‏نمایش پست‌ها با برچسب افغانستان. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب افغانستان. نمایش همه پست‌ها
1

باز هم انتحار از نوع طالباني

Posted by زولانه on ۱:۳۵ in ,
انفجار بمبي در نزديكي مقر اصلي سازمان پيمان آتلانتيك شمالي-ناتو- تنها پنج روز پيش از انجام انتخابات رياست‌جمهوري در كابل به كشته‌‌شدن هفت نفر و زخمي شدن 91 نفر ديگر منجر شد. اين بزرگ‌ترين حمله تروريستي در كابل طي شش ماه اخير به شمار مي‌رود. وزارت دفاع افغانستان در بيانيه‌اي اعلام كرده است که اين حادثه ناشي از انفجار يک خودروي بمبگذاري شده در مقابل در ورودي نيروهاي بين‌المللي ياري امنيتي (‌آيساف) تحت فرمان ناتو بوده است. در اين بيانيه آمده است که بمبگذار افراد غيرنظامي را هدف قرار داد و سه نفر را کشته ۷۰ نفر ديگر را زخمي کرده است. وزارت دفاع همچنين گفته است که احتمال افزايش آمار تلفات اين انفجار وجود دارد. محل انفجار يکي از محلات به شدت کنترل شده است و به طور دائمي تحت نظارت ماموران امنيتي قرار دارد. علاوه بر مرکز فرماندهي ناتو، وزارت حمل نقل، تلويزيون ملي و سفارت ايتاليا هم در نزديکي محل انفجار قرار دارند. سفارت آمريکا هم در همين خيابان است، ولي تنها شمار معدود خودروهايي که مجوز تردد از مقابل اين سفارت را دارند مي‌توانند از آنجا عبور كنند .
اين انفجار درحالي به وقوع پيوست که راننده خودرو بمب گذاري شده توانسته بود از محل هاي مختلف ايست بازرسي عبور کند و خود را در مقابل در ورودي نيروهاي بين المللي کمک کننده به امنيت افغانستان (ايساف) منفجر نمايد.
همچنين اين حادثه در حالي رخ داد که يک دستگاه بالون هوايي که به دوربين هاي مختلف تصوير برداري و عکاسي مجهز است هفته گذشته براي افزايش ضريب امنيتي در منطقه "بالاحصار" کابل نصب شده و گفته مي شود، محل کنترل بالون در ستاد مرکزي نيروهاي ايساف قرار دارد.

گروه طالبان مسووليت اين انفجار را به دوش گرفته و ذبيح الله مجاهد سخنگوي اين گروه گفته است که فرد بمبگذار يک افغان ساکن منطقه بگرامي کابل بوده است. به گفته اين سخنگوي طالبان، بمبگذار انتحاري از يک خودرو که حدود ۵۰۰ کيلوگرم مواد منفجره در آن جاسازي شده بود، استفاده کرد. لحظاتي پس از انفجار با آنکه پليس، محلات نزديک به انفجار را به محاصره درآورد، دهها خبرنگار داخلي و خارجي که براي پوشش اخبار انتخابات به کابل سفر کرده‌اند به محل حادثه رسيدند.


|
1

افغانستان : رهبري خرها

Posted by زولانه on ۱۵:۲۴ in
Afghanistan: Led by donkeys
It is harsh to claim that British soldiers are dying needlessly in Afghanistan, particularly on those families whose lives are scarred permanently by their loss. But Nick Clegg was right yesterday to break the cross-party consensus by questioning out loud what is going on there. It is not good enough for the defence secretary, Bob Ainsworth, to strike Churchillian tones by saying the way forward will be hard and dangerous, and then plead for public forbearance. The business of government is to set a goal and provide a strategy for getting there. In Afghanistan we have neither. And the British public's tolerance is running on a timer.

British soldiers are notionally dying to allow a national election to take place in Helmand. Unless miracles happen, this poll will usher in four more years of a corrupt narco-regime whose leader, Hamid Karzai, is the not-so-private despair of everyone from Barack Obama downwards. Even the US commander in charge of two provinces on Kabul's doorstep voices his frustration by warning in this newspaper today that Mr Karzai's re-election could trigger a violent backlash from Afghans yearning for a government they can trust. Colonel David Haight put it pithily: "Four more years of this crap?"

He is not alone. The US has been sending Kabul a stream of messages that it supports the process, not the man. Mr Karzai, who told tribal power brokers that he was Washington's man, is perturbed by this. But he continues to be confident of victory, even an outright one in the first round. He should be, because he has placed his loyalists in the election commission. The only question is whether the Afghan voters are so fed up with this that they will defy their clan elders and vote him out.

Ashraf Ghani, a former finance minister who was at one point touted as a possible replacement for Kofi Annan as UN secretary general, is counting on that happening. He is one of 41 candidates for the presidential poll, but the most prominent challenger. He stands out for having a credible strategy, not only for ending the war with the Taliban by offering a three-year ceasefire, but also for rebuilding the Afghan state. As he sets out on the campaign trail, he has no helicopter, no state protection and scant access to the Afghan media. Can he web-2.0 his way to the Afghan voter? It is not obvious that he can, even though the sheer number of candidates for provincial councils - there are 3,300 of them - suggests an engagement that is still alive. Still, candidates such as Mr Ghani are non-predatory fish, and they are swimming in a tank full of sharks.

This election is about more than personalities. Unless the US and British troops can convince the population that better governance will come in the wake of their advance, the military effort will have been wasted. The troops will be "holding" nothing more than the scrubland on which they are standing. And the Taliban will simply disappear from Logar and Wardak, where the US troops currently are, to pop up in Ghazni, where they are not. The war the Taliban are fighting is backed by drug money. If rural per-capita incomes increased from $1 to $4 a day, opium production would become unprofitable. This is only one measure of how security, poppy production and governance are inextricably linked.

Let us all be clear. As things stand, we are losing this war, not just because the Taliban show more resilience, nor simply because people like Mr Karzai and his family thrive off the instability their rule creates. We are losing because a coalition spending $20bn a month on military operations has - after eight painful and bloody years - no political strategy for reaching its stated goals. Afghanistan is not the only country whose government is failing. Successive British governments that mouth platitudes about the sacrifice their troops make fail them time and time again.


افغانستان را خرها رهبري ميكنند عنوان مطلبي است كه روز جمعه 10 جولاي در روزنامه گاردين به نشر رسيد.
اين مطلب را بياد داشته باشيد تا تحليل خود را هم در آينده خدمتتان تقديم نمايم

|
0

لرز خربوزه ناخورده

Posted by زولانه on ۲۳:۲۹ in ,
با كمال تاسف تعدادي از هموطنان ما در حادثه اي دلخراش جان خود را از دست دادند.
به نقل از پوليس پاكستان پوليس اين كشور يك كانتينر را كشف نمود كه با 100 مسافر پاكستاني و غالبا افغانستاني قصد داشت آنان را بطور قاچاق از مرز پاكستان وارد خاك ايران نمايد و اين در حاليست كه تعداد بيش از 40 تن از اينان به دليل تنگي جا و آهني بودن كانتينر و گرماي هوا و كمبود اكسيژن جان خود را از دست داده بودند و ساير پناه جويان نيز در حالتي بسيار وخيم قرار داشتندكه به شفا خانه هاي شهر كويته انتقال داده شدند.
اين مهاجران بيشتر از مناطق ايسپين بولدگ قندهار بودند.

......................
ساليانه تعداد بسيار زيادي از مهاجران در سراسر جهان در مسير مهاجرت قرباني ميگردند. اما موضوعي كه بسيار اهميت دارد اين است كه عده اي با پست ترين روشها جان اين افراد را كه به هزاران اميد و آرزو و جهت بدست آوردن امكانات جهت زندگي بهتر با ترك خانه و كاشانه و خانواده پاي در راه مهاجرت ميگذارند ميگيرند.











|
0

افغانستان سنگ پلخمان تحولات سياسي

Posted by زولانه on ۲۳:۲۸ in ,
با سلام به تمام دوستان و ضمن عرض تبريك به مناسبت آغاز سال نو خورشيدي
راستش اخبار چنان زياد است كه بنده نميتوانم تمام آنها را برايتان منعكس نمايم اما در اين چند روز اتفاقات مهم را برايتان بازگو مينمايم

پيام نوروزي اوباما

باراك اوباما رئيس جمهور آمريكا در پيام نوروزي خود سنت شكني نموده و در پيامي تلويزيوني عيد را تبريكي داده و دو پيام مهم براي ملت و دولت ايران اعلام نمود ابتدا ملت ايران را مستحق برخورداري از بهترين امكانات معرفي نموده و نيز دولت ايران را براي گفتگو دعوت نمود كه خامنه اي يك روز بعد در سخنان خود آن را رد نموده و آن را تلويحا مشروط بر عدم حمايت آمريكا از اسرائيل نمود كه صد البته اين پيام اين كه رابطه با آمريكا برقرار نخواهد شد.
پر واضح است كه رابطه ايران با آمريكا هم براي دو طرف مفيد بوده و هم براي ثبات و امنيت افغانستان بسيار راهگشا خواد بود اما به نظر بنده با توجه به اين كه قدرت در ايران انحصارا در دست خامنه اي است و او هم خصومت با آمريكا را ضامن موجوديت خود ساخته اين رابطه در آينده نزديك بسرانجام نخواد رسيد.

اعلام شركت ايران در اجلاس لاهه

ايران اعلام نمود در اجلاس لاهه هالند كه جهت گفتگو براي ثبات و امنيت افغانستان برگزار ميگردد شركت مينمايد
اين كه ايران در اين اجلاس شركت نمايد في نفسه خوب است اما هدف ايران غير از مقصودي است كه همگان بر آن تاكيد دارند كه همانا امنيت در افغانستان است هدف ايران هم از شركت در اين اجلاس چيزي جز مطرح ساختن خود بعنوان بازيگر مهم تحولات افغانستان و نيز دور نماندن از متن تحولات سياسي پيرامون افغانستان نمي باشد.
تا زماني كه جنگ سرد ايران با آمريكا در افغانستان خاموش نگردد اميدي به فراهم آوري زمينه هاي ثبات در افغانستان نيست. دولت آمريكا نيك ميداند كه بايد جلو دخالتهاي ايران و پاكستان را بگيرد تا ثبات در افغانستان ايجاد گردد اما چگونه؟
دولت آمريكا رسما اعلام نمود كه دست سازمان اطلاعاتي ارتش پاكستان (ASI) در حمايت و تقويت طالبان اشتراك دارد و جهت جلوگيري از اين عمل قول كمك 1.5 ميلياردي در سال را به دولت پاكستان داده مشروط بر اين كه دولت پاكستان زمينه كنترل و نابودي گروه هاي تندرو خود را فراهم ساخته و بر مرزهاي خود نظارت بيشتري اعمال نمايد تا از ورود اين عناصر به داخل افغانستان جلوگيري شود. اما تحقق اين امر بسيار دور از ذهن است موقعيت دولت زرداري بسيار ضعيف است برگرداندن چودري به وظيفه سابقش و چالشش با نواز شريف و نيز مخالفت ارتش با زرداري تماما دلائلي است كه ما را از موفقيت دولت پاكستان با خواستهاي آمريكا مايوس مينمايد.
دولت ايران هم كه موضعش مشخص است و گماني براي تغيير در موضعش وجود ندارد مگر آن كه معامله اي بر سر عدم دخالت در افغانستان و مساله هسته اي ايران انجام گيرد كه آن هم با وجود لابي قدرتمند يهودي در آمريكا بعيد است انجام گردد.
حال اوضاع افغانستان به چه صورت خواهد شد؟
افغانستان همچنان در انتظار خواهد ماند كه بازيهاي سياسي چه سرنوشتي را برايش رقم خواد زد.
گزينه تفاهم با طالبان به نتيجه نرسيد هر چند تفاهم با طالبان بر وخامت اوضاع خواهد افزود و شايد در كوتاه مدت موثر باشد اما در طولاني مدت قطعا راه حل موثري جهت ثبات و امنيت در افغانستان نخواهد بود اين گزينه يعني تفاهم بيشتر حربه اي تبليغاتي جهت پيروزي در انتخابات است تا يك راهكار جهت خدمت به ملت افغانستان
دولت افغانستان حال از يك سو اميدوار است دولت زرداري بماند زيرا بهترين گزينه در جهت منافع افغانستان در پاكستان است و از ديگر سو اميدوار است آمريكا با تشويق و همكاري با دولت پاكستان زمينه كنترل طالبان را در پاكستان فراهم آورد.
و از سويي چشم به تحولات آمريكا و ايران دوخته است تا بلكه مصالحه اي صورت بگيرد و ايران هم از دخالتهاي خود دست بكشد.
زمان همه چيز را آشكار خواهد كرد اما ما اميدواريم اين زمان كوتاه باشد تا افغانستان بيشتر از اين سنگ پلخمان تحولات سياسي منطقوي و جهاني نماند.

|
0

افشار زخمي كه هنوز ميسوزاند روح ما را

Posted by زولانه on ۲۳:۲۵ in
منبع: پروژه عدالت: (جناياتِ جنگي و جنايات ضد بشري: سال هاي 1978-2001)

عملیات افشار در فبروری سال 1993 بزرگترین و کاملترین استفاده قدرت نظامی توسط دولت اسلامی افغانستان تا آن زمان را نشان داده است. دو هدف تاکتیکی در این عملیات بود. اول اینکه مسعود هدف داشت که توسط عملیات قرارگاه های نظامی و سیاسی حزب وحدت را فتح کند ( که در انستیتوت علوم اجتماعی، متصل به افشار، پایین کوه افشار در غرب کابل) و گرفتار کردن عبدالعلی مزاری، رهبر حزب وحدت. و دوم اینکه دولت اسلامی افغانستان مایل بود تا مناطق پایتخت راکه مستقیماً توسط قوای دولت اسلامی کنترل می شد با متصل کردن بخشهای غرب کابل تحت کنترل اتحاد اسلامی و بخشهایی از کابل مرکزی تحت کنترل جمعیت اسلامی، مستحکم و یکپارچه کند. شرح سیاسی و نظامی کابل در آن زمان، این دو هدف ( که در جریان عملیات به آن دست یافتند) یک توضیح قانع کننده از اینکه چرا دولت اسلامی به افشار حمله کرد، ارائه می کند.

مسوولیت تجاوزات مرتکب شده در جریان عملیات

نیروهایی که تعرضات را در غرب کابل در 10-11 فبروری 1993 انجام دادند، همه رسماً متعلق به وزارت دفاع دولت اسلامی افغانستان بودند.

