لحظه در کنار خود احساس کرد که همگي براي خداحافظي با او آمده‌بودند وآن، موقعي بود که بعد از زيارت تنور پدر، از خانه بيرون شد. در همان لحظه، رو را به طرف مردم‌کرده، چندين دوبيتي جانسوزخواند که يکي ‌ازآن دوبيتي را در اين‌جا مي‌آوريم:

همان روزي شدم از خانه رايي

کسي نگفت که بامان‌خدايي

ده اي خانه که من دلبند ندارُم

پناي مه در تو باشد يا الهي

وقتي شعرهای او تمام شد، ‌مادرش چند مشتي‌محکم به پشتش کوبيد که شرم وحيا هم خوب چيزاست! با اين‌وضع،‌ سياموي، مالستان را به سوي قره باغ ترک نموده و رهسپار خانه‌ي شوهرگرديد. اما ياد, خاطره‌ و دوبيتي‌هاي زيادي از او در جامعه ماند که تاکنون کم‌و‌بيش سر زبانهاست. سياموي به رغم اين که ديگر هيچ وقت نتوانست به خانه پدر بيايد، زندگي‌خوشي را با شريک‌زندگي‌اش آغاز نمود و از او صاحب چند فرزندشد. اما سالهاي‌رنج و آوارگي‌مردم افغانستان، ‌او و خانواده اش را نيز به جمع آوارگان‌افغانستاني در کويته‌ي پاکستان ملحق‌ساخت. اين آوارگي که دومين آوارگي او به شمار مي رفت، ‌سرانجام چراغ وجود اورا چهارسال‌پيش ۱۳۸۳،‌ خاموش نمود و ٱن روح سرکش و صبور بالاخره با دوبيتي‌هاي زيادي درعالم آوارگي در دل‌خاک پنهان‌شد.

جالب اين که سياموي، هيچ سوادي نداشت. اما طبع رسا و قريحه‌ي سرشار داشت. از همين رو بود که او براي هرمناسبتي، دوبيتي آماده‌داشت و اين دوبيتي‌ها را براي ديگران مي‌خواند. مادر‌بزرگ نگارنده صحبت‌مي‌کرد که روزي، سياموي در آغاز‌جواني‌اش از من‌ خواست برايش از جنگ سقوي (جنگ حبيب الله‌خان‌کلکاني)و اوضاع مالستان آن روز که بسيارهم سختي‌کشيديم، برايش صحبت کنم و من‌هم خاطرات و مشاهداتم را قصه کردم. ديدم که سياموي لحظه اي در پشت سنگي نشست و بعد نزدم آمد و گفت :«جنگ سقوي و خاطراتت را به شعر درآوردم» من هم با تعجب به دوبيتي‌هايش گوش‌دادم و تعداد زيادش را حفظ‌کردم.

اين دوبيتي‌ها را مادر بزرگم تا همين‌سالهاي پيش از رحلتش (1365) زمزمه مي‌کرد که متأسفانه، نه کسي آنها را ثبت‌کرده و نه اکنون،‌ کسي درپي ثبت و جمع آوري آثار سيا موي است. به اميد اين که روزي اين آرزو تحقق‌يابدو آثار صدها سياموي ديگر که شاعران محلي‌تواناي بوده‌اند‌ وهستند، جمع‌آوري و نشرشود.

مقاله به قلم آمنه مجاهد نشر شده در سایت نیزار


|
0

سراج صفحه 21 تا 50

Posted by زولانه on ۲۳:۰۴ in ,
در راستای انتشار کتاب سراج التواریخ در این پست از صفحه ۲۱ تا ۵۰ را از جلد اول این کتاب میتوانید دریافت نمائیید.

بنا به درخواست دوستان که خواسته بودند محتوای هر قسمت را طور خلاصه درج نمایم هر چند فایلها حجم زیادی ندارند که داونلود مشکل باشد و هم این که ارزش هر کتاب به در اختیار داشتن کل آنست و نه فقط قسمتهایی از آن باز به سر چشم اطاعت گردیده این موضوع هم درج خواد شد

خلاصه قسمت سوم صفحات ۲۱ تا ۳۰

نبرد احمد شاه در لاهور و هند - بنیاد نهادن قندهار توسط احمد شاه-هفتمین نبرد احمد شاه در هند و پنجاب - تعیین سرحد ترکستان افغانستان با پادشاه بخارا توسط احمد شاه-مرگ احمد شاه

خلاصه قسمت چهارم صفحات ۳۱ تا ۴۰

توضیحاتی در مورد سیکهای پنجاب در زمان احمد شاه - آغاز سلطنت تیمور شاه فرزند احمد شاه-جلوس تیمور شاه بر تخت-فتنه فیض الله خان خلیل در پیشاور و کشته شدن وی-نبرد تیمور شاه با سیکهای ملتان و تنبیه آنان-نبرد دوم تیمور شاه در ملتان و تسخیر ولایت بهاول پور

خلاصه قسمت پنجم صفحات ۴۱ تا ۵۰

تنبیه شاه مرادبی حکمران بخارا توسط تیمور شاه-فتنه آزاد خان بن حاجی کریمداد خان صوبه دار کشمیر-نبرد تیمور شاه با آزاد خان و سرانجام آن-فتنه اوسلا خان مهمند و کشته شدن وی-مرگ تیمور شاه-سلطنت شاه زمان-سرکشی شاهزاده همایون والی قندهار و نبرد شاه زمان -نبرد شاه زمان در هرات با شهزاده محمود-فتنه شاهزاده همایون در قندهار-عزیمت شاه زمان از پیشاور بسمت قندهار جهت ختم فتنه برادر-عزیمت شاه زمان از قندهار بسمت لاهور جهت فرو نشاندن فتنه سیکهای لاهور-عزیمت شاه زمان بسمت هرات و نبرد با شاهزاده محمود

فایلهای آپلود شده تست نشده اند و اگر کدام مشکلی بود حتما خبرم کنید تا اصلاح شود

قسمتهایی که قبلا نشر شده

داونلود کتاب سراج التواریخ جلد اول قسمت اول صفحات ۱ الی ۱۰ با حجم ۳.۰۹ مگا بایت

داونلود کتاب سراج التواریخ جلد اول قسمت دوم صفحات ۱۱ الی ۲۰ با حجم ۱.۴۳ مگا بایت

---------------------------------------------------

قسمتهای جدید

داونلود کتاب سراج التواریخ جلد اول قسمت سوم صفحات ۲۱ الی ۳۰ با حجم ۱.۴۴ مگا بایت

داونلود کتاب سراج التواریخ جلد اول قسمت چهارم صفحات ۳۱الی ۴۰ با حجم ۱.۴۲ مگا بایت

داونلود کتاب سراج التواریخ جلد اول قسمت پنجم صفحات ۴۱ الی ۵۰ با حجم ۱.۳۹ مگا بایت


|
0

سراج التواریخ(ابتدا تا صفحه 20)

Posted by زولانه on ۲۳:۰۴ in ,

بي شك هر كسي كه هر چند جزيي در محدوده تاريخ افغانستان قصد مطالعه داشته باشد به يكي از 3 منبع اصلي تاريخ افغانستان در اين اواخر رجوع خواد داشت.

1- سراج التواريخ نوشته ملا فيض محمد كاتب هزاره رحمه الله عليه

2- افغانستان در مسير تاريخ نوشته مير غلام محمد غبار رحمه الله عليه

3- افغانستان در پنج قرن اخير نوشته مير محمد صديق فرهنگ رحمه الله عليه

اين 3 منبع بي طرفانه ترين و شايد واقع بينانه ترين كتب تاريخي در حوزه تاريخ افغانستان به شمار ميآيند كه البته هر دو كتاب آقايان غبار و فرهنگ نيز بسياري حوادث را به نقل از كاتب ذكر نموده اند كه اين مقوله اهميت اين كتاب را بيش از پيش روشن ميسازد.

كاتب سراج را در عهد عبد الرحمن به نگارش در آورد منتها مجالي براي چاپش نيافت و عاقبت در سال 1331 در مطبعه دولتي كابل به چاپ رسيد.

با توجه به ارزشمندي اين كتاب متاسفانه در اينترنت اين كتاب بصورت الكترونيكي موجود نبود طوری که خود من هر چه جستجو نمودم آن را نیافتم و بر همین اساس علاقه مندان و محققان و پژوهشگران با تنگناهاي فراوان براي دستيابي به اين منبع با ارزش مواجه بودند.