وزیر دفاع وقوماندان اعلی دولت اسلامی در آن زمان در عملیات افشار احمد شاه مسعود بود. وی تمام مسوولیت برنامه ریزی و دستور دهی عملیات های نظامی را داشته است. وی مستقیماً قطعات جمعیت اسلامی و به طور غیر مستقیم قطعه اتحاد اسلامی را کنترل می کرد. مسعود اشتراک قطعات اتحاد اسلامی در طی یک توافقی همراه عبدالرسول سیاف، رهبر حزب به دست آورد. با وجود اینکه قطعات اتحاد رتبه های تشکیلاتی اردوی افغان برایشان داده شده بود، قوماندان ها در ساحه دستوراتشان را از قوماندانهای ارشد اتحاد و شخص سیاف اخذ می کردند. سیاف عملاً به عنوان قوماندان عمومی نیروهای اتحاد در جریان عملیات عمل می کرد و مستقیماً با قوماندانهای ارشد توسط مخابره ارتباط داشتند. در این صورت، سیاف به طور مساویانه همراه رهبری جمعیت اسلامی مسوولیت کنترل و فرماندهی را دارد.
نمونه هایی ازخشونت ها و تنش های نژادی که قبل از عملیات واقع شده بود، قوماندان های عمومی شاید می توانستند پیشبینی کنند تجاوزاتی را در پی خواهد داشت وقتی که به مناطق اکثراً هزاره نشین حمله می کردند. به علاوه، چون جنگ در منطقه دو کیلومتری از پوسته قوماندان عمومی واقع شده و قوماندانهای ساحوی مجهز به ارتباطات مخابروی بودند، قوماندان عمومی باید از تجاوزات واقع شده در افشار بلافاصله بعد از شروع آن اطلاع می داشت. هم مسعود و قوماندان های ارشدش و هم سیاف از اقدامات موثر برای جلوگیری از تجاوزات قبل از آنکه شروع شود ویا برای جلوگیری آنها زمانیکه عملیات در حال انجام بود، ناکام ماندند.
در حالیکه مشخص کردن تک تک قوماندانهای مسوول برای مثالهای مشخص قتل و تجاوز جنسی امکانپذیر نبوده است، پروژه عدالت افغانستان توانسته است یک تعداد از قوماندان هایی که نیروهای مسلح را در عملیات رهبری می کردند، مشخص نماید. شواهد نشان می دهد که لشکریان جمعیت و اتحاد هردو تجاوزات را مرتکب شده اند. گرچه برخی از قوماندان ها فقط در کارهای نظامی قانونی، فتح و به دست آوری هدف تعیین شده شرکت داشتند، قوماندان هایی که عملاً در عملیات شرکت داشتند وضعیتی داشتند تا جواب داده و تعیین کنند که آیا نیروهایشان را از سوءاستفاده و تجاوزات بازدارند یا اینکه خود و افرادشان فعالانه در قتل عام های دسته جمعی، تجاوز جنسی، توقیفهای اختیاری و بقیه تجاوزات که در جریان عملیات واقع شد، شرکت ورزند.

دولت اسلامی از طریق وزیر دفاع احمد شاه مسعود و رهبر متحدین حزبی، عبدالرسول سیاف نیروهای نظامی ذیل را به شرکت در عملیات افشار فرستادند.

قوماندان های جمعیت اسلامی و قطعات

محمد قسیم فهیم، رئیس استخبارات، مسوول عملیاتهای نظامی ویژه در حمایت از تعرضها و حملات و شریک در برنامه ریزی عملیات می باشد.

انور دنگر، قوماندان فرقه ای از مجاهدین از شکر دره شمالی که توسط شاهدان متعددی به عنوان رهبر نیروهای نظامی که در دو روز اول عملیات تجاوزات را مرتکب شده اند، نام برده شده است.

ملا عزت، قوماندان فرقه ای از مجاهدین از پغمان که توسط شاهدان عینی متعددی به عنوان رهبر نظامیان که در دو روز اول تجاوزات را مرتکب شده اند،نام برده شده است.

محمد اسحاق پنجشیری، قوماندان لوایی از مجاهدین که طبق شاهدان در حملات شرکت داشت.

حاجی بهلول پنجشیری، قوماندان لوا که مطابق گفته شاهدان در حملات شرکت داشت.

بابه جلندر پنجشیری، قوماندان لوا که در عملیات شرکت داشت.

خانجر آخوند پنجشیری قوماندان کندک (غند) که در حمله شرکت داشت.

مشتاق لالی، قوماندان کندک در حمله شرکت داشت.

باز محمد احمدی بدخشانی، قوماندان فرقه که در حمله شرکت داشته و از قرغه حمله کرد.


قوماندان های اتحاد اسلامی و قطعات شرکت کننده در عملیات
حاجی شیرعلم، قوماندان فرقه وابسته به سیاف از پغمان توسط شاهدان عینی متعددی به عنوان رهبری نظامیان در افشار در طی دو روز اول زمانی که تجاوزات به وقوع پیوسته، نام برده شده است.

زلمی طوفان، قوماندان لوای 597 توسط شاهدان عینی متعدد به عنوان رهبری نظامیان در افشار طی دو روز اول، زمانیکه تجاوزات به وقوع پیوسته، نام برده شده است. ( لوای 597 قبل از سقوط دولت نجیب الله وجود داشت و لوای تانک مرادات نامیده می شد.) این لوا در منطقه کمپنی در غرب کابل موقعیت داشت.

داکتر عبدالله، قوماندان در سطح کندک (غند) لوای 597 توسط چندین تن از شهود به عنوان رهبری نظامیان در افشار در روز اول و دوم که تجاوزات انجام یافته، معرفی شده است.

جکرن نعیم، قوماندان در سطح کندک (غند) لوای 597 نیروهایش را در روز دوم عملیات مستقر کرد.

ملا تاج محمد شریک در پلانگذاری عملیات معرفی شده است.

عبدالله شاه توسط چندین شاهد به عنوان رهبری نظامیان در افشار و مسئول در دستگیریهای خود سرانه ، آدم ربایی و دیگر تجاوزات نام برده شده است.

خنجر که نیروهای نظامی را در روز دوم عملیات در افشار مستقر کرده است.

عبدالمنان دیوانه، قوماندان در سطح کندک (غند) توسط شاهدان به عنوان کسی که نظامیان را در روز دوم عملیات مستقر کرده، نام برده شده است.

امان الله کوچی، قوماندان در سطح کندک (غند) نظامیان را در روز دوم عملیات در افشار مستقر کرده بود.

شیرین، قوماندان در سطح کندک (غند) در روز دوم عملیات، نظامیان را در افشار مستقر کرده بود.

مشتاق لالی، قوماندان در سطح کندک (غند) نظامیان را در روز دوم عملیات در افشار مستقر کرده بود.

ملا کج کول در روز دوم عملیات نظامیان را در افشار مستقر کرده بود.


داستان عملیات



تمامی نیروهایی که نهایتاً در جنگ به تاریخ 10-11 فبروری 1993 شرکت داشتند، قبل ار شروع حمله در داخل و اطراف کابل مستقر شده بودند. تدارکات اصلی توسط دولت اسلامی افغانستان (ISA)، رهبری عملیات های ویژه برای تضعیف دفاع حزب وحدت و استقرار توپ های اضافی برای بمباردمان بود. زیرا که رئیس استخبارات، محمد فهیم تمامی مسوولیت را برای عملیات های ویژه داشت. پرسونل وی با یک تعداد از قوماندان های شیعه اطراف افشار تماس گرفته و تعهد آنها را برای همکاری با حمله دولت اسلامی کسب نمودند.
مهمترین مقر جدید سلاح ثقیله قبل از عملیات، نقطه تپه علی آباد بود. مسعود 23 اسلحه زیو را در آنجا به همراه گروه اعزامی 30 نفره مستقر کرده بود تا مناطق اطراف سیلوی مرکزی، افشار، کارته سه، کارته چهار، و کارته سخی را هدف گیری کنند. اهمیتی که قدرت آتش گروهی و تعداد زیادی از مکانهاییکه از آنجا سلاح های ثقیله استفاده می شد داشت این بود که آنها بزرگی و اهمیت عملیات را نشان دهند. این فقط یک حمله ضربتی و جنگ جزیی نبوده بلکه یک جنگ تمام عیار بوده که دولت اسلامی ذخائر نظامی ترکیبی از دوره ارتش شوروی سابق و مجاهدین را در مقابل اهداف در محدوده پایتخت مستقر کرده بود. تمامی این اهداف در مناطقی قرار داشتند که اول مسکونی بوده و جمعیتی از غیر نظامیان را در برداشته است.
شاهدانی که با نظامیان در زمان عملیات شرکت داشتند، گزارشاتی را در مورد پلان گذاری و هماهنگی نظامی که مسعود قبل از عملیات نظامی انجام داده بود، تهیه نموده اند. گرچه، این نمایی جزیی از برنامه ریزی را ارائه می کند زیرا یک عملیاتی بدین مقیاس می بایست آمادگی های متمرکز را مستلزم داشته است. طبق گفته یکی از شاهدان، قوماندان های ارشد جمعیت به همراه قوماندان های ارشد اتحاد ( شیرعلم و زلمی طوفان ) و مهمترین متحد شیعه بنام سید حسین انوری به علاوه مشاورین نظامی دولت اسلامی افغانستان به ریاست مسعود در قرارگاه-های ارتش در بادام باغ دو روز قبل از عملیات جلسه داشتند. جلسه دیگر در یک خانه مصون استخبارات در کارته پروان، نزدیک هوتل انترکانتیننتال در شب قبل از حمله برگزار شد. مسعود از همین منزل به عنوان اتاق عملیاتی در بیشتر روز استفاده کرد. همچنین یک جلسه ای از قوماندان های اتحاد به ریاست سیاف در پغمان یک روز قبل از عملیات برگزار شد. هدف این جلسه ها آموزش قوماندان های اصلی به نقش آنها در حمله زمینی بود.
قوای دولت اسلامی بمباردمان عمومی را درغرب کابل در شب 10-11 فبروری 1993 به اهداف اطراف انستیتوت علوم اجتماعی و افشار و در بقیه مناطق شیعه نشین شهر شروع کردند. پیشروی نظامیان حدود ساعت 5 صبح 11 فبروری آغاز شد و این زمان به عنوان زمان آغاز همه جانبه جنگ یاد می شود. اولین پیشروی قطعی نظامیان از جانب بادام باغ به بالای تپه رادار، بخشی از پشته افشار بود. نظامیان دولت اسلامی افغانستان بلافاصله نقاط بالای کوه را بدون مقاومت توانستند که تصاحب کنند و پوسته های دفاعی مهم حزب وحدت در آنجا آتش گرفته و تانک های مستقر در آنجا از حرکت بازماندند.
گروه اعزامی بزرگی هم از اتحاد و هم از جمعیت به سمت افشار از سمت غرب پیشروی کردند. نزدیکترین نقطه خط جبهه به هدف اصلی عملیات پلی تکنیک کابل بود. قوای جمعیت در امتداد سرک افشار از کارته پروان و هوتل انتر کانتیننتال به سمت انستیتوت علوم اجتماعی پیشروی کرده و از سمت شرق وارد افشار شدند. قوای دولت اسلامی به امتداد دیگر نقاط خطوط اول جبهه به ویژه قلمرو محصور غرب کابل پیشروی نکردند. گرچه به بمباردمان شدید ادامه داده و قوای فراوانی را برای حفظ تهدید پیشروی مستقر کردند.
به هرحال، ساعت ا بعدازظهر، خطوط دفاعی اصلی حزب وحدت به امتداد ستیغ افشار تحلیل رفته و مواضع آنها در انستیتوت علوم اجتماعی غیر قابل دفاع بود. مزاری و قوماندانهای ارشدش از انستیتوت پیاده فرار کردند. ساعت 2 بعدازظهر قوای دولت اسلامی توانستند که انستیتوت علوم اجتماعی را تصرف کنند و قوایی که از شرق و غرب پیشروی کرده بودند، در افشار یکجا شده و کنترل موثر منطقه را دردست گرفتند. آنها در خوشحال مینه و افشار مستقر شده، ولی پیشروی بیشتری نکردند. نظامیان شروع به امن سازی منطقه کرده، پوسته ها را ایجاد کرده و یک عملیات تلاشی را انجام دادند. این عملیات جستجو یا تلاشی بود که سریعاً یک سری از اعمال جنایت و چور و چپاول را به وجود آورد طوریکه شواهد عینی غیر نظامی ذیل شرح داده اند.
مزاری توانست تا خطوط دفاعی در امتداد کناره خوشحال مینه، پهلوی سیلوی مرکزی و کارته سخی را باز ایجاد کند. بناءً بیشتر غرب کابل را دراختیار داشت. برخی از اهالی افشار، به ویژه آنهایی که بیشترین آسیب را دیده اند، همراه نظامیان وحدت جابجا شده فرار کردند (این عامل به نظر می رساند تا نسبتاً شمار کمتری از جوانان در تلفات در گواهی ها ذکر شده باشد.) گرچه، اکثر جمعیت غیر نظامی افشار در این مکان بودند زمانیکه قوای دولت اسلامی ساحه را تصرف کردند. به خاطر بمباردمان، جنگ شدید و حضور نظامیان وحشی به نظر می رسد که تعداد زیادی از غیر نظامیان قادر به ترک ساحه در روز اول عملیات نبودند. به هرحال، یک هجرت گسترده در شب 11-12 فبروری به وقوع پیوست. زنان و کودکان اکثراً به سمت تایمنی در شمال کابل فرار کردند و در مکاتب و مساجد در چهار راهی اسماعیله پناه گرفتند. برخی از پیرمردان ترجیح دادند تا بمانند و از خانه و دارایی ها محافظت کنند، اما شواهد نشان می دهد که نظامیان اکثراً مردان را هدف توقیف های خود سرانه و قتل عام قرار دادند به عبارت دیگر غیر نظامیان مذکر آزاد نبودند تا منطقه را ترک کنند. اکثر نجات یافتگانی که از افشار فرار کرده اند، از دیدن آوارها و جنازه ها در طول راه شرح داده و بیان داشته اند که آنها بعد از جنگ اصلی گریخته اند. در ختم روز دوم، جمعیت وسیعی از غیر نظامیان افشار را تخلیه کردند و به نظر می رسد که این هجرت رویدادی بود که به طور قاطعانه جنایات علیه غیر نظامیان در منطقه را پایان داد.
در روز دوم عملیات، 12 فبروری مسعود جلسه ای را در هوتل انتر کانتیننتال با تعویق تشکیل داده و در مورد ترتیبات برای امنیت مناطق تصرف شده جدید گفتگو کردند. در این جلسه قوماندان های ارشد دولت اسلامی و اشخاص سیاسی به شمول ربانی، سیاف، آیت الله محسنی، آیت الله فاضل، و جنرال فهیم حضور یافته بودند. دولت اسلامی طلب کرد هیئت وکلای مردم شیعه را و حسین انوری به عنوان قوماندان برجسته دولت اسلامی از جانب غیر نظامیان شیعه تحت فشار بود تا ترتیباتی برای امنیت آنها بگیرد. در این جلسه دستور به توقف کشتار و چور و چپاول داده شد و به روی معاوضه سفرا بین احزاب مختلف برای شناسایی اسیران توافق صورت گرفت. همچنان عقب نشینی نیروهای تعرض کننده ومستقر کردن یک نیروی کوچکتر در مناطق جدید فراخوانده شد. بزرگی و عظمت جنایات واقع شده در دو روز اول عملیات ، قبل از این جلسه، به طور واضح بسیار دیر بود تا از جنایات اصلی جلوگیری شود. همچنین این جلسه به نظر می رسد که در توقف چور و چپاول منطقه بی اثر و بیفایده بود طوریکه ویرانی خانه ها در افشار به طور فزاینده بعد از جلسه رخ داد.


جنایات جنگی: حملات نامشخص، تجاوزات جنسی، آدم ربایی ها و قتل عام ها


گلوله باران و بمباردمان کورکورانه مناطق غیر نظامی
منطقه افشار در روز اول عملیات مورد هدف سلاح های ثقله قرار گرفت. اهداف نظامی عمده، انستیتوت علوم اجتماعی و دیگر قرارگاه های اصلی وحدت بوده است. گرچه، انستیتوت علوم اجتماعی هرگز صدمه ندید. اکثر راکت ها، گلوله های تانک، و آوان ها در مناطق رهایشی غیر نظامی فرود می آمد. چون مراکز فرماندهی نیروهای اتحاد و جمعیت هردو در محدوده افشار بود، آشکار می شود که این حمله هدف داشت تا جمعیت غیر نظامی را از افشار بیرون براند که در انجام آن موفق شد. شمار کشته شدگان در این حمله (به جز آنهایی که قتل عام شدند) نامعلوم است. تقریباً هر شاهدی که پروژه عدالت افغانستان همراهش مصاحبه کرده از دیدن اجساد در منطقه بیان داشته اند. در حقیقت، گلوله باران و فیر آوان بسیار شدید بود که تعداد زیادی از ساکنان در روز اول پنهان شده و سعی به ترک منطقه نکردند. گرچه این امر ممکن تلفات غیر نظامی رااز بمباردمان کاهش داده باشد، اما این غیرنظامیان را در مقابل جنایات بعدی صدمه پذیر نمود.


قتل عام ها و مفقودی ها

طوری که در فوق ذکر شد، احزاب درگیر جنگ طبق ماده عمومی 3 معاهده جنوا که قتل عامها، شکنجه و گروگان گیری را ممنوع کرده بود، محدود شده بود. شهودی که پروژه عدالت افغانستان همراه آنها مصاحبه کرده است، بیان داشته اند که گروهی از عسکران حزب وحدت از قرارگاه های وحدت در انستیتوت علوم اجتماعی توسط قوای اتحاد اسلامی در 11 فبروری اسیر گرفتند. علاوه بر این، تعداد زیادی مردان غیر نظامی و مظنون به ملیشه های وحدت از ساحه افشار دستگیر شدند بعد از اینکه اتحاد آن جا را تصرف کرد. شمار گرفتار شدگان نامعلوم است. یک گروهی از اسیران هزاره که توسط اتحاد اسلامی نگهداری می شد، متعاقباً توسط قوماندان های اتحاد برای دفن اجساد عملیات افشار بعد از یک هفته استفاده شدند. این گروه از شاهدان گزارش داده اند که اقاربشان در بین زندانیان غیر نظامی و نظامی گرفتار شده توسط اتحاد بودند که متعاقباً مفقود شده و باور بر این است که توسط قوای اتحاد آناًبه قتل رسیده باشند. پروژه عدالت افغانستان فقط قادر به بیان تعداد کمی از قربانیان بوده است. برخی دیگر از مردان از خانه هایشان گرفتار شده اند.
یکی از شهود به نام ع. به پروژه عدالت افغانستان اظهار داشت که وی و فامیلش سعی کرده بودند که فرار کنند، اما گلوله باران و راکت باران بسیار شدید بود. " ما به خانه خسور مادرم دویده و آنجا پنهان شدیم. دیگر مردمان به ما گفتند که مردم به روی جاده ها کشته شده بودند. سرانجام یک تعداد کمی از دیگر فامیل ها به ما پیوستند. ما می توانستیم مخابره های بعضی از افراد سیاف را بشنویم و به آنها اخطار داده می شد که جنگ را بالای اموال چورشده شروع نکنید. مردان مسلح که از سیاف و از جمعیت بودند، همه خانه ها را چور کردند. افراد سیاف پشتو صحبت می کردند و جمعیتی ها دری صحبت می کردند. من فامیلم را به دیگر مکان فرستادم و خود در خانه ماندم. حدود ساعت 11 قبل از ظهر، یک قوماندان بنام عزت الله (از اتحاد) به همراه حدود ده نفر مسلح به خانه آمدند. من به امید اینکه نظامیان فکر کنند که در خانه کسی نیست در را باز مانده بودم. آنها به داخل آمده و مرا لت و کوب نمودند و مرا به بند قرغه برده و به همراه حدود 60-65 مرد به داخل یک کانتینر انداختند. آنجا بسیار شلوغ بود. بعضی اوقات برخی از مردان بیرون کشیده شده و از آنها کار می کشیدند مانند شکستاندن چوب." بعد از یک هفته به همه زندانیان گفته شد که چقدرباید پرداخت کنند تا آزاد شوند. به این شاهد گفته شد که باید$ 5000 (دالر) پرداخت کند. وی به آنها گفت که اینقدر پول ندارد اما دوستانش از پغمان آمدند و برای رهای وی پرداخت کردند.
یکی از شاهدان زن بنام ب. به پروژه عدالت افغانستان گفت که نیروهای نظامی اتحاد اسلامی وی را لت و کوب کرده و شوهر غیر مسلحش را از منطقه مسکونی شان در افشار دستگیر کرده که وی هنوز لا درک می باشد.
یکی از شهود بنام C به پروژه عدالت افغانستان اظهار داشت که عسکران خانه ها را برای پیدا کردن مردها تلاشی می کردند. من به پغمان برده شدم. در شب در یک کانتینر نگهداری شدم. در جریان روز من و حدود 10 الی 20 نفر دیگر مجبور به کندن سنگر بودیم. کانتینرهای زیادی در آنجا بود. در شب برخی از مردان بیرون کشیده شده و باز نمی گشتند. ما می توانستیم صدای فیر را بشنویم و حدس می زدیم که آنها کشته شدند. فکر می کنم بعضی از آنها در سنگرها دفن شدند. بالاخره من با پنهان کردن خود در رودخانه در زیر پل فرار کردم. من ساحه را ترک کرده و به کویته رفتم.
شاهد زنی بنام م. به پروژه عدالت افغانستان گفت که ساعت 7 صبح، زمانیکه اتحاد اسلامی افشار را تصرف کرد، یک گروهی از مردان مسلح به محوطه خانه اش آمده و شوهرش س. را دستگیر کردند. آنها وی را بعد از 45 روز رها کردند. وی بسیار وحشیانه لت و کوب شده بود که شنوایی اش برای همیشه آسیب دیده و کر شده بود. طبق گفته همسرش، وی همچنین در شناختن افراد مشکل داشته است. بعد از اینکه وی توقیف شد، گروه دومی حدود 10 الی 15 نظامی اتحاد بین ساعت سه تا سه ونیم بعد از ظهر وارد خانه شدند. آنها ادعا کردند که پشت نیروهای وحدت می گردند. آنها از بازوی پسر این زن (م) گرفتند. "پسرم یازده ساله بود. آنها وی را نگهداشته و پرسیدند پدرت کجاست؟ آنها تفنگهایشان را طرف وی نشانه گرفتند و من خودم را روی وی انداختم. من به روی دست و پایم تیر خوردم. اما پسرش پنج بار تیر باران شد. وی مرد." بعداً نظامیان دارایی های فامیل را گرفته و رفتند.
شاهد 75 ساله ای بنام ک. بیان داشت که نظامیان وابسته به سیاف وی را از سر جوی افشار در روز عملیات افشار، 11 فبروری ربودند. وی یکی از گروه های هفت نفری بود که زندانی شده و شدیداً مورد لت و کوب قرار گرفته و وادار به کمک به حمل اجناس چور شده از افشار به عنوان جوالی شده بود. نیروهای نظامی اتحاد بعداً در آن روز وی را به کمپنی (منطقه کنترل شده سیاف) برده و مدت دو ماه وی را نگهداشتند. قوماندانی که وی را دستگیر کرده بود، غلام رسول وابسته به سیاف بود. وی اظهار داشت که بعد از آن به مدت دو ماه در شکردره به عنوان زندانی انور دنگر بود و بعداً سه ماه دیگر در فرزه (Farzah) به قوماندانی حنیف بود. وی شاهد بود که نظامیان یک از اقاربش بنام قمبر ظاهر را فوراً کشته اند.
شاهدی بنام غ. برای مدت کوتاهی دستگیر شده و توسط نیروهای اتحاد در روز اول عملیات تا حد بیهوشی لت و کوب شده است. زمانی که وی بعداً به منطقه برگشته، وی دو جسد را از چاه خانه اش بیرون کشید و تخمین می زند که خودش 30 الی 35 جسد را هنگام فرار از منطقه دیده است ( به شمول یک سر بریده شده در روی یک پنجره).
عبدالله خان، 67 ساله از ولایت غزنی توسط قوماندان عزیز بنجار، یکی از قوماندانان سیاف در افشار دستگیر شده است. مابقی فامیل در جریان عملیات نظامی اصلی به تایمنی فرار کرده بودند. عبدالله خان برای محافظت اموال خانه اش در افشار مانده بود. به هرحال، تمام اموال خانه در جریان عملیات دزدیده شده و خانه ویران شد. فامیل نتوانسته بودند تا عبدالله خان را ردیابی و پیدا کنند و بناءً وی گمشده باقی ماند.
شاهدی بنام ش. به پروژه عدالت افغانستان گفت: زمانی که نیروهای اتحاد وارد خانه اش شدند، آنها پدرش را داخل محوطه تا سرحد مرگ لت و کوب نمودند. سپس، آنها تمام اموال خانه را دزدیدند.

تجاوز جنسی توسط نیروهای اتحاد

در جریان عملیات افشار، قوای اتحاد اسلامی سیاف برای بیرون راندن مردم غیر نظامی از منطقه از تجاوز جنسی و دیگر حملات علیه غیر نظامیان استفاده کردند. پروژه عدالت افغانستان همراه تعدادی از شاهدانی که شرح واقعات تجاوز جنسی توسط قوای اتحاد در جریان عملیات افشار را داده اند، مصاحبه کرده است. شاهدی بنام م. (اظهارات فوق را ببینید) از دست و پایش زخمی شد زمانی که نظامیان اتحاد به پسرش فیر کردند. وی بیان داشت: "در حالیکه هنوز از من خون می رفت، آنها به من تجاوز کردند." وی اظهار داشت که سه عسکر وی را پایین نگهداشته در حالیکه چهارمی وی را در زیرزمین خانه خودش تجاوز جنسی کردند. چندین زن دیگر نیز به خانه م. پناه آورده بودند: یک همسایه بنام ز. و دو دخترش و یک زن دیگر بنام ر. نظامیان اتحاد دو دختر ز. که 14 ساله و 16 ساله بودند و زنی بنام ر. را تجاوز کردند. عسکران آنها را به نوبت به زیرزمین برای تجاوز بردند. یکی از دختران ز. توسط برچه زخمی شد وقتی که وی کوشش برای مقاومت می نمود.
یکی دیگر از شاهدان زن بنام س. بیان داشت که مردان مسلح به خانه اش در افشار سیلو در روز دوم عملیات افشارهجوم آورده بودند. آنها وی را لت و کوب کرده و خودش و خواهرش را در خانه شان تجاوز کرده و دارائی هایشان را به یغما بردند.
یک شاهد زن بنام ش. بیان داشت که بعد از تصرف افشار، نیروهای اتحاد اسلامی به زور ساعت 7 صبح وارد خانه اش شدند. آنها به چهار دختر به شمول ش. خواهرش که 14 ساله بود، و دو تن دیگردر محوطه خانه مسکونی شان تجاوز کردند.
گزارشات زیاد دیگری از تجاوز جنسی وجود دارد. شمار زنان تجاوز شده نامعلوم است. ساکنان افشار تا سال 2001 برنگشتند. در اواسط سال 2005 منطقه اکثراً هموار باقی مانده، گرچه برخی باشندگان اسبق به مخروبه های خانه های سابق خویش بازگشته اند.

برگرفته از وبلاگ دانشجويان افغانستان

|
0

نابرابري زنان و مردان و عوامل آن

Posted by زولانه on ۲۳:۲۳ in ,
به تاريخ 26 جنوري ناديه فضل از طرف راديو صداي آلمان (دويچه وله) مصاحبه اي را با دوشيزه ليلا آرزو ترتيب داد كه خلاصه آن را در اين قسمت برايتان انتخاب نمودم.
البته در اين مصاحبه بيشتر بر دلائل تكيه گرديده و راهكاري جهت كاستن از اين نابرابري ارائه نگرديده است.
خانم آرزو اصالتا اهل جاغوري و متولد كابل است كه هم اكنون در شهر گوتنبرگ سويدن مشغول تحصيل است