اين مساله بنده را بر آن داشت تا اين كتاب را بصورت كتاب الكترونيكي مهيا ساخته بدسترس علاقه مندان قرار دهم

در اين مورد بنده به انتشار نسخه اصلي چاپ 1331 مطبعه كابل مبادرت ورزيدم و چون كتاب بصورت تصاوير مجزا بود دو مطلب پيش آمد اول اين كه حجم تصاوير بالا بوده و اگر ميخواستم آن را بطور كامل انتشار دهم بسيار حجيم ميگشت دوم اين كه ميتوانستم با كاستن از كيفيت تصاوير از حجم فايل نهايي كم نمايم منتها اين گونه صلاح ديدم كه به كيفيت تصاوير دست نزده و در عوض كتاب را بصورت صفحات كمتر قسمت بندي نمايم بناعا هر 10 صفحه از كتاب را در يك قسمت قرار دادم كه حجم هر كدام تقريبا 2.5 مگابايت شد كه براي تمام كاربران قابل داونلود باشد.

اين تلاش را تقديم به تمام ملت افغانستان و بالخصوص به آن دسته از محققان و پژوهشگران و نويسندگان كشورم مينمايم كه با صداقت و بدور از هر گونه نگاه تعصبي به تحقيق و تاليف مشغولند و مشغله اي جز كشف حقيقت ندارند.

البته قصد بنده این است که این کتاب را بصورت تایپ شده در همین وبلاگ و سایت کاتب هزاره منتشر نمایم دلیل آن هم این است که کتابهای الکترونیکی آن هم از نوع تصویری آن قابلیت جستجو ندارند و کاربران مخصوصا از طریق موتورهای جستجو به راحتی نمی توانند به مطالبی که مد نظرشان هست دسترسی پیدا نمایند که البته با توجه به زمان بر بودن عمل تایپ ابتدا تصاویر اصلی کتاب را منتشر نموده و سپس قسمتهای تایپی را

اين جانب از تمام ديدگاههاي گهر بار تمام عزيزان استقبال خواهم نمود

رستم وطن دوست (افغانستاني)

داونلود کتاب سراج التواریخ جلد اول قسمت اول صفحات ۱ الی ۱۰ با حجم ۳.۰۹ مگا بایت

داونلود کتاب سراج التواریخ جلد اول قسمت دوم صفحات ۱۱ الی ۲۰ با حجم ۱.۴۳ مگا بایت


|
0

شکست آزمون دموکراسی

Posted by زولانه on ۲۲:۴۲ in
افغانستان در قرن بیستم قسمت پنجم (شکست آزمون دموکراسی)

درسال ۱۹۴۶م تغیراتی در نظام سیاسی افغانستان بوجود امد و همراه با آن دوره جدیدی آغاز شد که بعضی از ناظران سیاسی، آنرا دوران دموکراسی خوانده اند. لطیف ناظمیاین تغییرات و علل انرا اینطور توضیح میدهد: در ماه مه ۱۹۴۶ در اثر فشارهای بین المللی و براثر فشاری که سازمان ملل متحد برافغانستان وراد کردکه حقوق افراد دراین جا رعایت نمیشود، آزادی انسانی وجود ندارد، تغییری در ساختار سیاسی افغانستان و دولت این کشوراتفاق افتاد. شاه محمودخان که به اندازه هشم خان بی رحم نبود و مرد مهربانی بود، برصندلی قدرت تکیه نشست و بابه قدرت رسیدن شاه محمود خاندرواقع دوران جدیدی درافغانستان شروع شدکه برخی انرا دوران دموکراسی نام میگذارند. نخست وزیر جدید، شاه محمود، هدف خودرا استقرار دموکراسی اعلام کردو این زمانی بودکه روشنفکران افغانستان در جریان جنگ دوم جهانی با ایدئولوژیهای نو آشناه شده و اینک به برکت شرایط جدید، نهضت دموکراسی را با شرکت در انتخابات ونشر جرائید ازاد پایه کذاشتند.

محمد اصف آهنگنوسینده و روزنامه نگار ویکی از فعالان این نهضت که به نام نهضت دوره هفت شورا یا جنبش مشروطه سوم معروف است دراین زمینه میگوید: اداره امور افغانستان همیشه وابسته به روشنفکران بوده، چون اگر در دوره سالهای ۱۹۰۰م تا ۱۹۴۰م ببینیم، تعداد کسانی که میتوانستند بنویسند و بخوانند، بینهایت محدود بود. بنابراین هرشخصی که در بار بدست او بود، مجبود بود تا باگروه از روشنفکران در تماس باشد و از یک نگاه به این مدیون باشد. بنابراین در این چهار چوب تغییراتی که در سالهای ۱۹۳۰م و ۱۹۴۰م بوجود امد زمینه این را فراهم کرد که یک تعداد روشنفکرانی بروز کنند که تعداد زیادی اینها به دوران امانیه ارتباط مستقیم نداشتند. بنا براین بروز این چهره ها زمینه این را فراهم کرد که بین دربار و روشنفکران مسایل جدید به بحث گرفته شود.

روشنفکران این دوره همه از مشروطیت سخن میگفتند و به خط واحدی تعلق نداشتند. تنها افراط وتفریط در موضیع گریها، آنها را ازهم جدا میکرد.دراین میان روشنفکران معتدل خواستار انقلاب ارامی بودند، که از بالا به کمک حکمت عملی گردد. برای تحقیق این هدف حزب بنام کلوب ملی پایه گذاری شد. شمس الدین مجروح رئس این حزب بود:

ما میخواستیم درافغانستان یک تغییر ارام و بی سروصدا بدون انقلاب بوجود بیاید. بگونه ایکه خود دولت که یگانه قدرت بود، این کار را پیش ببرد. عبدالمجیدخان زابلی و یک عده جوانان معتدل این طور فکر میکردند که فقط طبقه متوسط در افغانستان باید زیاد شود تا بتوانند قدرت اداری و اقتصادی را بدست خود بیگرند. همین حرکتی را که به راه انداخته بودیم، آنرا کلوپ ملی مگفتیم. ولی متاسفانه استمرار ودوام دموکراسی در هاله از ابهام قرار داشت. چون فقدان زبان مشترک گفتگو میان حکومت کننده و حکومت شونده علت مهم شکست تجربه دموکراسی اخیرسالهای ۱۹۴۰م را در افغانستان تشکیل میداد. به نظر سید قاسم رشتیاعلت عقب نشینی دولت از ازادیهای بوجود امده و داده شده دراین بود که روشنفکران و دولت از حدود ازادیها و دموکراسی دراین مرحله درک یکسانی نداشتند. درادامه این سوء تفاهمات اکثر نشریه ها متوقف شد. دراین مدت نشریه های زیادی از طریف احزاب به نشر میرسید. این سوء تفاهمات عواملی بود که به اساس ان شا محمودخان را مجبور کرد که جلو فعالیتها و نشریات را بیگرد.

دولت در انتخابات دوره هشتم شورا رسما مداخله کرد. و به کاندیداهای مخالفین اجازه داده نشد تا وارد شورا شوند. سلطان محمود غازیپسر سردار شامحمود غازی نخست وزیر وقت میگوید که اگر چه پدرش به دموکراسی اعتقاد داشت، اما تجربه دموکراسی و سوء تفاهماتی که بوجود امد، نا ارامیهای را برانگیخت و این همه سبب سستی امور شد.

با مداخله دولت در انتخابات دوره هشتم شورا، گروه های مخالف به عنوان عکس العمل راه پیمای بزرگی را با اشتراک ده ها هزار تن از شهروندان کابل به راه انداختند که در نوع خود اولین تظاهرات خیابانی ضد حکومتی در افغانستان بود. اما دولت تظاهرات کنندگانرا سرکوب کرد و رهبران مخالف را زندانی کرد. آزمون دموکراسی با شکست روبرو شده بود. ترس از گسترش مخالفتها، دربار را به تجدید نظر در مورد ازادی های سیاسی فرامیخواند. محمد عزیز نعیم، علت این شکست را نبود پایه های اقتصادی ـ اجتماعی در جهت حرکت بسوی دموکراسی میداند:

این دموکراسی یک دموکراسی بسیار معصوم و اسیب پذیر بود، و یک دموکراسی تا در پشت سرش اصلاحات اقتصادی و اجتماعی نباشد، نمیتواند پابرجا بماند.از این وضعیت همه سوء استفاده کردند و شرط عمده یک دموکراسی که یک گفتگو بین حکومت کنند ه و ملت باید وجود داشته باشد، موجود نبود. وقشر روشنفکر افغانستان یک وحدت فکری خاصی نداشتندو این را از دست داده بودند.