متن كامل مصاحبه از سايت خود ليلا جان آرزو
متن مصاحبه از سايت نما

خانم آرزو در جواب سوال " با توجه به برخورد هاي مردان خانواده و نداشتن حق تصميم گيري زنان، مي شود به صراحت گفت که زنان را مردان جزء از دارايي خويش مي دانند؛ به باور شما چه روابط و دليلي سبب اين نوع برخورد در برابر زنان مي شود؟" اين گونه بيان داشتند كه :
حس مالکيت مردان بر زنان يک بحث بسيار مهم است که ريشه در قرن ها پيش دارد که از نظر من يکي از دلايل عمده حس مالکيت و برترشمردن مردها نسبت به زنها ريشه در برداشت ها و آموزه هاي مذهبي دارد. عوامل مهم ديگري که تشديد کننده اين موضوع مي باشد، سنت و فرهنگ عامه جامعه مي باشد، که اساساً در جوامع مذهبي مردها از اهميت، ارزش و قدرت بالاتر و بهتر نسبت به زنها برخوردارند. تکرار همين برتريت، به تدريج خود تبديل به يک سنت و رويه پايدار سنت شده و زمينه هاي تثبيت و تحکيم فرهنگ مردسالاري را فراهم کرده است.
در افغانستان که اکثريت جمعيت کشور را مسلمانها تشکيل مي دهند، دين شيوه زندگي و معيار رفتار خانواده ها را شکل مي بخشد و چگونگي نظام خانوادگي شان در چارچوکات سنت و فرهنگ بسته قبيلوي خلاصه مي شود؛ يعني بسياري از خانواده هاي سنتي تا حال به اين باور اند که زنها از خانه و مردها از صحرا اند و وظايف خانگي مثلاً آشپزي، ظرف شويي، لباس شويي، اولادداري و امثال اينها صرفاً وظيفه خانمها است و مردها فقط در بيرون کار کنند و خوراک و پوشاک و مشکلات اقتصادي را تامين کنند.
به اين دليل اکثر خانمها و دختران، از بس که با چنين تقسيم وظايفي خو گرفته اند، اين کاربرايشان تبديل به عادت شده تا آنجا حتي خودشان هم با کارهاي بيرون خودرا بيگانه مي دانند و پذيرفته اند که وظيفه آنها فقط در خانه و کارهاي خانه خلاصه مي شود.
مشکل ديگر اين است که تعداد زيادي از دختران و خانم ها بيسواد اند و يا از سواد ابتدايي برخوردارند. به دليل فقر اقتصادي و يا به دليل فقر فرهنگي، بسياري از خانواده ها فکر مي کنند که دختران شان همان دوره ابتدايي را هم بخوانند کافيست و ديگر لازم نيست به مکتب بروند و همين موضوع باعث تشديد عقب ماندگي جامعه زنان و گسترش روند خانه نشيني زنان مي گردد.
مساله ديگر اين است که در فرهنگ خانوادگي رايج در اکثر خانواده هاي افغانستاني، اساسا به پسران شان نسبت به دختران شان ارزش و برتريت قايل اند و اين موضوع را مي شود به سادگي در همان تولد فرزندان خانواده نيز متوجه شد.
همين حس نابرابري و برترشمردن پسر در خانواده سبب مي شود که فرزند پسر به مجرد تفکيک دست راست و چپ خود، خودرا تصميم گيرنده خانواده بدانند و تا آنجا که حتي تصميم گيري در مورد خواهر و مادرش هم دست او مي افتد.
و واضحاً همين طفل برتري طلب و تصميم گيرنده ي امروز، در آينده همان برادر، همان پسر ، همان پدر و همان شوهر در خانواده، و حتي همان مرد تصميم گيرنده و برتر در جامعه مي باشد و اين جزء چرخه ي توليد و تداوم فرهنگ و سنت مردسالاري چيزي ديگري نيست.توانايي فزيکي مردها نسبت به زنها يکي ديگر از ابزار قدرت به شمار مي رود که زمينه ايجاد خشونت را فراهم مي کند و معمولاً در موارد مختلف، آن را مورد استفاده قرار مي دهند. زنان خانه نشين که سهم ضعيف يا هيچ سهمي از لحاظ اقتصادي در زندگي مشترک خانوادگي ندارند، وابستگي اقتصادي و عاطفي بيشتر به مردان دارند. در اين گونه خانواده ها مردها تعيين مي کنند که زنان شان کجا بروند يا نروند، چه بپوشند و يا نپوشند، يا چه کاري انجام بدهند يا ندهند و امثال اينها. به عبارت ديگر، اين هميشه مردها هستند که حرف اول را مي زنند ولي حوصله ي شنيدن دليل يا تحمل نارضايتي از جانب مقابل را ندارند. زنها نيز به خاطر اين که زندگي شان از هم نپاشد و يا مورد فحش و تنبيه بدني قرار نگيرند اکثراً از خوشي خود مي گذرند و اجبارأ حرف مرد خانواده را نسبت به خواسته و اراده ي خود، ترجيح ميدهند.
خانم آرزو در جواب سوالي مبني بر نظرشان در مورد تعيين حد پوشش زنان و دختران از سوي مقامات رسمي هم اينچنين گفتند:
چادر داشتن نمي تواند مساوي با حفظ نام و آبروي مرد از سوي زن تلقي شود. اگر مسئله نام و آبرو باشد نام و آبرو را نمي شود با پيچيدن و فرو رفتن در پشت مثلاً برقع، حفظ کرد. من نام آبرو را بيشتر به انجام رفتار و کردار نيک، معقول و منطقي، و اخلاق و آگاهي و دانش و مثبت انديشي و خوش نگري نيز مصمم و صادق بودن در انسانها، به ويژه در زنان مي بينم.بنابر اين، من معتقدم که آدم به صفت يک زن و دختر بايد قبل ازهمه، به حفظ نام و آبروي خود ارزش بدهد تا اين که نام و آبروي مرد را در نظر بگيرد. خلاصه، من فکر مي کنم حفظ نام و آبروي خود، حفظ نام و آبروي ديگر افراد خانواده به شمار مي رود و اين خوب است به خود آدم شخصيت و اهميت مي بخشد.
تعيين حد لباس پوشيدن و رفتار زنان و دختران از جانب مقامات رسمي کار شايسته، معقول و دمکراتيکي نيست و به همين دليل من فکر مي کنم، اين خود فرد است که بايد تصميم بگيرد و بداند که چه بپوشد يا چه گونه رفتار پسنديده و معقول را تعيين و ارزش گذاري نمايد. ولي مسئله تعيين يونيفورم از جانب مقامات رسمي مسئله جداست که درين بابت بايد دليل و منطق و فوايد آن را مي بايد از خود اين آقايان پرسيد.
و اين که آيا دختران، اين گونه مقررات را مي پذيرند يا خير و اگر مي پذيرند چرا؟
شايد يک بخش آن مربوط به اين باشد که دختران ترجيح مي دهند که آن را بدون دليل بپذيرند تا اين مقامات سبب ممانعت و سد حضور آنها در اجتماع نشوند و يا حتا شايد بيشتر دختران به خاطر خواست خانواده هايشان به رعايت اين مقررات تن دهند و يا هم اين که با اين فرهنگ و اجبار عادت کرده اند.

************

خانم آرزو در اين مصاحبه ديدگاه هاي بسيار زيبايي داشتند اين كه دين را يا به تعبير صحيحتر سو استفاده از دين را اولين دليل اين نابرابري دانسته اند كاملا آگاهانه تحليل نمودند. به واقع آموزه هاي ديني كه اعراب هزار سال قبل و با توجه به موقعيت و اقليم و فرهنگ خودشان براي ما به ارمغان آوردند داراي جنبه هاي بسيار ناعادلانه در روابط زن و مرد است كه با نهايت تاسف هنوز هم عالمان ديني بر نفي آن پافشاري نموده و با مغلطه و بازي با واژه گان سعي در حقانيت آن دارند.
هر چند اسلام نفقه را براي رفاه زن بر مرد لازم دانسته اما همين خود باعث وابستگي اقتصادي زن به مرد گرديده كه سبب گشته زن به جهت منافع اقتصادي كاملا وابسته مرد بوده و هميشه از موضع ضعف رفتار نمايد. اين نفقه هم طوري نيست كه زن اختيار آن راداشته باشد چون بر طبق دستورات اگر زني بدون اجازه شوهرش ديناري به فقير كمك كند نه تنها اجري ندارد بلكه گناهي بزرگ هم مرتكب گشته
اين كه زن با فعاليتهاي بيرون از خانه منبع در آمد و استقلال اقتصادي براي خود ايجاد نمايد هم با آموزه هاي ديني در تناقض است چرا كه دين عنوان نموده كه زن حق ندارد بدون اجازه شوهرش پايش را به خارج از خانه بگذارد و حتي مساله تمكين زن خود نمونه بارز اجحاف بر زن است.
زن خواسته يا نخواسته و در تمام شرايط روحي و رواني مجبور است خودش را بر مرد عرضه نمايد چرا ؟ زيرا كه مبادا مردش به گناه آلوده گردد آن هم نه دليلي كه اكنون بيان ميدارند كه مردت مبادا زن ديگري بگيرد كه اين دليل در صدر اسلام ملاك نبوده بلكه در زمان پيامبر تعدد زوجه (حداقل و حداكثر(*) 4 عدد) رسم عادي بود همبستري بدون قيد شرط با كنيزانت هم كه موهبت الهي فقط براي اين كه مبادا مرد بدون نكاح با زني رابطه برقرار نكند زن مجبور بود بدون هيچ اعتراضي در هر شرايط خودش را در اختيار مردش قرار دهد چيزي كه دين بدان بي توجه بوده و حال علم آن را به اثبات رسانيده اين است كه زن هم در روابط جنسي احساساتي دارد كه بايد مد نظر باشد دين براي زن فقط سفارش كرده كه قبل از نزديكي با همسرانتان معاشقه كنيد تا آنان هم آماده شوند منتها نگفته كه اگر همسرتان از لحاظ روحي مايل نبود معاشقه هم او را آماده نخواهد كرد. آنگاه چه بايد كرد مرد با زني زنا مينمايد و زن مسئول اين گناه مرد!!! پس واي بر اين همه شهوت اعراب كه حتي خدا هم از آن ترسيده

* داشتن 4 زن نكاحي بطور همزمان براي اعراب مسلمان بيشتر مجاز نبود اما اكثر اعراب چندين زن بدون نكاح و تعدادي كنيز هم داشتند كه از آنها هم لذت ميبردند با تمام اين امكانات دنيوي باز هم به زنانشان سفارش نموده كه مبادا از همخوابي با مردانتان سر باز زنيد كه آنها زنا ميكنند و شما مسئول آن هستيد با اين كه خداوند اين مقدار امكانات را به اعراب داده بود تا از شهوتشان كم شود باز هم اينان به گناه آلوده ميگشتند

|
0

نقدی بر مقاله بنده توسط

Posted by زولانه on ۲۳:۱۸ in ,

دوست محترمی در سایت نما قلم فرسایی نموده و در قسمتی از مقاله تند روان ما به کدام سومی تازند؟! تمرین روشنفکری با تحلیل های آبکی؟! نقدی بر مقاله هزاره یا ازبک نگاشته اند که عین آن در این جا ذکر میگردد. حال دوستان در ادامه مطلب این نقد را بخوانید تا بعد

عزیزی دیگری در سایت کاتب هزاره تحت عنوان « ازبک کله خام یا هزاره» خواسته است خدمتی به مردمش بکند. احساس پاک او قابل قدر است. اما اقدام او در نوشتن همین خامه، تداعی گر دوستی همان خارکن جوان و خاله خرسه است. او در همین عنوان کله خامی قوم خود را قبول کرده است که خود توهین بس گران است. در حالی که دیگران در خارج و داخل اذعان دارند که فرزندان غریب قوم او از دار دنیا تنها چیزی که دارند، همین مخ و کله پخته است. از سوی دیگر به ملت مظلوم و برادر ازبک بدون کدام ربط به مسأله توهین روا داشته است که این هم با وجدان و انصاف انسانی برابر نیست.

عزیز ما می نالد که چرا کله خامان قوم او به این روز رسیده اند. باید گفت که الحمد لله وضعیت امروز ما با تمام مشکلات و ناملایمات از هر زمانی دیگر بهتر است. دوست عزیز و نورچشمان من!

هزاره کدام زمان اینقدر باسواد، هنر مند، اقتصاددان، پرستیژ داخلی و بین المللی داشته است؟! حد اقل در این دو صد سال اخیر که سابقه نداشته است. پس وضعیت فعلی ما در عین حال که باید بسیار بهتر از حالا شود، با این وجود از گذشته سیاه پدران ما بهتر است.

نور چشم ما بدون این که زحمت خواندن یک ورق تاریخ و زحمت بررسی فعل و انفعالات سیاسی را به خود داده باشد، خواسته با یک تحلیل سیاسی به قوم خود لطفی کند؛ اما او عبد الرحمن را نا خواسته در کشتن اقوام خود ذیحق بر شمرده است. از نظر او هزاره ها با عبدالرحمن(عبد الشیطان) باید سازش می کرد و کار فیصله بود. این گپ را حتی حبیبی دشمن تاریخی فارسی زبان ها نزده است. این سخن کاکر ها، استانکزای ها، اعظم سیستانی ها، مژده ها ، حلیم تنویر ها است؛ اما برادر قند کاش حد اقل همان یک پاراگراف نوشته ای خانم حضرتی در تارنمای کابل پرس را می خواندی. حد اقل یک بار به اجمال وقایع هزاره جات را در کتاب سراج التواریخ جلد سه بخش یک نشر سیدجمال الدین حسینی( مجله حبل الله) یک مرور کن خواهید دانست که به قوم خود چه جفا کرده ای.

برادر عزیز ما! از راه نرسیده به جان ملا ها و روحانیون چسپیده است و جنایات عبد الرحمن را با ایشان ربط داده. دوست من! در زمان عبد الرحمن ملا ها حاکم نبودند. بلکه خوانین محترم صاحب رقاب مردم هزاره بودند. بسیاری از خوانین مانند غلام رضا بیک خلج، خوانین ناوه میش در ارزگان، محمد عظیم بیک سه پای یا شهرستان کنونی و اجداد آقای صمدی جاغوری از دست همین عبد الشیطان به پاس کشتار و نابود سازی مردم هزاره رتبه سرداری گرفتند. سرداری رتبه مخصوص خاندان های بزرگ منتصب به دربار است. حال آیا روا است که بگوییم خوانین چنین کرد و چنان کرد؟!

برخی همانند مرحوم غرجستانی راه نجات هزاره را با تفکیک سادات و غیر ذالک دانسته و در کتاب کله منار ها در افغانستان جایگاه شماری جاسوس سادات قندهاری را بسیار برجسته کرده است. این گونه قضاوت ها کار ما را سخت تر و بد تر می سازد. اولا به این جهت که دنیا برای تقویت خود همواره سعی دارد، به هر بهانه ای دیگران را به خود به ناحق هم که شده بچسپاند؛ ولی روشنفکران ما در صدد پاره کردن بخش های از همین مردم خود ما است. مثلا در همین کابل پرس برخی نوشته اند سید حسین انوری از ما هزاره ها نیست. من شخصا با انوری به دلایلی مخالفم؛ اما آیا دوست ما! با دوری از انوری مخالف تو، تورا قبول می کند؟ یا همه این گپ و حدیث ها بهانه است که هدف اصلی تو هستی؟ در ثانی آیا فکر می کنی که هزاره اصلا همه فرشته است و هیچ وقت خیانت نمی کند؟ من که تردید دارم.

جناب مرحوم غرجستانی هم ناخواسته چنین کرده و یادش رفته است که مرحوم کاتب از جواسیس هزاره نیزنامبرده است. از خیانت غلام رضابیک خلج هم نام برده است. چوره، دهراوود، گیزاب، خلج وبخش های دیگر از ارزگان خونین بر اثر خیانت همین شخص به تصرف ایلجاریان یزیدی در آمد و کودکان و زنان شان به کنیزی گرفته و فروخته شد. حال چرا غرجستانی مرحوم نامی از این ها را برجسته نمی کند، باید خود پاسخگو باشد. دانشمند مجاهد علامه کاتب هزاره در جای جای کتابهای ارزشمند خود از فرامین متعدد عبد الشیطان اسم می برد که در آن بر نابودی سید و ملا و میر و میر بچه تاکید بسیار شده است. اگر سید رفیق امیر بود یا ملا مطابق میل امیر کار می کرد، نباید از ایشان نام می برد؛ بلکه باید همانند غلامرضابیک خلج و اکرم نائب نیلی به آن ها املاک و تیول نیز می دادند؛ در حالی که مرحوم غبار در جلد اول افغانستان در مسیر تاریخ می نویسد تنها در یک یکاولنگ دو هزار ملا و سید و کربلایی به امر امیر سفاک نابود شدند.

دوست ما در مقاله کله خام... می گوید عبد الرحمن تنها منافع خوانین را پامال می کرد که این هم از نهایت بی اطلاعی و کتاب نا خوانی شان و همین طور عدم درک سیاسی ایشان است. من بیش از این به این مقوله نمی پردازم باید خودش برود بخواند. در چند سطر بعد می نویسد:« اما علت اصلي را شايد همين بتوان ذكر كرد كه عدم اطلاع خوانين از تغيير و تحولات جهاني و داخلي بود كه علم سركشي برداشتند. زيرا موقعيتشان و خودشان به خطر افتاده بود و نه مردم هزاره. اگر آن زمان مردم هزاره از حكومت مركزي اطاعت مينمودند (عملي كه در آن سالها در تمام دنيا علل خصوص اروپا باب گشته بود و هم اينك نيز همين گونه است) شايد هيچ گاه آن جنايات خلق نمي گشت. اما خوانين و روحانيون اطاعت از حكومت مركزي را ننگي براي جامعه هزاره قلمداد نمودند و آن گونه شد كه همه خوانده ايم و تمام مشكلات بعدي هم از همينجا نشات گرفت . قوم هزاره مردماني بي ارزش در حد برده و كنيز در اذهان جاي گرفت و نزديك به 200 سال نبردهاي پي در پي براي كسب جايگاه و اعتبار به عنوان يكي از باشندگان افغانستان صورت گرفت تا اين كه مزاري تا حدودي آن رامحقق ساخت. هر چند كه اشتباهاتي هم در كار بود كه مانع از رسيدن به جايگاه واقعيمان گشتكه ذكر آنها از حوصله اين مقاله خارج است و آن را به مقاله ديگري موكول مي كنيم.

در كل جامعه هزاره از ناحيه علما و روحانيون فاقد درك سياسي و شرايط روز جامعه ضربات سنگيني را متحمل گشته است و هم اينك نيز تاريخ بار ديگر در حال تكرار مي باشد.