یکی از تحولات بسیارمهم که هم برسرنوشت حکومت سردار شامحمود و هم برساست خارجی افغانستان در دهه های بعدی تاثیری چشم گیری داشت، مسئله پشتونستان بود. درپایان جنگ دوم جهانی وقتی انگلیس اماده خروج از شبه قاره هند شد، طبق طرح لردمونت باتن،درسال ۱۹۴۷م تقسیم هند به دو کشور پاکستان و هند اعلام گردید. براساس این طرح ، سرزمین های قبلی افغانستان که برپایه قراردادهای مختلف، از اواخر قرن ۱۹م به بعد به هند(تحت سلطه بریتانیا) ملحق شده بود به پاکستان تعلق گرفت و موضوع سرنوشت پشتونها درماورای خط دیورند که افغانستان و پاکستان را جدا میکند، از نظر دولت افغانستان حل نشده باقی مانده بود. سیدقاسم رشتیاه در این مورد میگوید:

وقتکه هیت کابینه بریتانیا به هندوستان امد، حکومتی افغانستان یاداشتی به سفارت بریتانیاداد که اگر واقعا شما هندوستان را ترک میکنید، مسئله افغانهای انطرف خط دیورند چه میشود؟ دولت بریتانیا اطمنان داد که هرزمانی در باره این مسئله تصمیم گرفته شود، تمنیات مشروع مردم افغانستان در نظرگرفته خواهد شد. اما وقتیکه انها ازادی هند را اعلام کردند، هیچگونه مشورتی با حکومت افغانستان نشده بود. دران وقت من معاون ریاست مطبوعات بودم و وقتی که من این خبر را به شامحمودخان دادم ، انها باور نمیکردندکه این موضوع واقعیت داشته باشد، تاوقتکه من از تلاگراف خانه متن رویتر را گرفتیم وبرای شان فرستادیم، و بعد ازان حکومت افغانستان اعتراض رسمی کرد. انها گفتند که حال حکومت بریتانیا طرف شما نیست، حکومت انتقال هند است که در راس ان جواهر لعل نهرو و معاونش لیاقت علی خان است. وقتیکه دولت افغانستان به انها رجوع کرد انها گفتند که این کار مربوط به دولت بریتانیا است و الان دیر شده است. براساس تقسیماتی که شده ما دومملکت را ازهم جدا کردیم و مناطیق که مربوط به پاکستان است تثبیت شده است. که سرانجام نتیجه نداد.درزمانیکه مسئله پشتونستان به دامن زدن احساسات ناسیونالیستی در میان حلقه های مختلف کمک میکرد و خصومت میان کابل و اسلام اباد را پیوسته افزایش میداد، آغاز جنگ سرد سبب شد که به گفته محقق و نوسینده اسدالله ولوالجی، ایالات متحده تمام توجه خودرا به پاکستان و ایران معطوف کند و به تلاشهای حکومت سردار شامحمود خان در جهت نزدیکی با امریکا ارجی نگذارد. استقلال شبه قاره هند و آغاز جنگ سرد در شرایطی که درگیری دولت و روشنفکران و رقابت میان صدراعظم و مخالفانش در دربار فضای سیاسی را به بی ثباتی کشانده بود، راه را برای پایان تجربه کوتاه دموکراسی و آغاز دهه صدارت محمد داود درسال ۱۹۵۳ هموارکرد


|
0

پیشکش کتاب الکترونیکی

Posted by زولانه on ۲۲:۴۰ in ,

نقش تشيع در فرهنگ و تمدن افغانستان از صفويه تا دوره معاصر (خروج شوروي) عنوان پایان نامه ای است به قلم آقای عبدالقيوم آيتي که جهت دریافت مدرک کارشناسی ارشد تاریخ خود ارائه کرده اند

متن کامل این پایان نامه در سایت دایکندی به نشر رسیده که بنده پس از اصلاحات آن را به صورت یک کتاب الکترونیکی با فرمت pdf آماده نموده و جهت دسترسي علاقه مندان به تاريخ افغانستان آن را تحت 115 صفحه عرضه نمودم. ديشب كه جهت اطلاع دادن به مديريت سايت دايكندي از اقدام خود به سايت مراجعه نمودم خبر از هك شدن آن يافتم به هر صورت باشد تا اين كار كوچك گامي كوچك باشد جهت آگاهي نسل جوانمان با تاريخ وطن خود .

جهت دريافت بر روي لينك زير كليك نموده گزينه save target as را انتخاب نمائييد.

داونلود نقش تشيع در فرهنگ و تمدن افغانستان از صفويه تا دوره معاصر


|
0

سلطنت جدید و اصلاحات انتخابی

Posted by زولانه on ۲۲:۳۸ in
افغانستان در قرن بیستم قسمت چهارم(سلطنت جدید واصلاحات انتخابی)

شاه امان الله خان در اواخر ماه آوریل سال ۱۹۲۹، کشور را برای همیشه ترک گفت و از راه هند به ایتالیا رفت. دوستان وفادار او مانند سپه سالار غلام نبی خان چرخینیز به دلایل گوناگون از نبرد دست کشیدند. با این تحولات، صحنه برای سپه سالار محمد نادرخانوزیرحربیه سابق، از ان سوی مزتشکیل شده بود، توانستند وارد کابل شده و ضربه نهای را بر رژیم حبیب الله کلکانی وارد کنند. عزیز نعیم در این مورد میگوید:

دوره ۹ ماهه حکومت امیرحبیب الله کلکانی دوره تلاش برای استقرار است، زیرا از هرطرف مخالفت بود. درجنوب ژنرال نادرخانبود. در شرق هم مقاومت شروع شددر غرب هم که امان الله خان بود. ژنرال نادرخان هم وقتیکه موفق شد امان الله خان هم از صحنه بیرون امده بود؛ غلام نبی خان هم از صحنه خارج شده بود؛ طرف شرق هم شکست خورده بود و به همراهی مردم قبایل به دوره ۹ ماه حکومت حبیب الله کلکانی پایان بخشید.

پیروزی ژنرال محمد نادر البته فقط نتیجه عوامل داخلی نبود. او همچنان از علاقه مندی انگلیسها نسبت به خود، به خوبی استفاده کرد. در واقع انگلیسها برای تحکیم صلح درمیان قبایل سرحدی و جلوگیری از پیشروی روسها و نفوذ ایدئولوژیک انها، علاقه مند بودند تا بجای شاه امان الله خان، نادرخان را برتخت کابل بیبنند. این هدف انگلیستان در نامه که به تاریخ ۱۵ مه ۱۹۳۵ توسط وایسرا (نائیب السلطنه بریتانیا در هند ان وقت) خطاب به وزیر خارجه وقت انگلیس چنین بازتاب یافته است:

ما همچنان مبالغ قابل توجهی را سالانه برای ماموریت بریتانیا در افغانستان میپردازیم. در سال ۱۹۲۹م مبلغ ۴۰لک روپیه هندی را پرداختیم تا آغاز مناسبی را برای نا درشاه فراهم کنیم. علاوه براین ما حاضر هستیم به منظور تقویت ارتش افغانستان که عامل بسیارمهمی در حفظ ثبات دولت میباشد، مقدرا مشخصی اسلحه هندی با ربصورت مجانی یا قرض دراز مدت در اختیار دولت افغانستان بگذاریم. درنتیجه، ارزیابی ما این است که ماتمام وضایف مانرا انجام داده ایم تا دولت نادرشاه بتواند مسئولیت کامل مالی را برای همه تدابیر عملی و ضروری به عهده بیگرد. محمدنادر وقتیکه در ۱۵ اکتبر سال ۱۹۲۹ وارد کابل شد، مستقیم به قصر سلام خانه در کاخ یا ارگ سلطنتی رفته و در انجا گفت؛ چون شخصا ادعای پادشاهی ندارد میخواهد لوی جرگه یا انتخاب مجلس بزرگی را برای انتخاب پادشاه جدید کشور دعوت کنند. اما طرفداران او تاج پادشاهی را برسرش گذاشتند. سید قاسم رشتیامیگوید:

در انجا سپه سالا اظهار کرد که من برای گرفتن سلطنت نیامده ام، بلکه برای نجات افغانستان امده ام. اما سه نفر استادند و به قاطعیتی بسیارگفتند که غیر زا خود شما هیچ کس نمیتواند این بار را بردوش کشد و هنوز امنیت برقرار نشده و هنوز حبیب الله کلکانی و طرفدران او دستگیر نشده اند. بعد نادر خان گفت می بینید که چاره دیگری ندارم جز اینکه این بار گران را بردوش خود بکشم.

محمد نادرشاهکه آموزش ابتدای و متوسطه را در هند که تحت سلطه بریتانیاقرار داشت فراگرفته بود و بابازیهای قدرت در دربار امیرحبیب الله و شاه امان الله آشنای بهم رسانده بود، از سیاستمدارانی به شمار میرفت که نه باشتاب اصلاحات دروه امانی موافق بود و نه با تندرویهای ضد اصلاحات کلکانی. عزیز نعیم میگوید:

اصلاحات قطع نشد. اما این بار اصلاحات در سطح دیده نمیشد، اما بسیار اصلاحاتی اساسی به همین وقت به میان امد. دانشگاه کابل تاسیس شد. بانک ملی اساسش در همین وقت گذاشته شد. انجمن ادبی بوجود امد که میشد هسته اکادمی افغانستان باشد و البته شرایط ان وقت ایجاب میکرد که درسیاست داخلی و در سیاست خارجی باید محافظه کاری باشد.یعنی تفکر و احساسات باید تا یک اندازه متوازن باشد و تفکر جایگای بالاتری داشته باشد.اکثر روشنفکران به شاه امان الله متمایل بودند. انها سلطنت نادرشاه را مشروع ندانسته و پادشاه جدید نیز به انها بد گمان بود. درنتیجه این بدگمانی ها بسیاری از روشنفکران که اولین دسته تحصیل کرده های اگاه شروع قرن در افغانستان را تشکیل میدادند، قربانی سوء تفاهم و بی اعتمادی حکمروایان جدید شدند. دکتر اشرف غنی احمد زی در این باره میگوید:

تعدادی زیادی از روشنفکران در دوره نادرخان هنوز هم متمایل به امان الله خان بودند و این ها قابل اعتماد نبودند. یک تصادم عمومی بین اینها واقع شدکه یک عده از اینها اعدام شدند و یا درنقاط مختلف افغانستان تبعید شدند. طرفداران شاه امان الله در پاسخ به اعدامها و گرفتاریهای پیاپی خصوصا پس از قتل غلام نبی خان چرخی و گرفتاری خانواده اش، راه انتقام جوی و ترور را در پیش گرفتند. اولا برادر بزرگ شاه، محمد عزیز در برلین به قتل رسید.

اما نقطه اوج ترورها قتل محمد نادرشاه بود. او روز هشتم نوامبر سال ۱۹۳۳ بدست عبدالخالق یکی از دانش اموزان لیسه نجات که درخانواده چرخی بزرگ شده بود، به قتل رسید. سید قاسم رشتیا خبر قتل شاه را به خاطر میاورد: عصربود که پدرم از دروازه در امد. به من گفت که زدنش! کافی بود که بفهمم مقصود کیست و واقعه چیست. برای اینکه درهمان اوان انقدر کشتن وزدن و واقعات ناگوار موجود بود که انتظار این برده میشد. عبدالخالق قاتل نادرشاه فورا دستگیر شد و اندکی بعد او را در محضر عام در شهر کابل همراه باعده از همصنفانش به طرز فجیعی کشتند. پس از قتل نادرشاه خلاف تجارب گذشته تاریخی، برادران نادرشاه برای جلوگیری از اتش اختلاف برسر جانشینی ، پسر ۱۹ ساله او محمد ضاهر را به پادشاهی انتخاب کردند. محمد ضاهر، پادشاه سابق میگوید که او بار سنگین سلطنت را با انکه اماده ان کار نبود، بنا به اراده ملت به دوش کشید.

گرچه محمد ضاهرشاه رسما پادشاه اعلام شد، اما قدرت واقعی در دست برادران شاه و در راس انها صدراعظم سردار محمدهاشم بود. سردار محمدهاشم هفده سال حکومت کرد و روش و هدف نادرشاه را مبنی برتحکیم ثبات و از سرگیری تدریجی اصلاحات دنبال کرد، اما دوره حکومت او دوره استبداد و اختناق طولانی بشمار میرود. گرچه دروازه های معارف (آموزش و پرورش) دردوران محمد نادرشاه و محمد هاشم از نو بازشد، ولی لطیف نازمی دستاوردهای فرهنگی این دوره را ناچیز میداند:

دوران نادرخان وهاشم خان دوران اختناق فکری، دوران زنجیر کیدن زبانهاو مهرکردن لبهابود. با انکه نادرخان کوششهای اندکی کرد که برخی از اصلاحات دوره امانی را تعقیب کند؛ گویا در اخیرین روزهای حکومت هاشم خان فقط ۳۶۶ مکتب در کشور بود که این بامقایسه با نخستین سالهای دوره امانی، رقم درشتی نیست. محمدضاهریونسیوکیل شورای ملی در دوره دوازدهم به این عقیده است که فشار و اعمال زور، زمینه را برای استقرار قدرت دودمان جدید شاهی و آغاز دوره صدارت (نخست وزیری) شاه محمود که به پدر دموکراسی در افغانستان معروف است، مساعد کرد:

با استبداد بسیار خشن و باکشتارهای بسیار بی رحمانه ای که در دوره هاشم خان صورت میگرفت هیچ افغانی حتی از یک محله به محله دیگر نمیتونست برود، مگر اینکه پاسپورت و یا ویزا میگرفت. وقتی که به زور سلاح و سپر استبداد، امنیت را تامین کرد، افغانستان به حالت انفجار رسیده بود. بعد از او شاه محمود خان برادر دیگرش که ادم ملایم تری بود روی کار امد.


|
0

سقوط شاه امان الله

Posted by زولانه on ۲۲:۳۶ in
افغانستان در قرن بیستم (قسمت سوم سقوط شاه امان الله)

شاه امان الله پس از سفرش به اوروپا، آدمی دیگر شده بود: شتاب زده و فاقد حس دور نگری؛ که در نتیجه قضاوت مردم در باره او تغییر کرد. سید محمد حسین، سربازجوان گارد شاهی وقت، آن روز ها را بیاد میاورد: وقتیکه امان الله خان از اوروپا برگشت، آدمی دیگر شده بود در قدمه اول کوشش کرد که همان تمدن و پیشرفت که در اوروپا وجود دارد در افغانستان هم بوجود آورد، اما خیلی عجله کرد. چون مردم فکر میکرد که او مسیحی و کافر شده است و...

در سالهای ۱۹۲۷ و ۱۹۲۸ شاه امان الله دست به بعضی اصلاحات نمایشی زد. این اصلاحات که ظواهر جدید را جایگزین بعضی رفتارهای اجتماعی و سنتی مردم کرد، به گفته دکتر اشرف غنی احمد زی این تصور را بوجود اورد که شاه با تحمیل اصلاحات از بالا میخواهد حکومت را از چارچوب اسلامی خارج کند: مثلا تغیر لباس وقتیکه ملکه حجاب خودرا برداشت، این زمینه را برای یک عده مردم فراهم ساخت که این را به شکل افراطی به مردم نشان بدهند. سید قاسم رشتیا براین نظر است که جامعه انروز افغانستان در شرایطی نبود که این اصلاحات را هضم کند:

جامعه افغانستان یک جامعه نیمه فئودالی و عقب مانده و فقیر وبیسواد و درحالت پریشانی بود و به انواع تفرقه ها گرفتار بود. به این سبب اصلاحات در سطح انجام شد و نتوانست در عمق جامعه نفوذکند. پسر شاه، احسان الله افغانستانمیگوید که مخالفین باجعل تصاویر نیمه برهنه مادرش ملکه ثریا و وارونه جلوه دادن هدف دیدار شاه با پاپ در واتیکان، اورا به رویگردانی از اسلام متهم ساختند:

انگلسیها با استفاده از سر مادرم و تنه دیگران عکسهای ساختگی و نیمه برهنه را چاپ کرده بودند و در بازار کابل پخش کردند و گفتند که خانم شاه کارهای بدی کرده و خود امان الله خان هم که پاپ عکس گرفته بود گفتند که او هم مسیحی شده است.

علاوه براین، انچکه دکترجاوید توضیح میدهد، رقابت و مخالفتهای خانوادگی و قومی هم در سقوط شاه امان الله تاثیری زیادی داشت: یک نمونه از این کشمکشهای خانوادگی و قومی را استادخلیل الله خلیلی پسر مستوفی الممالک محمد حسین خان توضیح میدهد ومی گوید:

یازده سال از عمر من نگذشته بود که پدرم را امان الله خان بدون محکمه و محاکمه به قتل رساند. وقتیکه پدرم را به قتل رساند تمام مال و و دارائی ما را ظبط کردند و مرا دریک خانه محبوس کرد و به دم در حولی ام هم یک پاسبان مقرر کرد من ودو برادر کوچکم دوسال در ان خانه که هیچ کس حق ورود را نداشتند به تنهای، وبیچارگی در کمال فقر بسر بردیم و هیچ نفهمیدم که در سن یازده سالگی من چه گناهی کرده بودم که زندان شدم.

مخالفتها با شاه امان الله منجر به دو شورش عمده علیه او شد: اول شورش منگل درسال ۱۹۲۴ ودومی در اواخر سلطنتش که منجر به سقوطش گردید. اما سید قاسم رشتیامانند عده دیگری از روشنفکران افغان، انگلسیها را در تحریک این شورشها مسئول میداند: انگلسیها هیچوقت امان الله خان را با افکارش و حرکاتش در مجاورت هندوستان قبول نداشتند. بنا براین باید جلو امان الله خان را میگرفتند. آنها دو مرتبه اقدام کردند. یک بار دسال ۱۹۲۴ که منگل را تحریک کردند اما در ان وقت امان الله خان توانست این شورش را سرکوب کند. دفعه دوم درسال ۱۹۲۸ بود که این بار نتوانست سرکوب کند چون تفرقه ها بیش ازحد زیاد شده بود. آنتونی های منکه یک محقق انگلسی است که در زمینه تاریخ افغانستان معاصر کارمیکند میگوید شکی نیست که خصومت بریتانیا که در ان وقت هندوستان را کنترول میکرد همرای مخالفان شاه امان الله کمک های کردند.