بيش از يك هفته از بمباردمان مواضع حماس در شهر غزه توسط دولت اسرائييل ميگذرد. و مردم هزاره كابل به دعوت تعدادي از روحانيون و سياستمداران ديروز (شنبه 87/10/14) تظاهراتي برگزار نمودند و در آن تظاهرات شعارهاي مرگ بر اسرائييل و مرگ بر آمريكا سر داده و پرچم اين كشورها را به آتش كشيدند. اين تظاهرات علارغم مخالفت وزارت داخله و در هواي برفي كابل از داخل حياط مسجد پل خشتي آغاز شد.

باز هم عدم درك شرايط و موقعيت روز جهان و افغانستان ما را به قهقرا نزديك نموده است. و اگر اين گونه پيش برويم دير نيست كه از ناحيه تعدادي نا آشنا به امور و بعضا وابستگان به دولت ايران جامعه هزاره باز اين موقعيت خود را از دست بدهد . موقعيتي كه اگر از دست برود براي بدست آوردن آن بايد كل جامعه هزاره را قرباني نمود ..»

برادرک قند ما! در همین چند پارا گراف اندک، روی یک میخ ده بار چرخیده است. او بر خوانین حمله کرده، بر ملا ها تاخته است. خوانین و روحانیون را نا آگاه گفته است. روحانیت را عامل ورود ضربات سنگین بر پیکر هزاره ها دانسته است. تاریخ هزاره را در حال تکرار بر شمرده است. مزاری و محقق را اعاده کنندگان حیثیت هزاره ها بر شمرده است. از تظاهرات کابل علیه جنایات صهیونیست ها در غزه ابراز ناراحتی کرده است. تظاهرات را مربوط به هزاره ها و به دعوت روحانیت شیعه بر شمرده است. محل تظاهرات را مسجد پل خشتی بر شمرده است. هزاره را اسیر افراد وابسته به ایران دانسته و دوستی با ایران را عامل قربانی کل هزاره... از این نوع چپ و راست گویی در نوشته این عزیز بسیار است.

دوست عزیز من! امید وارم از من نرنجی چون هدف من خدای ناخواسته درگیری با شما نیست؛ بلکه هدف اصلاح است. من این بخش را از باب نمونه آوردم و گرنه باید تمام نوشته ایشان را می آوردم. شما که خوانین را بد می گویید و نا آگاه روحانیت را عامل ورود ضربه سهمگین بر پیکر هزاره می دانید، آلترناتیو پیشنهادی شما چیست؟! پس هزاره را باید به امان خدا رها کنیم. اگر کسانی دیگری را سراغ دارید، ایشان باید با توجه به شرایط عینی جامعه از راه مبارزه معقول این دو طیف را از سر راه خود بردارد و نه با نفی کردن و...

شما روحانیت را عامل بدبختی هزاره ها نامیده اید چه در این پاراگراف ها و چه در جای دیگر این نوشته خود، به نظر شما استاد مزاری شهید و استاد محقق فارغ التحصیل کدام دانشگاه است؟! که مورد ستایش شما واقع شده اند؟! آن ها هم طلبه ای دینی بوده اند و به آن افتخار داشته و دارند. همین طور صادقی نیلی و... پس شما متناقض سخن می گویید.

شما نزدیکی هزاره با ایران را باعث بدبختی ایشان دانسته اید. این تحلیل شما نیز به نظر من بسیار سست است. ( برای توضیح بیشتر رجوع نمایید به مقاله ای : علل واگرایی ایران و هزاره های افغانستان از همین قلم در سایت کاتب هزاره- آریایی- تعاون) روی آوری استاد خلیلی به ایران پس از هفت سال در صف انتظار بودن پشت در های غرب، شاید برای شما نیز مثال عینی باشد از این که با این خم خم راه رفتن نمی شود هویت هزارگی خود را ساخت.

ما مردانه هزاره هستیم. بهتر از دیگران منافع ملی کشور، دوستان و دشمنان خود را می شناسیم. در راستای منافع کلان کشور، مردم و سپس قوم خود با دوستان خود دوستی و با دشمنان خود رقابت می کنیم هرکشوری که در افغانستان برای خود منافع فراتر از منافع مشروع و مطابق نرم بین الملل تعریف نکرده باشد، می تواند دوست ما باشد، حال چه بهتر که آن دوست کشور همزبان و هم فرهنگ ما ایران باشد و یا قدرت برتر جهانی ایالات متحده امریکا و یا هردوی شان. پس لازم نیست به جان دلسوزان قوم و مردم خود یا شخصیت ها و طیف های ملی خود تهمت بزنیم و انگ و برچسپ بچسپانیم. چون اگر ما نتوانیم با زبان دیپلماسی سخن بگوییم و از خود عرضه و شخصیت نشان دهیم. نه ایران بچه خاله ما است و نه آمریکا.

ما باید به جای فرافکنی و... برای خود سیاست شفاف تعریف کنیم. احزاب سیاسی بر اساس متد علمی تشکیل دهیم، سیاست مردم خود را درست هدایت کنیم. رهبران خود را برای ترمیم سیاست های که غلط می پنداریم مشوره های درست بدهیم و احیانا اشتباهات شان را اصلاح کنیم و اگر نشد، خود با ایشان رقابت سیاسی راه اندازیم. نه این که همه را از یک سر نفی کنیم آن گاه مجبور شویم سیاف را از پغمان بیاوریم که بر ما حکومت کند!!

دوست عزیز ما فرموده اند: هزاره ها را روحانیت شان وادار به تظاهرات در مسجد پل خشتی کرده اند. باید بدانید که به اعتراف تمامی ناظران بین المللی حاضر در افغانستان ، هزاره ها در شعور سیاسی از دیگر اقوام کشور جلو ترند. حال شما چه طور شعور این مردم را نادیده می گیرید و این مردم را رمه ی می دانید که آلت دست روحانیت هستند؟ اگر چنین باشد، پس روحانیت نفوذ انکار ناپذیر و مقبولیت تام مردمی دارند. این به معنای آن است که ما و شما نباید با این طیف شاخ به شاخ شویم. چون هزاره های ما، آن ها را بیشتر از امثال ما و شما قبول دارد. هرچه بگوییم ما دلسوزتریم، خواهند گفت ما دلسوزی شما را به کار نداریم. این برای خود ما بسیار بد می شود. در ثانی تظاهرات کابل را چرا مال هزاره ها می دانید؟ آیا دربدخشان، بغلان، پروان، مزار، جلال آباد و... هم هزاره ها آن هم به دستور نوکران ایران تظاهرات کردند؟! در فرانسه، انگلیس، آلمان، ترکیه، مالزیا، تایلند، دمشق، بیروت، قاهره، خارطوم، صنعا و... چی؟! به نظر شما همه نوکر ایران و هزاره بوده اند. همه را امریکا آتش خواهند زد؟! نه جانم! در کابل همه مردم افغانستان تظاهرات کردند لذا در مسجد پل خشتی و چهار راهی پشتونستان و سپس چهار راهی زنبق جمع شدند و گرنه هزاره ها در برچی یا نهایت غرب کابل تظاهرات می کردند.

اگر به نظر شما ایرانی ها همه افغانستانی ها را فریب داده است، پس یا تمام مردم فخیم افغانستان ابلهند که حتما چنین نیست و یا ایران بسیار زرنگ، که در آن صورت نوش جان هرکشوری که خیلی قدرت دارد و می تواند در پایتخت کشور خارجی چنین تظاهراتی را راه اندازد.

دوست من از این که انسان های در این دنیای خاکی فارغ از زدو بندهای باندهای فاسد قدرت و سیاست، فریاد کردن بر سر ظالمان و ستم پیشه گان را حق خود می دانند و از نیویارک گرفته تا تهران و کابل و فلیپین و آسترالیا تظاهرات، ابراز انزجار از نظام فاشیست صهیونیستی می نمایند، خشم گرفته است. عزیز دلم! هیچ کدام از این مردم برده و نوکر ایران نیستند. اما نوکر دیگران هم نیستند. آزادگان جهانند که کشتار بیرحمانه کودکان و زنان، به زنجیر کشیده شدن یک ملت، گرسنه و تشنه و در سرما نگهداشتن و اسیر گرفتن یک جامعه سپس کشتار بیرحمانه و وحشیانه ایشان – دل همه را خون کرده است. آن ها این را حق خود می دانند که از این عمل شیطانی یک مشت جانوران وحشی که بقیه بشریت را حیوان آدم نما می خوانند انزجار خود را اعلام و خشم های خود را فریاد کنند. شما چرا نا راحتید؟! حد اقل خود را یک لحظه به جای ایشان بگذارید.

شما حماس را که از فرط استیصال با راکت های کوتاه برد علیه ارتش تابن دندان مسلح و مقتدر اسراییل جنایتکار می جنگد محکوم می کنید- چگونه دیگران را در آخر مقاله تان به عاشورای حسینی سوگند می دهید؟! زیرا در منطق شما حتما حق با یزید بوده است. حسین چرا به عراق آمده بود مگر معاویه خلافت را به پسرش نداده بود؟! مگر شما عبد الشیطان را در نسل کشی کربلای هزاره جات ذیحق نشمرده اید؟!

این جا است که در منطق شما آقای خامنه ای به خاطر ارسال موشک به جنوب لبنان و مقاومت فلسطین مظلوم که صرف ادعایی است از جانب شما، محکوم است؛ ولی چکاچک جام شراب ملک عبد الله خادم الحرمین شریفین که مردم افغانستان عید روزه را به فتوای او اعلام می کنند- با جورج بوش به صلاح و خوب. یا فتوای مفتی عربستان ام القری اسلام در تحریم تظاهرات علیه اسراییل و این که هر که تظاهرات کند مفسد فی الارض است- خوب و به صلاح است؟! این است وجدان انسانی ما. این است تجدد گرایی ما. این است حقوق بشر و حقوق زن و حقوق کودک خواهی ما.

دوست عزیز من، دوست دیگری به نام رستم پیمان را متهم به بیسوادی و عدم درک سیاسی کرده است که چرا علیه اسراییل خامه ای را به تحریر آورده است. غافل از آن که این نوشته ثابت کرده است که نویسنده دانای کل ما نیز بسیار عقب تر از رستم پیمان عزیز است. پیمان که لا اقل درک انسانی داشته و آن را ابراز کرده است. آفرین بر او؛ در حالی که رستم ما شغاد از آب در آمده نه رستم!!

دوست ما دق دلی ازحماس دارد و دلش به حال جنود صهیون سوخته که چرا موشک های دست پر حماس چرت شان را می پراند؛ اما او آنقدر حوصله ندارد که مطالعه کند و بیابد حماس و جهاد اسلامی محصول بیست سال اخیر است و اسراییل جلاد شصت ساله. حماس واکنشی است از روی استیصال از سوی قربانی علیه جلاد. شما اگر چاقو به گردن گنجشکی هم بگذارید، بر دست شما چنگ می اندازد. شما چطور از حماس انتظار دارید کاری نکند؟!

شما برای هزاره ها هم همین نسخه را در برابرعبد الشیطان تجویز کرده بودید، شما کشتار تل زعیتر، نسل کشی، صبرا و شتیلا، قتل عام های قانا، کشتار بیرحمانه پنجشنبه سیاه در اردن را نخوانده اید، تا روح شما با حماس مانوس شود. برق سلاح آمریکا و اسراییل چشمان شما را سیاه ساخته است.

دشمنی تان با ایران را به عهده بی خبری تان از دنیای سیاست می گذارم زیرا: امروزه در عرف سیاست رسم نیست بپرسد چرا چنین داری و چنین عمل می کنی و گرنه از اسراییل می پرسیدند؛ بلکه بیشتر در این فکر بر می آیند که منافع خود را با دارندگان چنان سیاستی تطبیق و یا در تقابل قرار دهد. ایران همان است که شما گفته اید. کشوری است که از خود صاحب دارد و ربطی به ما و شما ندارد؛ تنها پس خورده های دشمنان هزاره را در سیاسی سازی رابطه معنوی و فرهنگی ایشان با ایران دوباره مزمزه نکنید که در آن صورت شما نیز به عنوان هزاره نوکر ایران متهم ردیف نخست خواهید بود و هرچه بگویید در سایت کاتب هزاره من به همه بد وبیراه گفتم؛ خواهید شنید که دروغ می گویی تو هم هزاره ای و...

دوست عزیز من، بسیار بر طیف روحانیت هزاره و بر تظاهرات کابلیان در روز قدس تاخته است. از ایران دل پردردی دارد. من کار به ایران و سیاست های او ندارم؛ تنها این را بگویم اگر درس خواندن در کشور خارج یا داشتن روابط و رفت و آمد با خارجیان نوکری آور است، پس تمام دنیا نوکرند. چون این امر در تمام جهان رواج دارد. در افغانستان همگی اقوام و مردم یا نوکر زاده شده اند و یا نوکرگردیده اند.

شما روحانیت را جزء جامعه ای هزاره نمی دانید. سهم ایشان را در بازسازی فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی هزاره ها نادیده می انگارید. این کمال تناقض گویی، بی اطلاعی،غرض ورزی عزیزان چون شما است. حد اقل مانند ما کهنه اندیشان گاهی برای تفریح هم که شده از دایکندی، شمال، بامیان و... سر بزنید و از مردم خدمات همان آخوندهای کذایی را بپرسید و سپس با وضعیت و شرایط قبل و بعد از حکمروایی ایشان مقایسه نمایید و سپس قضاوت کنید- هرچند که من خود را عرصه دفاع از یک طیف خاص نمی دانم.

شما از مزاری شهید و محقق و... به نیکی یاد می کنید وهزاره را به واگرایی از ایران فرامی خوانید. در حالی که مزاری مرید امام خمینی بود و استاد محقق رابطه ای بسیار نیکی با ایران دارد. مزاری عاشورا را الگوی زندگی خود می دانست و به آن افتخار داشت. من شما را یک بار دیگر به مطالعه مقاله ای علل واگرایی ایران و هزاره های افغانستان از همین قلم فرامی خوانم. در آخر می گویم که ایران برای مردم هزاره نقصان های داشته است. اردوگاه ها، تحقیرها، توهین ها و ستم های بر این مردم روا داشته است؛ اما اگر مقایسه کنیم با منافعی که از این ناحیه نصیب ما شده، به نظر من منافعش بسیار بیشتر از مضراتش بوده ، با این وجود در این باره من نظری نسبت به دیدگاه شما ندارم؛ تنها از باب ربط به موضوع اصلی اندکی به آن پرداختم

باردیگر از دوستان عزیزم عذر می خواهم. هدف من تنها تذکری بود برادرانه و این که این روش دوستان عزیزم را مطابق با منافع مردم هزاره ندیدم. ما به جای فرافکنی و ترس از ایران و آمریکا و پاکستان باید تلاش کنیم خود را بسازیم. اگر ما خود را تقویت کنیم، من آن روزی را که سران این کشورها خود درب خانه های ما را بزنند دور نمی بینم؛ ولی اگر ما به جای تلاش و زحمت و پیشه کردن سیاست صحیح، به جان اقشار و اشخاص خود بچسپیم، به جای نقادی، به نفی گرایی روی آوریم؛ بدیهی است که اضمحلال همه جانبه ای خود را رقم زده ایم و تاریخ خود را بار ها و بارها تکرار کرده ایم. توفیق و سلامتی شما عزیزان و خواننده ای گرامی آرزوی ما است.

نوشته ای از ابوالمعالی:18جدی1387


|
1

هزاره يا ازبك كدام كله خامند

Posted by زولانه on ۲۳:۱۳ in , ,

ساليان سال است كه در تمام افغانستان عنوان كله خام را به برادران ازبك نسبت ميدهند تا جايي كه ژنرال دوستم در نطق خود بيان كرد كله هاي خام اينك پخته گشته.