شاه امان الله در وضعیتی دشواری قرار داشت، کوشید تا اتحادیه ای را میان افغانستان، ایران، وترکیه بوجود بیاورد تانیروی سومی باشد در برابر انگلیس ، شوروی، واضح است که این تلاش هردو ابرقدرت را نسبت به او بدگمان ساخت.اما استاد خلیل الله خلیلینظری دیگری داشته و میگوید:

مخالفت ملت افغانستان با شاه امان الله بخاطر این بود، زمانیکه روسیه بخارا و سمرقند را تصرف کرد، حدود یک میلون مهاجراز بخارا وسمرقند اواره افغانستان شدند، دیدن اطفال خورد اینها، و زنان و کودکان بی سرپرست اینها،خشم ملت افغانستان را برانگیخت و می گفتند که ما تعجب میکنیم که پادشاه اسلام مانند امان الله خان وقتیکه وضعیت کودکان وزنان بخار را میبیند بجای اینکه با دولت روسیه جنگ کند با او دست دوستی میدهد، واین دوستی امان الله خان هم سبب شد که روسیه قسمتهای تاتارستان و ترکمنستان را هم تصرف کند. خشم ملت افغانستان سبب شد که از اول از جنوب افغانستان ملاعبدالله مشهور به ملای لنگ شودش کرد وبعد هم مردم قندهار و بعد از ان مردم ننگرهار و درآخر جوانی از کوه دامن از شمال کابل بنام حبیب الله که مشهور به بچه سقا امد و تخت وتاج سلطنت را از امان الله خان گرفت.

در۱۹ ژانویه ۱۹۲۸ پس از فرار شاه امان الله و سلطنت سه روزه برادرش عنایت الله، حبیب الله کلکانی با عنوان امیر حبیب الله خادم دین رسول الله به مقام پادشاهی تکیه زد. صفحه تاریخ ورق خورده بود. از زمان تشکیل دولت افغان درسال ۱۷۴۷ میلادی این اولین باری بود که فردی از تاجکهای فارسی زبان شمال کابل قدرت را از حیطه اقوام پشتونهای دارانی بیرون میکشید.

اما امیرحبیب الله کلکانی که بود؟

یک راهزن یا یک قهرمان؟ استاد خلیل الله خلیلی که سر منشی امیر حبیب الله کلکانی بود در باره سخصیت او میگوید:

من به حبیب الله دو علاقه داشتم : علاقه اول من این بود که درباغ پدرم باغبان بود. علاقه دوم من این بود که او امان الله خان را از تاج تخت انداخته بود و به مجردی که او امد برسر تخت نشست، آدم بیسواد بود اما شجاع، بی سواد بود اما باوفا، بی سواد بود اما باایمان. مرا در دربار خود احضار کرد و مرا به عنوان سر منشی خود منصوب کرد. زمانیکه در مزار بودم روسها به بهانه طرفداری از امان الله خان حرکتی کردند که مزار شریف را بیگرند. اما امان الله خان یک جوان مردی کرد و گفت که من نمیخواهم تخت و تاج خود را باکمک روسها بیگرم و روسها از افغانستان واپس رفتند.

امیرحبیب الله کلکانی از همان آغازسلطنتش با مقاومت برخود کرد. او از یک سو با حملات شا امان الله از قندهار و طرفدارانش غلام نبی خان چرخی از مزار و شجاع الدوله از هرات مواجه بود. با وجود پیروزیهای اولیه، به نظر میرسید که بدست اوردن پیروزی نهای برای رژیم حبیب الله کلکانی کار آسانی نباشد.


|
0

قسمت دوم (استقلال و اصلاحات)

Posted by زولانه on ۲۲:۳۴ in
افغانستان در قرن بیستم نوشته ظاهر طنین (قسمت دوم استقلال و اصلاحات)

سرانجام پس از قتل حبیب الله پسرش امیر امان الله خان درسال ۱۹۱۹م سلطنت خودرا با اعلام استقلال افغانستان آغازکرد و به مردم وعده اصلاحات داد.

اوگفت: حکومت ما در افغانستان اصلاحاتی خواهدنمود که ملت ومملکت ما بتواند دربین ملل متمدن جهان جای مناسب خودرا پیداکند و مردم باید مطیع قانون باشد کاری اجباری درهمه زمینه ها ممنوع و لغواعلام میشود و ماخواهان افغانستان آذاد و مستقل چه درداخل و درخارج هستیم.

سیاست خارجی افغانستان تا ان موقع توسط انگلیس اداره میشد درسوم مارس ۱۹۱۹م امان الله خان طی نامه به نائیب السلطنه انگلیس در هند خواستار استقلال کامل افغانستان شد بدون اینکه منتظرجواب نامه بماند سیاست مستقلی را آغازکردو اماده جنگ شد...

جاوید میگوید:

در ۱۳ آپریل ۱۹۱۹ امان الله خان درجلسه که واقعه نگار انگلیس در انجاحضور داشت اعلان استقلال کرد، وبه او گفت که موضوع را به دولت انگلیس گذارش دهد. دولت انگلیس فقط تسلیت نامه را به مناسبت فوت پدرش ارسال کرد و ازاستقلال هیچ یادی نکرد و ازهمین لحظه به بعد امان الله خان درتلاش بود که استقلال افغانستان به رسمیت شناخته شود به همین جهت اماده جنگ شد.

پس از اعلام استقلال افغانستان، نیروهای افغانی درتنگه خیبر، پکتیا،قندهار درمرز هند انروز متمرکزشدند وجنگ های محدودی هم بین نیروهای انگلیسی و افغانی بوقوع پیوست که بقول قاسم رشتیا:

انگلیسی ها مجبور به اتش بس شدند وتمام پایگاهای نظامی خودرا ازسرحدات افغانستان به عقب بردند وهم چنین فعالیتهای افغانستان درعرصه بین المللی هم بریتانیا را زیرفشارقرار داده بود که که استقلال افغانستان را بپزیرد، سرانجام دولت انگلیس درنوامبر۱۹۲۱م پس از مذاکرات طولانی درکابل ، افغانستان را صریحا به عنوان کشور کاملا مستقل پزیرفتند.

پس از بدست امدن استقلال، شا وهمکارانش برنامه بزرگ اصلاحاتی خودرا آغازکردند :

ارتباط افغانستان با دولت شوروی اولین بار توسط امان الله خان طی نامه به لنین آغاز شد تا مناسبات سیاسی و اقتصادی افغانستان با جهان از راه شوروی انجام شود وهم چنین ازادی کنیزان وغلامان اعلام شد مکتبهای دخترانه وپسرانه ساخته شد و بخصوص دراین مدت ۱۴ الی ۱۵ دانشجوی دختر به کشورهای مثل ترکیه فرانسه برای تحصیل اعزام شدند. و هم چنین سفرهای شاه به کشورهای اروپای به منظور آشنائی با پیشرفتهای دنیای جدید وخارج وایجاد بستر مناسب ان درافغانستان اغاز شد. به قول موزیک:

درست درهمین دوره بود که مردم باپدیده های موتر و هواپیما آشناه شدند درواقع اذهان مردم ازدرک دنیای جدید و پیشرفته هنوز بسیارفاصله داشت. برای مردم حرکت موتر وانتقال نفر توسط ان و صدای که هنگام حرکت بیرون میداد خیلی عجیب می نمود مردم هواپیما را یا طیاره را، هواپیما نمی گفتند جهاز میگفتند. میگفتند فرنگی ها جهازهوای دارند، طیاره را کس ندیده بود .

حبیب الله رفیع پژوهشگرو نویسینده میگوید:

مردم کابل برای اولین بار یک پرنده آهنی را دیده بودند، اما بجای اینکه از ان بترسند، بعضیها که تفنگ داشتند بسوی ان شلیک کردند حتی درجنگ با انگلیس اولین طیاره که به افغانستان امده بود توسط تفنگ مردم افغانستان انداخته شد.

مهمترین بخش اصلاحات دوره امانی را ، انچنان که دکتر جاوید میگوید:

امان الله خان به اصلاحات بسیار جدی در زمینه های مختلف شروع کرد ازان جمله در زمینه معارف (آموزش و پرورش)بود.