با اين كه دادن القاب ناروا به هر انسان با هر عنواني خلاف معيارهاي انساني است اما براستي كله خام كدام نژادند ازبك يا هزاره؟

قوم هزاره قومي است شجاع و غيور و مبارز كه در طول ساليان بسيار زخمهاي عميقي برداشته است از زخمهايي كه عبد الرحمن و حبيب الله كلكاني و نادر غدار ،به گرده اين ملت نهادند تا عصر حاضر و اگر نمي بود خون هزاران جوان هزاره همين نيمچه حق را هم به ما نميدادند.

اما براستي چرا ما به اين جا رسيديم ؟

عده اي دلائل مذهبي را عامل ستيز با اين قوم بر مي شمارند . و عده اي ظهور افكار تند مذهبي و بخصوص عقائد وهابيت را عامل ميدانند اين درست اما تنها اين دلايل نيست و دليل ديگري كه در كار بوده هميشه عدم درك موقعيت و شناخت منافع قوم هزاره توسط بزرگان و خصوصا روحانيون كه نقش برجسته در جامعه هزاره داشتند هم سبب بروز اين فجايع گشته است. بگذاريد مثالي بزنم در زمان عبد الرحمن جامعه هزاره جامعه اي بود فئو دالي كه توسط خانها و ميرها اداره ميگشت و هر خان و مير مالك و صاحب اختيار رعيت خود بود و هر چه ميگفتند همان مي شد در آن زمان عبد الرحمن قصد داشت كشوري يكپارچه و دولتي مقتدر ايجاد نمايد و همين قصد او به جنگ با اكثر قوميتهاي افغانستان كه سر بر اين امر فرود نياوردند گرديد. از نبرد با ازبكان و كافرستان و هزاره تا تاجيكان و پشتونها

در آن زمان از علل درگيري سر پيچي خوانين و ميرهاي هزاره با پيشنهاد پرداخت ماليه به دولت مركزي و اطاعت از آن بود كه منجر به جنگ و شكست هزارها گرديد و عده اي متعصب كار را به جايي رسانيدند كه هزارها كافر ناميده شدند و به بردگي و كنيزي رفتند و آن فجايع اتفاق افتاد اما علت اصلي را شايد همين بتوان ذكر كرد كه عدم اطلاع خوانين از تغيير و تحولات جهاني و داخلي بود كه علم سركشي برداشتند زيرا موقعيت خودشان به خطر افتاده بود و نه مردم هزاره اگر آن زمان مردم هزاره از حكومت مركزي اطاعت مينمودند (عملي كه در آن سالها در تمام دنيا علل خصوص اروپا باب گشته بود و هم اينك نيز همين گونه است) شايد هيچ گاه آن جنايات خلق نمي گشت اما خوانين و روحانيون اطاعت از حكومت مركزي را ننگي براي جامعه هزاره قلمداد نمودند و آن گونه شد كه همه خوانده ايم و تمام مشكلات بعدي هم از همينجا نشات گرفت . قوم هزاره مردماني بي ارزش در حد برده و كنيز در اذهان جاي گرفت و نزديك به 200 سال نبردهاي پي در پي براي كسب جايگاه و اعتبار به عنوان يكي از باشندگان افغانستان صورت گرفت تا اين كه مزاري تا حدودي آن رامحقق ساخت. هر چند كه اشتباهاتي هم در كار بود كه مانع از رسيدن به جايگاه واقعيمان گشتكه ذكر آنها از حوصله اين مقاله خارج است و آن را به مقاله ديگري موكول مي كنيم.

در كل جامعه هزاره از ناحيه علما و روحانيون فاقد درك سياسي و شرايط روز جامعه ضربات سنگيني را متحمل گشته است و هم اينك نيز تاريخ بار ديگر در حال تكرار مي باشد.

بيش از يك هفته از بمباردمان مواضع حماس در شهر غزه توسط دولت اسرائييل ميگذرد. و مردم هزاره كابل به دعوت تعدادي از روحانيون و سياستمداران ديروز (شنبه 87/10/14) تظاهراتي برگزار نمودند و در آن تظاهرات شعارهاي مرگ بر اسرائييل و مرگ بر آمريكا سر داده و پرچم اين كشورها را به آتش كشيدند. اين تظاهرات علارغم مخالفت وزارت داخله و در هواي برفي كابل از داخل حياط مسجد پل خشتي آغاز شد.

باز هم عدم درك شرايط و موقعيت روز جهان و افغانستان ما را به قهقرا نزديك نموده است. و اگر اين گونه پيش برويم دير نيست كه از ناحيه تعدادي نا آشنا به امور و بعضا وابستگان به دولت ايران جامعه هزاره باز اين موقعيت خود را از دست بدهد . موقعيتي كه اگر از دست برود براي بدست آوردن آن بايد كل جامعه هزاره را قرباني نمود .

بنده هم از بابت كشته شدن مردم بي گناه غزه و آغاز اين درگيري بشدت متاسف هستم و خواهان اين هستم كه در هيچ كجاي جهان فرد بي گناهي بر اثر جنگ جانش را از دست ندهد اما كاري نميتوان كرد اگر بازي هاي سياسي را درك نمائييم مي فهميم آغاز اين نبرد اجتناب ناپذير بود و قطع آن هم امكان پذير نيست چه اين كه تمام طرفهاي ذينفع خواهان پايان اين درگيري نبوده و نيستند و اگر مي بينيم ايران اين گونه آتشي شده كه اين نبرد ختم شود بدانيد تمام بازي سياسي است و هيچ گاه ايران مايل نيست در اين حالت درگيري متوقف شود كه دلائل آن را در ادامه ذكر مينمايم.

بنده زماني كه مقاله جناب رستم پيمان را در سايت كاتب هزاره در مورد غزه خواندم بسيار تاسف خوردم كه چرا يك دانشجوي علوم سياسي اين گونه قضاوت نموده و حقايق پشت پرده را نديده است و به خود گفتم حتما سالهاي ابتدايي دانشگاه است و در سالهاي بعد خود واقف و مشرف بر امور خواهد گشت.

اما بيائييم نگاهي به اين تحولات بيندازيم از زمان پيروزي حماس در انتخابات و اختلافات آن با ابو مازن (رئيس تشكيلات خود گردان) و حزب فتح كه درگيري بين اين دو گروه مكررا به نبرد مسلحانه مبدل گشته و تعدادي از طرفين نيز كشته گشتند.

حماس را از لحاظ مادي و لجستيكي و تجهيزاتي دولتهاي ايران و سوريه حمايت مي نمايند و در جهت عكس تشكيلات خود گردان مورد حمايت مصر و اردن و عربستان و چند كشور ديگر است.

ايران از لحاظ آموزشي بر طبق گزارشات موثق مكاني را در تهران دارد بنام پادگان امام حسين كه اين مكان در جاده لشكرك تهران و بالاتر از دانشگاه امام حسين است و از لحاظ مكاني هم موقعيت كوهستاني و جنگلي و هم فضاي آزاد دارد و نيروهاي حماس و حزب الله در همين مكان آموزش مي بينند. (كساني كه قبلا از طريق آموزشهاي ايران به افغانستان اعزام گشتند اين مكان را خوب مي شناسند طوري كه يكي از اقوام كه بعدها طي نبردهاي حزبي ما بين نصر و حركت كشته شد در همين مكان آموزش ديده و با يك قبضه كلاشينكف به افغانستان اعزام گشته بود) از لحاظ لجستيكي آموزش چگونگي ساخت موشك را به نيروهاي حماس ياد داده اند تا موشكي بنام قسام توليد نمايند كه ادعا ميشد موشكي دست ساز است اما اين روزها شاهد هستيم كه برد اين موشكها تا 50 كيلومتر هم رسيده كه بنا به گفته مقامات اسرائيل موشكهاي نور ساخت ايران هستند طوري كه شهر های "اشکلون"، "آشدود"، "بر-شوا" و "نتویوت"، "افاقیم" و "یاونی" مستقيما در تیرس اين موشک ها قرار گرفته اند. و هر انسان فهيمي در مي يابد كه برد يك موشك دست ساز به 50 كيلومتر نمي رسد و در پشت اين عمل حتما پشتيباني علمي و مالي و تسليحاتي نيز وجود دارد به نظر شما حماس به تنهايي اين توانايي را دارد؟ و آيا به نظر شما موشكهايي كه حزب الله لبنان بر ضد تانكهاي ميركاواي اسرائييل استفاده نموده ساخت خودشان است (تانكهاي ميركاوا ضد آر پي جي و موشكهاي ضد تانك هستند اما در جنگ لبنان حزب الله از موشكهايي براي منهدم ساختن آنها استفاده نموده كه به حدي قوي بودند كه نه تنها آنها را منهدم مي ساخت بلكه هر تانك را به مسافت 15متر هم به سمت مخالف پرتاب مينمود(1)) .

اسرائيل سال قبل 1000 بمب از نوع GBU-39 از آمريكا خريداري نمود كه این بمب 113 کیلوگرمی ویژه منفجر ساختن پایگاه هایی است که در اعماق زمین قرار دارند، توان انفجاری این بمب برابر با بمبی 900 کیلوگرمی است، اما به مراتب ارزانتر است. اين بمب مراکز دارای دیوارهای بتونی و فلزی با ضخامتی تا 90 سانتیمتر را كاملا ویران می کند.

اولین محموله GBU-39 اواسط ماه دسامبر به اسرائیل تحویل داده شد كه در زمان انعقاد قرارداد، کارشناسان معتقدند بودند که هدف احتمالی چنین سلاحی می تواند تاسیسات هسته ای ایران باشد كه با فاش شدن جزئيات حمله به تاسيسات اتمي ايران مشخص گشت هدف اصلي هم همين بوده منتها با فاش شدن نقشه اين عمليات لغو گشت و هم اينك اسرائیل از این بمب ها برای نابود کردن پایگاه های زیرزمینی حماس استفاده می کند که دستگاه های پرتاب موشک های قسام در غزه، در آنها جاسازی شده اند.

از زمان فاش شدن نقشه حمله اسرائيل و هشدار كميسيون امنيت ملي مجلس به دولت ايران كه دولت آمريكا شايد در روزهاي پاياني رياست جمهوري بوش بخواهد ايران را مورد هدف قرار داده و حداقل تاسيسات اتمي آن را از بين ببرد دولت ايران تلاشهاي داخلي و منطقه اي خود را آغاز نمود در داخل مواضع و استحكامات خود را تقويت نمود برخورداري ايران از موشك شهاب 3 با برد 1500 كيلومتر و قابليت حمل كلاهك اتمي نيم تني كه قادر است تمام نقاط اسرائيل را هدف قرار دهد و فاش شدن آزمايش موشكي كه مراحل ساخت و انتقال آن از پايگاه شهيد باقري تهران بنا به تصاوير ماهواره هاي نظامي آمريكا بوده كه نمونه مشابه موشك قاره پيماي كره شمالي بنام Taepo Dong-2 مي باشد اين موشك قادر است كل اروپا را هدف قرار دهد و در همان زمان آمريكا اعلام نمود كه ايران تا سال 2015 توان ساخت موشكهايي كه آمريكا را هدف قرار دهد را داراست و فرمانده سپاه پاسداران ايران هم ضمن اين كه توان ايران را رد نكرد اعلام نمود ايران به هر گونه حمله اي واكنش سريع نشان خواهد داد و چند روز بعد از طريق منابع عربي فاش شد (ظاهرا ايران مايل بوده اين اطلاعات بدينوسيله افشا شود و نه مستقيما) ايران 60 موشك شهاب 3 را بسوي اسرائيل نشانه گرفته و آماده شليك قرار داده است.

در بعد منطقه اي ايران سعي نمود اسرائيل را در بحران فلسطين و لبنان و آمريكا را در عراق و افغانستان غرق نمايد (اين نكته را محسن رضايي سابق فرمانده سپاه پاسداران و هم اينك عضو مجمع تشخيص مصلحت و مشاور نظامي خامنه اي در اجتماع مردمي در ميدان فلسطين تهران به مناسبت آغاز انتفاضه دوم تلويحا اعلام نموده بود)

به همين منظور با حمايت از گروههاي مخالف اقدام به نا امن نمودن عراق نموده و در افغانستان با آموزش نبردهاي چريكي و نبرد كوهستان و نبرد در شب نيروهاي طالبان و حزب اسلامي و اعزام آنها به داخل افغانستان همين برنامه را در افغانستان دنبال مي نمايد همان گونه كه پاكستان هيچ گاه پشتيباني خود از طالبان را به گردن نگرفت ايران هم هيچ گاه دخالتهاي آشكار خود را با اين كه همه ميدانند به گردن نگرفته است .

بر اساس همين نظريه ها حماس را وارد نبرد با اسرائييل نمود طوري كه حماس به محض اتمام زمان آتش بس اقدام به پرتاب موشك به سمت شهركهاي يهودي نشين كرد تا حملات هوايي بالاي مواضع حماس و مواضع پرتاب موشكها آغاز گشت پس از آن هم حماس پا پس نكشيد و مدام به موشك باري خود ادامه داده است تا به 50 كيلومتري داخل اسرائيل رسيده به نحوي كه روزنامه ها آرتس چاپ تل آويو بيان داشته كه اگر اسرائييل در اين نبرد هم به مانند نبرد لبنان نتواند به اهداف خود دست پيدا كند آنگاه است كه پيروزي ايران و سوريه تكميل گشته و اسرائيل و مصر به همراه اردن و عربستان شكست خورده واقعي آن خواهند بود. و محمود عباس هم به يك مهره سوخته بدل خواهد گشت بديهي است تا زماني كه اسرائيل نتواند حرب الله و حماس را از پيش رو بردارد فكر حمله به ايران را نخواهد داشت.

روز دوشنبه هفته قبل گروه جند الله طي حمله انتحاري به پادگان سراوان در شهرستان سراوان واقع 345 كيلومتري شهر زاهدان بالغ بر 150 نظامي ايران را كشت منتها خبرگذاري ايرنا اين خبر را اين گونه نشر نموده "به گزارش پایگاه اطلاع رسانی پلیس، روز دوشنبه در اثر انفجار بمبی در شهر سراوان دو نفر از مامورین نیروی انتظامی جمهوری اسلامی (ناجا) به شهادت رسيدند.

سرهنگ "صلاح عسگرپور" روز دوشنبه با تشریح این حادثه اظهارداشت : بر اثر انفجار این بمب همچنین 10 نفر زخمی شدند که سه نفر آنان از مردم عادی بودند.

وی افزود: به دنبال اطلاع ماموران انتظامی از ورود گروهی تروریست به خاک جمهوری اسلامی ایران با هدف انجام عملیات خرابکارانه، اقدام های لازم برای شناسایی آنان آغازشد.

او ادامه داد: ماموران با شناسایی یک دستگاه خودروی مشکوک، آن را متوقف و برای بررسی به مقر فرماندهی انتظامی شهرستان سراوان منتقل کردند.

عسگرپور بیان کرد: هنگام بازرسی ماموران، این خودرو که حامل مواد منفجره بود، منفجر شد.

وی افزود: به دنبال این حادثه دو نفر ازماموران ناجا به درجه رفیع شهادت نائل آمدند و راننده خودرو مذکور نیز به هلاکت رسید. "

در حالي كه فرد انتحار كننده با خودرو حامل 500 كيلو تي ان تي مستقيما در مراسم صبحگاه به پادگان پليس سراوان وارد گشته و خودرو را انفجار داده است

حال چگونه است كه اين چنين اخبار را بسيار بسادگي عبور نموده و آنگاه حملات غزه را با آب و تاب فراوان گسترش ميدهند چرا كه امنيت خود را در گرو دامن زدن بر احساسات مردمي و ايجاد جو رواني مي بينند و گر نه دلشان نه به حال مردم فلسطين و لبنان و نه به حال مردم عراق و افغانستان نسوخته و نمي سوزد.

مگر قوم هزاره از سياستهاي همين دولت بيشترين ضربه را نخورده و بهترين جوانانش را از دست نداد طوري كه همه ميدانيم طي سالهاي 58 تا 65 بر طبق اسناد مكتوب آقاي دولت آبادي در كتاب شناسنامه احزاب بيش از 20 گروه نظامي از هزاره ها در ايران آيجاد گشته و آموزش ديدند و با اسلحه و مهمات به داخل افغانستان رفتند تا با نيروهاي روس مبارزه نمايند اما ديديد كه چگونه با درگيري بين خودشان بهترين جوانان خود را كشتند و از بين بردند و دولت ايران با آن كه ميتوانست ميانشان صلح ايجاد نمايد اما اين كار را نكرد و با تفرقه هميشه سران احزاب را وابسته به خود نگاه داشتند .

اما در اين جا باز گرديم به اصل مبحث خود يعني كله خام بودن يا نبودن هزاره ها (از جمله خودم)

سالهاي پس از خروج نيروهاي روس مصادف بود با دخالتهاي آشكار كشورهاي همسايه ايران و پاكستان در افغانستان و بعدها با فرو پاشي شوروي پاي ازبكستان و تاجيكستان كشيده شد و صد البته آمريكا ، امارات و عربستان نيز در اين تحولات دخيل بودند . و با كشته شدن احمد شاه مسعود ميرفت كه كل افغانستان تحت سيطره گروه جاهل و نژاد پرست طالبان قرار گيرد كه حوادث 11 سپتامبر موجب شد افغانستان تحت شعارهاي انسان دوستانه و جنگ بر ضد تروريسم به اشغال آمريكا در بيايد اشغالي كه اين بار نه تنها مقاومت مردمي را در پي نداشت بلكه با همكاري مردم كه از جنگ و تسلط طالبان به جان آمده بودند مواجه گشت. آنچه كه مسلم است ورود آمريكا نه براي اهداف بشر دوستانه بلكه مطابق منافع خودش و در راس آن ايجاد كمربند حائل و محاصره ايران و با از بين بردن حياط خلوت روسيه اقدام به ايجاد پايگاه در كشورهاي آسياي ميانه نمود تا هم ايران و هم روسيه را تحت كنترل و فشار قرار دهد. اين بار مقاومتي بر ضد اشغالگران ايجاد نشد بلكه تمام گروه ها و قوميتها در صدد بر آمدند تا در اين وضعيت جايگاه در خور شان خود را بدست آورند جايگاهي كه با تسلط طالبان از بين رفته و با روي كار آمدن عوامل انتخابي آمريكا و يا ورود افراد خارج نشين افغاني در حال تضعيف بود اينك زماني است كه هر كس موقعيت سنجي بيشتري داشته باشد و قوه درك مسائلش بالا باشد جايگاه بهتري كسب خواهد نمود. قوم هزاره هم از اين قاعده مستثني نمي باشد مخالفت صوري محقق با كرزي و يا پست معاونت خليلي در جاي خود هر كدام ميتواند منافع هزاره ها را تامين نمايد و مردم هزاره نبايد با ساده انديشي بازيچه افراد نا لايق قرار گيرند. به نظر بنده جامعه هزاره بايد همسو با تحولات روز افغانستان حركت نمايد و نبايد اعمالي انجام دهد كه بهانه بدست مخالفان و معاندان داده و بكل از صحنه كنار بمانند كه در آن صورت منافع كل ملت هزاره در خطر خواهد افتاد چون در آن صورت با دسيسه هاي معاندان و نژاد پرستاني همچون حزب افغان ملت نه تنها طرد شده بلكه زمينه براي تحقير و آغاز ظلم و ستم بر مردم هزاره نيز فراهم خواهد شد. اينك زماني است كه بايد هوشيار و بيدار هم خود را ببينيم و هم كشور و هم از شر دسايس فتنه افكنان خود را بدور نگه داريم. اگر ما امسال حقانيت خود را بر سر مسائل كوچي ها فرياد زديم بدين دليل است كه عنصر نا مطلوب نگشته ايم در صورتي كه تظاهرات هزاره ها جهت معضل كوچي ها را فتنه افكنان اين گونه اطلاع داده بودند كه هزاره ها قصد شورش و كودتا دارند و همه چيز براي قتل عام ملت هزاره توسط ناتو آماده بود كه با دور انديشي فتنه دشمنان به سر انجام نرسيد. منتها معضل بعدي ما همگرايي تعدادي روحاني نما با سياستهاي دولت ايران است كه از آن جمله راهپيمايي روز قدس و اين تجمع براي مردم غزه است و شعارهاي ضد آمريكايي و اسرائيلي كه سر داده شد كه در حال حاضر هيچ منفعتي براي ملت هزاره ندارد و همگرايي عده اي با مواضع ايران شايد به قيمت لگد مال شدن حقوق تمام ملت هزاره بينجامد . روحانيوني كه هنوز با استدلالات كفر و اسلام ما را به بازي گرفته درصدد تحقق منافع ايران در افغانستان هستند كه بايد به اينها گفته شود برادران بمانيد همانهايي بروند از منافع ايران دفاع كنند كه تا بحال از فيض فيوضات مرحمتي ايران مستفيض هستند چرا ملت بي چاره و صد زخم خورده هزاره

برادران هم كيش ايراني ما مردم هزاره شيعه هستيم و به مذهب خود و الگوهاي اين مذهب افتخار مي نمائييم هر چند به همين جرم سر بريده شويم و كشته شدنمان حلال قلمداد شود منتها غلام حلقه بگوش سياستها و منافع شما نيستيم.

چرا هزاره بي چاره هم در افغانستان و هم در ايران گوشت دم توپ منافع شما باشند چرا در افغانستان هزاره بايد با كفر (آمريكا) مخالفت كند و علم طغيان برگيرد و در ايران هم هر جنايتي كه از هر نژادي رخ دهد اين هزاره هاي چشم تنگ و بيني قلمي هستند كه افغاني كثيف ناميده ميشوند چرا تاوان عروسي گرفتن برادران اهل تسننمان در روز عاشورا را باز هم ما مردم پس بدهيم

اگر هم مذهب هستيم اينجا چرا نيستيم و اگر هم مسلك نيستيم آنجا چرا هستيم

چگونه است كه در اين مقولات ما به چشم ميآئييم اما تمام گرفتاريهاي همه اقوام در ايران بر دوش ما باشد.

خوب شد مراجع عظام يادشان آمد سالانه چه مبالغي توسط اين ملت محروم هزاره بابت سهم امام و غيره توسط عمالشان به نزدشان حواله ميشود و كاروان غذايي براي مردم دايكندي روان نمودند مگر اين نيست كه با اين كار قصد داريد وجهه از دست رفته تان را نزد مردم هزاره باز پس بگيريد . اگر راست ميگوييد بيائييد زماني كه دژخيمان رژيمتان زن مظلوم هزاره را كه صرف براي رهايي شوهر و تنها سرپرستش از چنگال شما التماس نموده و ماموران شما او را مورد ضرب و شتم قرار داده و حجاب از سرش كشيدند و يك چشمش را كور نمودند يك فتواي بي ارزش صادر كنيد تا جلوي اين گونه برخوردها را بگيريد. بخدا كه از سردمدارانتان تا تمام مراجعتان كه آن همه جنايت را ديدند و دم نزدند سياست بازيد .

با اين تفاسير شما خود قضاوت كنيد كله خام كيست؟ و براستي كله خام كيست؟ آيا زمان پخته شدن اين كله ها نرسيده؟

آيا آنان كه با همسويي با وقايع روز افغانستان هم موقعيت يافتند (با آن كه حقشان بيش از اين است) و هم مسير رشد ملتشان را فراهم نمودند طوري كه هنوز در طرح خلع سلاح شركت كامل نكرده اند و سلاحشان را تحويل ندادند و اگر همانها در قضيه كوچي ها نميرسيدند با سلاحهاي دور زنشان همچون پيكا و راكت كوچي ها حاضر به مصالحه نميگشتند (2)كله خامند يا ما كه پس از اين همه تجربه باز هم ما را به نام كفر و اسلام در مقابل تمام اقوام افغانستان قرار ميدهند براستي اگر ما با اين مخالفتها و شعارها در دولت آينده كنار گذاشته شويم سال آينده در مقابل كوچي ها چه خواهيم كرد آيا دولت ايران حاضر خواهد شد به حمايت از ما در روابطش با دولت افغانستان تجديد نظر كند بديهي است كه نه چون علم سياست اين گونه ميگويد "سياست وراي قواعد رئاليستي است" يعني سياست با واقعيت ها كار ندارد و آنچه اهميت دارد منافع است اعم از اقتصادي و امنيتي و...

بديهي است آمريكا و متحدانش به اين زودي افغانستان را ترك نخواهند كرد و لا اقل تا زماني كه حكومت ايران با همين گونه سياستهايش پابرجاست قصد ماندن دارد به هر طريقي چه فيزيكي و چه حكومت دست نشانده و طرفدار خودش و چه نگه داشتن پايگاه هاي نظامي و اگر روزي هم بنا شد ملت افغانستان كه در نبرد با متجاوزان سابقه درخشان دارد بر ضد اين متجاوز هم قد علم كنند به مصالحمان است كه اول نباشيم و اگر چون گذشته بخواهند از اعتقادات مذهبيمان استفاده كنند بياد بياوريم كه 90 فيصد سياستهاي همين ايران هم مخالف اعتقادات مذهبيشان است اما منافعشان اين گونه حكم ميكند كه تضاد مذهب و سياست را به نفع مصالحشان با تسامح عبور نمايند.

تمام مان بيائييم در اين ايام سوگواري به خون سيد الشهدا قسم بخوريم كه منافع قوم خود را هيچ گاه فداي منافع شخصيمان نسازيم


به هر صورت اين راهپيمايي كه روز شنبه صورت گرفت را غالبا مردمان هزاره تشكيل ميدادند ، مردماني كه هنوز فريب حرفهاي با پوشش انسان دوستانه بعضي اشخاص همچون آقاي سيد عيسي حسيني مزاري و همفكرانشان را خورده كه آبشخور مالي و فكريشان مشخص است از كجاست در اين تجمع شركت نمودند.


البته سرنوشت هزاره و مردمشان شايد براي جناب مزاري كه از سادات هستند اهميتي نداشته باشد چه سادات هميشه خود را مجزاي از هزاره و سر و گردني بالاتر از آن بحساب مي آورند و يا اگر هم اهميت داشته باشد به مقدار منافع شخصشان نباشد.

البته آقاي مزاري آن قدرها هم بي دانش نيست كه نتواند خوب را از بد تشخيص بدهد و نفهمد اصل جريان چيست و داد از نسل كشي در غزه ميزند بلكه حكم رسمي بيان اين جملات از جاي ديگري صادر شده و ايشان صرف مامورند و بي تقصير.
و گر نه كدام نسل كشي اين جمله را ايراني ها بر سر زبان انداخته و دائم بر طبق آن ميكوبند.
با آن كه تصاوير پخش شده از كودكان و غير نظاميان كشته شده بسيار تكان دهنده است منتها با توجه به آمار اين يك جنگ ساده با كمترين ميزان تلفات غير انساني است يك هفته بمباردمان با آن تراكم جمعيت غزه و كمتر از 1000 نفر تلفات غير نظامي هيچ رغمي نيست (هر چند كشته شدن يك انسان هم فاجعه اي است غير قابل جبران اما به نسبت ساير جنگها اين آمار ناچيز است) دولت آخوندي ايران كه اكنون دم از نسل كشي و اين اراجيف ميزند نه تنها دنبال توقف جنگ نيست بلكه در صدد شعله ور نمودن جنگ و برپايي انتفاضه ديگر است .
در پايان ضمن اينكه دعوت ميكنم مطلب آقاي مزاري را در اينجا بخوانيد و خود قضاوت كنيد آيا عينا همين جملات را از زبان سردمداران رژيم ايران نشنيديد؟ آيا مطالب كذب امكان دارد بدون كدام هماهنگي از زبان دو نفر طور يكسان بيرون شود يا اين حكمي مكتوب است كه همه موظف به بيان آن هستند البته اين آقايان هم در دفاع از گفتار و كردارشان دلائل بسياري ارائه ميكنند دلائلي كه بسيار انسان دوستانه و خير خواهانه معلوم ميشوند اما خودشان بخوبي ميدانند كه تمام اين احاديث جعلي است و صرف خاطر گمراهي افكار عامه مي باشد بهتر است اين آقا از خود بپرسد ايران در قضيه كوچي ها كه مظلومانه مورد تجاوز واقع گرديدند و تمام هستيشان به غارت رفت و هم اينك با مشقت فراوان در انتظار سپري شدن زمستان سخت هزاره جاتند چه ميزان همدردي نمود و چند بار از آن در رسانه هايش ياد كرد اي تف بر روي هر چه انسان دغل باز و پست است باد

از خدا ميخواهم اين آقايان را از بند ايران و سياستهاي پليدش نجات داده و دوباره آنها را به آغوش ملت هزاره افغانستان باز گرداند.