او میگوید: اول تعلیم و تربیت را رایگان ،اجباری وعمومی ساخت دوم مکاتب مختلف تاسیس کرد ازان جمله مکتب اماینه که بعدها استقلال نامیده شد ودیگری که بعدها بنام نجات معروف شد اولی به کمک فرانسویها ودومی به کمک المانیها بوجود امد عده ای را هم برای تحصیل به خارج فرستاد ند و درکنار اینها یک سینما درکابل و یک تآتر درپغمان تاسیس شد و همچنین کتابخانه که امروزبنام کتابخانه عامه معروف است را تاسیس کرد.

و درمیان این اصلاحات بزرگ وکوچک یکی هم ایجاد سیستم واحد برای اوزان و مقادیرکه تاانزمان وجود نداشت و هرشهرو منطقه ای افغانستان سیستم اندازه گیری مختلفی داشتند انرا یکی کردند و پول افغانی را که پیش از ان روپیه میگفتند را هم به افغانی تبدیل کردند.

دوران امانی همچنان با تحولاتی بزرگی در زمینه معارف، فرهنگ وهنر نیز همراه بود به گفته لطیف ناظمیی:

تعداد روزنامه ها و جرائید درسراسرکشور افزائیش یافت، که ازان جمله میتوان اتفاق اسلام ، اتحاد، واتحاد مشرقی به علاوه سراج الاخبار و سراج الاطفال که درزمان امیرحبیب الله خان چاپ میشد را نام برد.

اولین قانون اساسی در افغانستان هم دردوران امان الله خان تنظیم شد که هدف ان بنیان گذاری حکومت قانون بود که سرانجام تصویب این قانون اساسی که دران حقوق جزاء هم بصورت مدون تصویب شده بود عکس العملهای را ازجمله درمحافل مذهبی برانگیخت سید قاسم رشتیامیگوید:

یک تعداد ملاها درسمت پکتیا تحریک شدند اینها درمقابل نظامنامه و قوانین که امان الله خان طرح کرده بود میگفتند که امان الله خان ازقران دورشده و ازخود قوانین و نظامنامه ساخته و...

هرچند امان الله خان کوشش کرد با روانه کردن هیأتهای ازبین ملاها تا ملاهای پکتیا را قانع کند که قانون جزا مخالف اسلام نیست اما چون اینها از بیرون تحریک شده بودند درخواست وگفته های هیآت مورد قبول واقع نشد

سرانجام درسال ۱۹۲۵م گویا شورشی درقبیله منگل صورت گرفت و تا لوگرسرایت کرد و وضعیت افغانستان دچار مشکلات شد. گرچه که ملای لنگ که رئیس ملاهای پکتیابود بعد از دستگیری باعده ازهمکارانش درکابل اعدام شد و بعضی از همدستانش هم به شمال کشور تبعید شدند به هرحال پس ازجنگ منگل، امیر که دیگر لقب شاه را اختیارکرده بود ازدسامبر ۱۹۲۷م تا جولای ۱۹۲۸م سفرهای بزرگی را اغازنمود و دران ازهند ،مصر،اتالیا، فرانسه، بلژیک، بریتانیا، المان و شوروی و ایران دیدار کرد.

به گفته پسرش که احسان الله نام دارد میگوید:

این سفرها برای این بود که تمام چیز های را که این طرف و ان طرف می دیدند میخواستند در افغانستان پیاده کنند تا افغانها یاد بیگرند که چگونه کشورش پیشرفت میکند ودلیل این سفرها این نبود که او فقط ازکشورها دیدن کند و تفریح داشته باشد شا دراین سفر جهان را باغرور و نیازکشورش اشنا کرد درسفر که درروسیه داشت اولین پادشاهی بود که درکرملین درجائیکه حزب کمونیست بود سخنرانی کرد.

پس از این سفرها شاه، محدوده اصلاحاتش را گسترش داد، دکتر احمد جاوید دراین باره میگوید:

وقتیکه امان الله خان از سفراوروپا برگشت انقدر علاقه اش به اصلاحات زیاد شده بود که دست به اقدامات و اصلاحتی زد که به مصلحت نبود. سفردراو تاثیرکرده بود و مخصوصا بخاطرمزاکراتی که درانگلیستان انجام داد احساس خطرکرد که انگلیسیها اورا ازبین ببرد. به اون خاطرطوریکه خودش گفته خواست که این بذزو تخم پیشرفت را هرچه زودتر بپاشد و نتیجه انرا بیبیند تمدن غرب شاه امان الله خان را شگفت زده ساخته بود شورشوق برای اوروپای کردن کشور درفرصت کوتا ذهن اورا اشغال کرده بود واین به قیمت بزرگی برای سلطنت و مردم و کشورتمام شد.


|
0

افغانستان در قرن بیستم - آغاز قرن جدید

Posted by زولانه on ۲۲:۳۴ in

افغانستان در قرن بیستم - بخش اول - آغاز قرن جدید

افغانستان امروزی، کانون دولتی بود که احمدشاه ابدالی ان را در سال (۱۷۴۷م) تاسیس کرد.

اما افغانستان امروزی، درمرزهای کنونی اش درپایان قرن ۱۹م بدست عبدالرحمان درسالهای ۱۹۰۱ - ۱۸۸۰م پایه گذاری شد که سیاست خارجی او توسط امپراطوری انگليس اداره میشد و سیاستی داخلی را هم خودش اداره میکرد. او اعتقاد داشت كه بقاي سلطنتش بسته به اين است كه افغانستان دولت حايلي باشد ميان دو قدرت استعماري زمان

اشرف غنی احمد زی دراین مورد میگوید:

سرحدات افغانستان در دوران عبدالرحمن شکل فعلی خودرا اختیار کرد و هم چنین در دوران او بود که اردوی (ارتش) صدهزارنفری بوجود آمد، وسازمان قضای افغانستان شکل مرکزیت بخود گرفته و در چارچوب دولت آورده شدند.

در زمان امير سختگير گرفتن ماليات در سرتاسر كشور تعميم يافتو داشتن اسلحه به انحصار دولت در آمد و مردم آزادي رفت و آمد را در داخل و خارج كشور از دست دادند:

مالیات برسر تاسر افغانستان تحمیل شد، سلاح بصورت عمومی از دست مردم گرفته شد و به انحصار دولت درآمد و اولین بار بود که مردم حق سير و حركت را از دست دادند و هم پاسپورت داخلی و خارجی بر مردم تحمیل شد.

مانع عمده در برابر دولت مرکزی ، خانها و ملاها بودند که از قدرت بزرگي برخوردار بودند:

هر ملا و رهبر قوم و قبيله خود را پادشاه مستقلي ميدانست.در طول دو صد سال گذشته آزادي و استقلال بسياري از اين ملاها هيچ گاه خدشه دار نشده بود.ميرهاي تركستان و هزاره و خانهاي قلزايي هميشه قوي تر از امير بودند

براي سركوب اين شاهان كوچك و هر گروه سركش ديگر امير عبدالرحمن جويباري از خون به راه انداخت و به سخن اشرف غني احمد زي اثر وحشتناكي در تاريخ به جا نهاد:

به شكلي كه مركزيت افغانستان ايجاد گشت مردم هزاره در افغانستان نه تنها مطلقا منكوب شدند بلكه به عنوان برده و غلام فروخته شدند كه تاثير آن بي نهايت وحشتناك بود نكته دوم اين كه براي تحميل مركزيت در افغانستان عبدالرحمن حداقل يكصد هزار نفر را به قتل رساند كه تمام قبايل و مردم افغانستان شامل آن بودند.

عبدالرحمن پس ازمرگ خود برای پسرش و جانیشینش امیر حبیب الله (۱۹۱۹ـ۱۹۰۱م) کشوری آرام وسپاهی قوی وحکومتی نیرومند بجاگذاشت.

امیرجدید برای ازبین بردن خاطرات وحشیانه پدرش سلطنت خودرا باتظاهر به تقوا اغازکرد

عبدلاحمد جاوید دراین باره میگوید:

امير حبيب الله خان اولین کاری كه كرد یک تظاهر به دینداری و تقوا بود که سعی کرد جلوی چند زن گیری را که ازحد نصاب بیرون بود بیگرد وبرای این کار هم ازخودش شروع کرد یکی از زنهایش كه زن پنجمش بود و شاید خیلی به او علاقه نداشت طلاق داد و همان حد چهار زن را حفظ كرد گرچه درسالهای بعد خودش هم قانون را زیر پاگذاشت و تعدادزنهای نكاحي و كنيزي او به حدود صد رسیده بود. کاری دیگر او برای اینکه مردم را به خود جلب کند تمام زندانی های که در سیاچالها بودند را آزاد کرد. زنها را هم از رفتن به تفریح گاها و بازار و زيارتگاه ها منع نموده و پوشيدن چادرهاي سفيد آهار دار را هم ممنوع کرد و ملزم نمود زنان با چادرهايي به رنگ خاكي تردد نمايند.

او نه تنها براي زنان محدوديتهاي جديدي وضع نمود بلكه حتي زنان رقاصه و آوازه خوانان را به توبه وادار نمود دکترجاوید میگوید:

ما خوب ميدانيم كه رقاصه ها و سراينده هاي هندي در زمان شير علي خان در جشن وليعهد اشتراك كرده بودند و در وقت تيمور شاه دراني در جشن شهزاده همايون اشتراك داشتند در وقت خود امير عبدالرحمن در جشن ختنه سوري حبيب الله خان حاضر بودند و در عروسي خود نصر الله خان هم اشتراك داشتند امير همه زنان رقاص و آوازخوان را به توبه وا داشت و انها را ازخرابات بیرون کشید و درجاهای مختلف پراگنده ساخت.

درسال۱۹۰۷م امیر پس ازسفرش به هند که تحت سلطه انگلیس بود متوجه شد که کشورش فرسخها ازتمدن و پشرفت عقب مانده است وتشنه اصلاحات وتغیرات است.

جاوید میگوید:

امیر بعداز سفرش سعی کرد تکنیک های دنیای جدید را وارید کشورش کند مثلا تلفن ،پستخانه، عکاسی، ساختن سد جبل السراج یا اوردن آب پغمان به کابل ازطریق لوله کشی و همچنین میخواست خط آهن هندوستان را تاافغانستان امتداد دهد که متاسفانه با مخالفتهای روبرو شد و همچنین نشریه سراج لاخبار درزمان او انتشار یافت و مکتب لیسه بنام لیسه حبیبیه درزمان او درکابل تاسیس شد درجنگ جهانی اول نشریات خارجی به دربار میرسید و ترجمه میشد و به مردم داده میشدند. که پس از سفر امیر به هند نوع لباس پوشیدن و نوع غذاخوردن هم به شیوه غربی ازنو آوریهای او بوده است. دراین ایام حلقه های روشنفکران دربار وخارج دربار، برای پایان استبداد و ایجاد یک دولت امروزی، نهضت مشروطه را بنیان گذاشتند که هدف ان درنشان قرآن ،شمشیر و قلم تبلور یافته بود.

دکترغنی احمدزی میگوید:

معارف و ترقی باهم لازم وملزوم دیده شدند، ازاین جهت قران و شمشیر و قلم سنبل مشروطیت در افغانستان بود. شمشیر به معنی اینکه افغانستان باید اذاد باشد چون هنوز هم مناسبات خارجی افغانستان توسط انگلیس اداره میشد وقلم مفهوم این را داشت که معارف باید وسیله ارتقای کشور شود، نه تنهاشمشیر. طرح کلی نهظت مشروطه این بود که حکومت نباید مستقل از ملت باشد بلکه زیر نظرملت باشد و درچارچوب مشروطیت باشد تاوضعیتی بوجود اید که مشورت اسلامی و پارلمان دران وجود داشته باشد.

البته هدفهای جنبش مشروطیت درافغانستان باافکارمشروطه خواهان در ایران و ترکیه وسائیرکشورهای اسلامی شباهت داشت. علت انرا سید قاسم رشتیا چنین میگوید:

سیدجماالدین که یکی ازپیشگامان نهضت های اصلاح طلبانه قرن ۱۹ بود درانزمان درترکیه بوده است خاندان محمود طرزی و خود او که سید را درترکیه دیده بودند بعد ازچندسال به افغانستان امدند واندیشه های اورا دربین مردم پخش کردند.

لطیف نازمی درموردمشروطه خواهان میگوید:

مشروطه خواهان ۳ گروه بودند. ۱ـ غلام بچه ها ویا فرزندان اشراف که به درباراورده شده بودند ۲ـ شخصیتهای مستقل و معلمین وشاگردان مدرسه حبیبیه. اولین حزب سیاسی ازنوع مشروطه خواهان درزمان امیرحبیب الله بنیان گذاشته شد وعلت ان هم تاثیراندیشه سید جمال واشنای دانش اموزان لیسه حبیبه بادنیای بیرون و خارج یعنی اروپا بود. چون عده معلمین هندی با معلمین افغان دراین مکتب مشغول تدریس بودند وعده دیگر هم غلام بچه های دربار بودند که ازوضعیت دربارناراضی بودند این ها درامرسازمان دادن مشروطه خواهی درافغانستان کوشیدند وحزبی را بنام حزب سری ملی بنیان گذاشتند امامتاسفانه جنبش مشروطه خواهی پیش ازاینکه بتوند کاری انجام دهد باسرنوشت خونین روبروشد. که خیلی از این افراد یا به دار کشیده شد یا به زندان اندخته شد به قول جاوید:

یکی از قربانیان این جنبش، رهبر این جنبش ملامحمد سرور اصف بود که اورا به توپ بستند و او قبل ازاینکه اعدام شود یک وصیت نامه که درعنوان این وصیت نامه این بیت نوشته شده بود:

ترک مال و ترک جان و ترک سر .... درره مشروطه اول منزل است

گرچه این جنبش سرکوب شد، اما بعدازمدتی نشریه سراج الاخبار به سردبیری محمود طرزی انتشاریافت، لطیف ناظمی در این مورد میگوید:

انتشاراین جریده کانون فکری تازه بوجود اورد که هم ترقی خواهان را به هم وصل میکرد وهم زمینه بود برای غنای فرهنگی وادبیات. این نشریه ازنظر سیاسی اخباری است که علیه استبداد داخلی ان دوران و علیه استعمارخارجی یعنی انگلیس، فروان موضع گیری کرده است ودر بخش ادبیات و فرهنگ معاصر تلاشهای ارزشمندی صورت گرفته است، برای اولین بار درکشور ادبیات اوروپای توسط محمودی طرزی و همفکرانش درسراج الاخبار معرفی شد.

به قول محمد عزیزنعیم:

نام سراج لاخبار و محمود طرزی به عنوان متفکربزرگ اغاز قرن بیستم باهم پیوند ناگسستنی دارد، او درتقویت ناسیونالیسم و بیداری مردم سهم بیسزای داشت، مخصوصا در سال ۱۹۱۵م وقتکه هیت ترک و المان به افغانستان امدند تا افغانستان را به جنگ علیه انگلیس دعوت کنند، محمود طرزی طی یک مقاله تحت عنوان حی علی الفلاح که درسراج الا خبار به چاپ رساند که درواقع ندای بود برای بیدار باش نهضت مشروطه خواهی درافغانستان حالت تحت الحمایگی افغانستان را ننگ دانسته بود واین مقاله این صدا را بلند کرده بود که تاچه وقت تحت الحمایه باشیم. دراخر این مقاله گفته بود: که هرچه بود ، بود و هرچه گذشت، گذشت. اما افغانستان امروز اون افغانستانی نیست که هرچیزی به او گفته شود قابل قبول باشد. این مقاله درواقع ندای بود برای بیداری مردم که باید درسرنوشت مملکت خود سهم داشته باشند که پخش این مقاله دربین مردم هم متاسفانه از طرف امیر حبیب الله جلوگیری شد. که درنتیجه محمود طرزی با پرداخت ۲۴ هزار کابلی بخاطر نشر این مقاله جریمه ومحکوم شد. اما این جنبش ادامه داشت واین بیداری درمردم و به خصوص در روشنفکران انزمان ایجادشده بود. بخصوص درجنگ جهانی اول که افغانستان به توصیه انگلیس سیاست بی طرفی را اتخاذکرده بود اماهیات ترکی و المانی که درکابل گرد امده بودند میکوشیدند که افغانستان را به طرف خود جذب کند وجانب المان و ترکیه را بیگرند.

دکتر جاوید دراین مورد میگوید:

ورود هیات المانی وترکی که درترکیبی آن ازادیخواها هندی قرارداشت مواضع نیروهای ضدانگلیسی را تقویت کرد و دربار را به دوگروه طرفدار جنگ و ضد جنگ مبدل ساخت. انها درکابل باحلقه های مختلف روشنفکران ازجمله محمود طرزی تماس گرفتند واین تماسها موجب شد که افغانستان برای اولین بار ارتباط خودرا بادنیای خارج مشاهده کند. احساسات ضدانگلیسی تقویت شد وحرکت های مشروطه خواهی و آذادی خواهی داخلی هم طغیان کرد که به گفته دکترجاوید:

این روند وبخصوص گسترش فساد در دربار زمینه را برای تشدید اختلافات وسرانجام قتل امیر مساعدکرد. که درنتجه این اختلافات درشامگاه ۲۰ فوریه ۱۹۱۹ امیر هنگام تفریح درحومه شهر جلال اباد به ضرب گلوله به قتل رسید وپس ازنبرد کوتاه پسر سوم امیر بنام شهزاده امان الله توانست عمویش نائب السلطنه نصرالله خان را ازصحنه بدرکرده و تخت سلطنت را تصرف کند


|
0

افغانستان در قرن بیستم (پیشگفتار)

Posted by زولانه on ۲۲:۳۳ in

با سلام

يكي از مقالات مفصلي كه در وبگاه سابق بدان پرداخته بودم انتشار متن كتاب افغانستان در قرن بيستم بود كه به توسط ظاهر طنين ابتدا بصورت سلسله برنامه هايي در راديو بي بي سي پخش شده و سپس به سال 2001 بصورت كتاب منتشر گرديد بود و هم اينك آن مطالب را بار ديگر به نشر مي رسانم باشد تا منبعي براي محققان و دوستداران تاريخ افغانستان باشد در اينترنت

يادداشت مولف (ظاهر طنين)

...این سرزمین برای اسکندر مقدونی یا مهاجمان مغول گذرگاه بود برای تسلط بر هند اما در سده ( ۱۹ م) مرز جداکننده یا منطقه تحت نفوذ درقدرت و یا امپراطوری بزرگ بریتانیا و روسیه بود.

و درسده (۲۰م) جای برای دو قدرت خشن و جدید دیگر یعنی شروی و آمریکا بوده است. افغانستان البته برای این موقعیت جغرافیای خود بهای بزرگی پرداخته است. هر جنگ و هرهجومی، ویرانی و آشفتگی عظیمی بچا گذاشته است. گرچه دراین هجومها واشغالگریها، این ابرقدرتهاتلخ ترین شکستها را در این کشور تجربه کرده اند. اما چیزیکه باید تاسف خورد این است که علی رغم این پیروزیهاکه داشته ایم قادر نبوده ایم که این پیروزیها را به آخر برسانیم . گرچه هرج مرج ها بخاطیرموقیتهای جغرافیائی و استراتژیک ازپشرفت و جهانی شدن و شکوفائیهای اجتماعی و اقتصادی، مردم این سرزمین را محروم کرد اما عامل مهم دراین زمینه ساختارهای اجتماعی سنتی و عقب ماندگی افکار عمومی بوده که مانع مهم و عمده ای را در برابر پیشرفت پدید آورده است.

در آخرین دهه های سده (۲۰م ) دو جهش عمده تاریخ افغانستان را در مسیر تازه ای قرار داد:

۱- تجاوزسرخ روسیه (اتحاد جماهیر شوروی سابق).

۲-شروع جنگهای داخلی و ظهور گروهک نام نهاد طالبان.

که با این دو جهش ناگهانی و بی موقع افغانستان در عمق آشفتگی های سیاسی و اجتماعی فرورفت. ونتجه ان جزفروپاشی جامعه مدنی ، هم پیوندی اجتماعی و فرهنگی کشور نبوده است.

باگذشت این دو قرن فعلا در قرن ۲۱ قرارگرفته ایم و درحال حاضر افغانستان سرزمینی است که در و دیوار ان خون آغشته است.

باساختن وپرداختن قدرت طالبان و ایجادیک جریان متعصب و خشن توسط همان بازیگران قدیمی، وضعیتی پیش آمد که قشری گری وتحجر برصحنه های مختلف سیاسی و اجتماعی این سرزمین طوری سایه افگند که گویا افغانستان جزیره جدا افتاده از منظومه شمسی است، که تمام دستاوردهای دنیای جدید را به مبارزه خواسته و همه چیز به جوخه اعدام سپرده میشود. در آنسوی زمانی که مرزهای جغرافیای دربرابر رخنه علم و تکنولوژی تاب مقاومت را نداشت. در این سرزمین بنام دین زن ازآموزش محروم میشود، و تلویزیون و رادیو و حتی اثار فرهنگی و قدیمی این مردم مردم هدف قرار میگیرد و نابود میشود.

انگار نه انگار به زمان فرمان است داده تا تاریخ را متوقف کند. پس از صد سال تلاش در راه نوگرائی، جهانی شدن ، اصلاحات بخصوص بعد از آغاز قرن ۲۰م به این طرف توسط علما مذهبی و روشنفکران قطع نظر از افراط و تفریطها، انزوا طلبی ها و دخالتهای بیرونی تلاش کردند تا افغانستان ازروند تحولات و دگرگونیهای سیاسی و اجتماعی،فرهنگی حد اقل در خاور زمین بدور نماند.

امادرک محدود دولت و روشنفکران از مفهوم نوگرائی و مدرن شدن و بخصوص ضعف دولت درچگونه عمل کردن و مدریتها، نه تنها اصلاحات را مانع شد بلکه محیط و زمینه انرا ضعیف و حتی موقعیت برگشت ناپزیری انرانیز فراهم کرد.

کودتای آوریل ۱۹۷۸م که حزب دموکراتیک خلق را به قدرت رساند، بزرگترین واکنشی بود نسبت به جامعه سنتی و نظام کهنه و ناکارآمد، که به عقیده روشنفکران وقت مانع ترقی وپیشرفت بود.

اما این اصلاحات خیلی اجباری وشتابزده و بدون مقدمه که از بالا به کمک ماشین دولتی را افتاده بود بزودی با مقاومت خشن داخلی و خارجی روبرو شد. که نتیجه ان با شکست روبرو شد،گرچه که ساختارگسترده و پیچیده قومی و قبیله ای هم در تشدید این مخالفتها علیه دولت کمکی زیادی کرد.

البته یکی ازضعف های مهم دولت ها در افغانستان تمرکز قدرت و دولت در شهرهای بزرگ و به خصوص دردست قوم خاص بوده است.

وحال انکه ٪۸۰ جمعیت کشور را روستاها تشکیل میدهند که به یکعده خانها و بزرگان مذهبی و قومی و قبیله ای بستگی دارند. و در ضمن درآمدهای ناچیز داخلی هم که نمی توانست هزینه یک دولت مدرن را تامین کند و سرنوشت دولت به کمکهای خارجی وابسته شده بود.

که این وضعیت سرانجام به تشدید برخورد میان دولت و جامعه انجامید و ازطرح تحکیم دولت جلوگیری کرد ، که هجوم نیروهای شوروی درسال ۱۹۷۹م برشدت منازعه افزود و به پیشرفت مقاومت سراسری درکشور منجر شد. که این مبارزه خونین پس ازپیروزی گروهای مقاومت درسال ۱۹۹۲م از ایجاد یک وحدت ملی و ساختارسیاسی موثر جلوگیری کرد و سرانجام دولت مرکزی در رقابت گروهای جنگ سالار، مفهوم واقعی خودرا به عنوان یک ساختار موثر ملی ازدست داد و همه ساختار اجتماعی، سیاسی و اقتصاد ملی و نظام آموزشی در معرض فروپاشی وتجزیه قرار گرفت.

بررسی دقیق عوامل جنگ در افغانستان و تعیین مسولیت تاریخی گروها و افراد درآن و هم چنین علت افت تاریخی افغانستان کاری است بغرنج و دشوار، مستلزم پژوهشهای گسترده دانشمندان ، مورخان و محققان داخلی و خارجی انهم درحالیکه ادامه جنگ، قطب بندیهای محکم وگسترده را بوجود آورده است و بسیاری ازاین رویدادها ۲۰ سال اخیر هنوز رابطه خودرا باجریانهای روز و وضعیت کنونی دنیا ازدست نداده و تازه پیچیده تر هم میشود.

ولی این دشواریها نباید تلاش درراه شناخت و عوامل و ریشه های جنگ و خشونت فعلی را مانع شود.ای تاریخ شفاهی (افغانستان درقرن۲۰) که ازرادیو bbc پخش شد، تلاش میشود تا این برنامه بصورت متن در انترنت (دراین وبلاگ) درج شده و دردسترس عموم علاقه مندان قرار گیرد

منابع این نوشتار:

* افغانستان درپنج قرن اخیر(صدیق فرهنگ)

* افغانستان درمسیر تاریخ(غبار)

* افغانستان در قرن ۲۰ ضاهر طنین :تهیه کننده برنامه دربخش فارسی رادیو bbc

توضیح ـ اشخاصیکه در برنامه شرکت کرده اند:

۱ سید قاسم رشتیا(مورخ و محقق)

۲ عبدلاحمد جاوید(رئیس سابق دانشگاه کابل)

۳ سید سعد الدین (استاد سابق تاریخ دانشگاه کابل)

۴ سیدعسکرمو سوی (پژوهشگر دردانشگاه آکسفورد)

۵ اشرف غنی احمدزی (استاد دانشگاه در آمریکا)

۶ چنگیزپهلوان (استاد دانشگاه درتهران)

متن حاضرسعی شده است که ازشکل گفتاری به نوشتاری تبدیل شود و زوائیدی گفتاری آن نیزحذف گردد.


|

Copyright © 2009 از ديار غربت All rights reserved. Theme by Laptop Geek. | Bloggerized by FalconHive.