----------------------------------------------------

پي نوشتها

1- موشكهايي كه حزب الله از آن استفاده نموده پيشرفته ترين نسل از موشكهاي ماليوتكا بودند كه ساخت ايران مي باشد پس از اين كه اسرائيل توسط اين موشكها تعداد زيادي تانك را در جنگ با مصر از دست داد بسيار تلاش نمود تا منجر به ساخت تانك ميركاوا گشت اسرائيل ادعا داشت اين تانكها در مقابل موشكهاي ماليوتكا هم مقاوم است و حتي توپ 106 ميليمتري ضد تانك هم قادر به از بين بردن آن نيست . ايران كه نمونه بسيار پيشرفته و مجهز ماليوتكا را ساخته بود عملا قدرت آن را در نبرد لبنان آزمايش نمود و ديديم كه توسط همين موشك ابتدا زير دريايي مجهز اسرائيل را نابود نمود اين موشك وزني معادل 10 كيلو گرم دارد و داخل بكسي جاي ميگيرد نمونه هاي اوليه (در افغانستان هم وجود داشت و در جنگ با شوروي استفاده شد) علارغم مزاياي بسيار ضعفهاي بسياري هم داشت. از جمله زمان بالا براي آماده به شليك شدن در حدود 5 دقيقه و سرعت پائين حركت تا رسيدن به هدف تقريبا كمتر از 100 متر در ثانيه اما نمونه ساخت ايران علاوه بر وزن 8 كيلويي برد بسيار زياد در حدود 3000 متر و قدرت آتش و نفوذ بسيار بالا زمان اندكي كمتر از يك دقيقه را براي آماده شليك شدن احتياج داشت و از سرعت 300 متر در ثانيه برخوردار بود اين موشك در اين نبرد با موفقيت آزمايش خود را پس داد و نيروهاي حزب الله براحتي توانستند ابهت تانكهاي ميركاوا را لگد مال كنند اين موشك توانست به ميزان 80 سانتيمتر در اين تانكها نفوذ نمايد

2- بنده اهل منطقه خوات غزني هستم و سبب نزديكي به منطقه مورد تهاجم كوچي ها مدام در ارتباط بودم بر طبق اظهارات شاهدان منطقه بهسود و دايميرداد در زمان طالبان با شيطنت اهالي خود محل تمام سلاحهايشان توسط طالبان جمع آوري گشته بود (بسوزد قبر كسي كه واژه هايي چون سي يال و اودورزاده را در بين هزاره ها باب نمود كه اينچنين هر كس تيشه به ريشه همسايه اش و در حقيقت خودش بزند) خسارات فراوان ديدند اولين نيروي حمايتي از سوي زابيد اكبر قاسمي اعزام شد و دومين نيروها از سوي محقق منتها چيزي كه مشهود بود اين بود كه كوچي ها كه در بينشان طالبان هم بودند داراي پيكا و راكت بودند و همين فير پيكا كه جهت ترساندن مردم محل انجام ميشد سبب گشت مردم خانه و كاشانه خود را رها سازند منتها نيروهاي هزاره فاقد اين اقلام بودند اما نيروهاي كمكي دوستم كه رسيدند هم پيكا و هم راكت داشتند و هم مرمي به اندازه كافي شخصي كه خود حضور داشت تعريف ميكرد كه در ابتدا كوچي ها از دور و بصورت ايستاده با خيال راحت اقدام به تير اندازي با پيكا مينمودند و ميدانستند كه برد كلاشينكف به آنها نميرسد اما با يگ شاجور فير پيكا تمام كوچي ها در هر حالت فرود نمودند و ديگر سري پيدا نبود


|
2

مستند سازي جنايات ايران

Posted by زولانه on ۲۳:۱۰ in , ,
دولت ايران با احداث اردوگاه هاي تل سياه زاهدان و سنگ سفيد مشهد گوانتانامو را از بسيار سال قبل براي اتباع افغانستان در ايران ايجاد نمود.
اين دو اردوگاه كه بعدها با ايجاد عسكر آباد تعدادشان به 3 رسيد نقش بسيار مهمي در ايجاد نفرت و انزجار افغانيان نسبت به دولت جمزوري منفور آخوندي ايران داشت.
تعداد افرادي كه با امراض رواني و از دست دادن مشاعر به سبب شكنجه هايي كه در تل سياه مي گشتند به افغانستان عودت مي نمودند بسيار بيش از قربانيان جنگ داخلي بود
در سنگ سفيد هم شكنجه ها دوام دار و بسيار طاقت فرسا بود و اين رژيم سراپا نجس در دو نوبت يكي به سال 1373 و ديگري به سال 1377 اقدام به قتل عام دسته جمعي مهاجران به توسط چرخ بال و مسلسلهاي مجهز نمودند كه در سال 1373 به شمول 2500 تن به قتل رسيدند و در سال 1377 به تعداد بيش از 600 تن و تمام اين اجساد در گورهاي دسته جمعي به خاك سپرده شدند كه تلاش مجامع بين المللي براي افشاي اين گورها به جايي نرسيد.
هنوز هيچ مقامي از كشور افغانستان خواستار توضيح از جانب دولت ايران نگشته اند و گويا چيزي كه براي اين سردمداران اهميت ندارد جان اتباع كشورشان در ساير كشورهاست.
چندي قبل هم بيش از 30 تبعه افغان در شيرازجان باختند كه بدون كدام واكنش از سوي مقامات افغاني چه در داخل و چه در سفارت غائله با داغدار شدن 30 خانوار ختم بخير شد.
اما گويا به تازه گي اقدامات روشنگرانه در زمينه اين جنايات در دست است كه پيشقدم آن هم هنرمندان هنر هفتم مي باشد.
اصل خبر به نقل از روزنامه 8 صبح با عنوان فلم «سفید سنگ» قربانیان ازلی در ذيل آورده شده
در سال 1377 نیروی نظامی ایران 630 تن از افغان های زندانی در اردوگاه «سفید سنگ» را قتل عام کرد. زندانیان که همه به جرم افغان بودن برای زمان نامحدودی در آن اردوگاه نگهداری می شدند، آن سال به خاطر وضعیت بسیار وحشت ناک اردوگاه دست به احتجاج زدند. دولت ایران با فرستادن هلیکوپترهای نظامی، تمام زندانیان را به رگبار بست و پس از چندی بر روی گور دسته جمعی آنان یک سرک قیرریزی شده اعمار کرد. از میان زندانیان اما، جمعی نیز توانستند پنهان شوند و یا فرار کنند؛ از آن میان داوود عظیمی است که حالا در فلم «سفید سنگ» به عنوان یکی از بازیگران اصلی حضور دارد.
در فلم «سفید سنگ» داوود وهاب تهیه کننده، زبیر فرغند، کارگردان و همایون پاییز بازیگر نقش اول آن اند. تیم فلم ساز در شمال کابل اردوگاه «سفید سنگ» را بازسازی کرده اند و تمام حوادث فلم نیز در همان جا فلم برداری می شود. بودجه ی 300هزار دالری فلم از سوی یک موسسه ی امریکایی پرداخت شده است. جالب این جاست که محل فلم برداری این فلم فقط کمی با پایگاه هوایی بگرام فاصله دارد، جایی که نظامیان امریکایی زندانیان افغان را در آن جا نگهداری می کنند.
تلاش زیادی صورت گرفته است تا فلم «سفید سنگ» از هر نگاه بتواند تصویری باشد از آن واقعه ی مخوف سال 1377 که اتفاقا کسان زیادی از آن خبر ندارند. واقعه ای که گزارشگر روزنامه ی «اندیپندنت» آن را کاملا هالیوودی می خواند و در شماره ی 20 نوامبر آن روزنامه درباره ی آن فلم می نویسد: «داستان بزرگی که می شود از آن فلم بزرگی ساخت». تهیه کننده ی فلم به اندیپندنت گفته است: «ما تمام این اردوگاه، به شمول سیم های خاردار، دیوارهای سمنتی و تمام جزییات دیگر را بازسازی کردیم، حتا با مواد فاضله ی ساختگی کف اتاق ها را پوشاندیم». با وجود مخارجی که در طراحی صحنه، و تهیه امکاناتی همچون کمره ی 35 ملی متری، وسایل حرکتی فلم برداری و نورپردازی شده است، اما می شود از زبیر فرغند یک فلم خوش ساخت و قابل قبول انتظار داشت؟
زبیر فرغند با آن که از نام های نسبتا قدیمی در سینمای افغانستان به حساب می آید، مگر دستاوردهایش به اندازه ی سال هایی که در سینمای کشور فعالیت داشته است، نمی رسد. او قبلا چند فلم اکشن ارزان قیمت ساخته است که معلوم نیست تا چه حد او را آماده ی رهبری یک فلم بزرگ کرده است.
این فلم در کنار داستان قتل عام افغان ها (یا «افاغنه» آن طوری که دولت ایران می خواند) داستان دیگری را نیز خواهد گفت؛ داستانی را که شاید در فلم نبینیم، اما آن را با تماشای فلم درخواهیم یافت: داستان ناگفته و ناگفتنی رنج افغان های مقیم ایران. این فلم اولین گام بزرگی است برای بازگویی قصه های مهاجرت. آن چه در اردوگاه های ایران بر سر افغان ها می گذرد، بخشی از تراژدی بی پایانی است که میلیون ها انسان بی صدا نقش قربانیان ازلی آن را بازی می کنند. حکومت نژادپرست ایران با تبلیغ نفرت و دگرستیزی در میان مردم ایران، زندگی افغان ها را عملا به یک کابوس شبانه روزی تبدیل کرده است. این فلم بدون شک نمی تواند تصویر کاملی از 30 سال مهاجرت افغان ها در ایران باشد؛ اما کم ازکم فتح بابی می تواند باشد بر این موضوع، موضوعی که بدون شک بخشی از تاریخ معاصر ملت افغانستان به حساب خواهد آمد.
در ایران با آن که چهار میلیون افغان زندگی می کنند، و به نحوی افغان ها بخشی از واقعیت جامعه ی ایرانی است، اما بسیار کم اتفاق افتاده است که سینماگران ایرانی به زندگی آنان بپردازند. مشهورترین فلم در این باره، فلم تحسین شده ی «باران» از مجید مجیدی است که تلاشی است برای به پرده آوردن زندگی واقعی اشباح فلک زده ای بنام «افاغنه». اما این فلم و امثال آن، در برابر موج تبلیغات ضد افغانی تلویزیون ها و مطبوعات حکومتی ایران بسیار ناچیز است.
بسیاری از بازیگران فلم «سفید سنگ» افغان های مهاجری هستند که از ایران برگشته اند و به خوبی می توانند زبان فارسی را با لهجه ی ایرانی صحبت کنند. داوود عظیمی که نقش یک پولیس ایرانی را به عهده دارد، به گزارشگر اندیپندنت گفته است: «من احساس خوبی دارم از این که در یونیفورم پولیس ایران هستم. من همه ی این ها را زندگی کرده ام و حالا دوباره آن را به خاطر می آورم و به دنیا نشان خواهم داد که آنها همین فاجعه را بر سر ما آوردند». همایون پاییز قهرمان «سفید سنگ» در پایان فلم می میرد؛ با آن که قتل عام شش ساعته ی سفید سنگ مثل یک حادثه ی هیجان انگیز هالیوودی به نظر می رسد، اما در فلمی که بر اساس آن ساخته شده است، چگونه یک قربانی می تواند نقش قهرمان را بازی کند؟ در سفید سنگ هیچ کسی قهرمان نیست، همگی قربانی اند، قهرمان آن بالا در هلیکوپتر نشسته است.

|
0

آن خود پسندی و این چشم تنگی

Posted by زولانه on ۲۳:۰۶ in , ,
اگر شما در ایران باشید به وضوح از تبلیغاتی که در رسانه ها میشود در می یابید که سردمداران ایران با چه آب و تابی به خود بزرگ بینی ایرانیها دامن میزنند.و واقعا مردم ایران هم باورشان گشته که مردم ایران مهربانترین و خونگرم ترین و مهمان نواز ترین و شریفترین و صد البته با فرهنگترین و نجیبترین و ... انسانهای روی زمین هستند. و شاید اگر پیامبر در عربستان نمی بود حتما از ایران بر میخواست. تبلیغات تا حدی است که شخصی که پایش را از ایران بیرون نگذاشته گمان میکند در خارج از ایران مردم همه به جان هم افتاده اند و گوشت یکدیگر را پاره میکنند.

این مقوله مربوط به خودشان است بمان این گونه فکر کنند و این گونه باور نمایند و مثال کبک سرشان زیر برف بماند اما قطعا زمانی که سرشان بیرون آمد خواد فهمیدند که ندیدن دنیا به معنی آن نیست که دنیا هم آنها را نمی بینند.

چندین سال است بحث زعفران ایران هر ساله مدتی گرم میشود و جمله صحبتها سر این است که زعفران ایران به طور فله از ایران صادر گشته و کشور اسپانیا با بسته بندی ُ آن را بنام خود صادر میکند تا این جا ارتباطی به ما ندارد اما در دو سه سال اخیر بحث کشت زعفران در افغانستان و بالخصوص در هرات باعث پریشانی مقامات ایرانی گشته است که این مطلب را طوری باز گو میکنند که بوی حسادت و چشم تنگی از آن به وضوح به مشام میرسد.

گیاه زعفران

یک روز جنجال که افغانستان پیاز زعفران را از ایران طور قاچاق به افغانستان انتقال داده

روز بعد ادعا که زعفران ایران توسط شرکتهای افغانی بنام افغانستان صادر میگردد

این ادعاها از سوی مسئولان ولایت خراسان رضوی ایران صورت میگیرد چون شهر تربت حیدریه ایران که منبع اصلی کشت زعفران است در این ولایت قرار دارد

این که گفته شده پیاز زعفران از ایران به افغانستان برده شده شاید درست باشد اما این عمل توسط تجار صورت نگرفته بلکه توسط همان کارگران افغانی بی چاره ای که بدون کدام امکانات مناسب زندگی و ماهها در خیمه و در بیابانهای تربت حیدریه ساکن بودند و با کمترین دستمزد کار میکردند به افغانستان انتقال داده شده است که نه بلکه در این سالها ایران از زور بازو و خستگی بدنهای افغانیهایی که عمده کارگران زمینهای زعفران در تربت حیدریه بودند بنام خود استفاده نموده و حتی یک بار از وضعیت مشقتبار کارگران این گونه زمینها که کیلومترها با شهر فاصله دارند و کارگران ماهها رنگ آدمیزاد را نمی بینند صحبتی به میان نیاورده اند.از این که چگونه زنان و دختران افغانی برای وجین این زمینها عرق ریخته و جوانیشان را تباه نمودند هیچ کدام صحبتی به میان نیامده آقایان بهتر است حرفشان را این طور اصلاح نمایند که زعفران کشت شده کارگران افغانی که توسط ایرانیها به فروش میرود ۸۰ فی صد زعفران دنیاست.

حسين سابقي ـ مدير باغباني سازمان جهادکشاورزي خراسان رضوي چندی قبل گفته بود زعفران افغانستان کیفیت پائینی دارد و قابل رقابت با ایران نیست او با لحن زننده ای همراه تمسخر گفته بود هر زماني که سطح زيرکشت زعفران در افغانستان به 57 هزار هکتار رسيد و کيفيت فعلي زعفران ايران را به دست آورد، شاهکار کرده است!!!

البته این آقا فراموش نموده که اگر روزی افغانستان بر آبهای هیرمند و هریرود مسلط شود و توسط سد آب را برگرداند این آقا این ۵۷ هزار هکتار زمین را از گور چه کسی آبیاری خواد کرد و نیز باید به این انسان نیمه عاقل گفته شود که آدم : کیفیت را چند سال بعد به تو نشان خواهم داد زمانی که کارگران افغانی از زمینهای شما بروند و خود زمینهایشان در افغانستان را کشت کنند زمانی که دختران و زنان افغانی نباشند تا زمینهایتان را از علف هرز پاک نمایند آنگاه که زعفران محصول دست و بازوی ایرانی به ثمر نشست و زمانی که تحقیقات محققان هلندی با کشت سلولی زعفران در افغانستان به نتیجه نشست آنگاه مفهوم کیفیت را خواهی دید پس باش تا صبح دولتت بدمد

هیچ نمیفاموم این همه چشم تنگی و عقده و حقارت را این ایرانی ها چگونه در دل جای داده اند و نترکیده اند.

چرا با خود فکر نکرده اند که انار ساوه امروز که نامدارترین انار ایران شده نهالش از کجا آمد؟

مگر نه این که آن را کارگران افغانی از قندهار به ایران آوردند و خودشان کشت کردند و به ثمر نشاندند و حال به نام ایران شده؟

مگر نه این که نهال توت سفید هرات را همین کارگران افغانی به تهران انتقال داده بودندو پیوند زدندو گر نه توت ایران همان سیاه دانه های پوندیده بود .

اینان حتی به خروسهای افغانستان که موسوم به خروس لاری هست هم رحم نکردند و آنها را هم درخواست دادند تا رفقای افغانیشان در بازگشت با خود بیاورند.

و اکنون که تمام شبکه فاضلاب تهران به دست غالب برادران ازبک و هراتی ما با تلفات روزانه حداقل ۲ نفر ایجاد شده کدام مسئول از خدمات این کارگران از جان گذشته یاد میکنند.کدامشان یاد میکنند که هیچ گونه پیسه بابت مرگ این کارگران به خانواده آنها چه از سوی مراجع بیمه ای و چه کارفرما و چه پیمانکار پرداخت نگشته کجاست آن سفیر بی غیرت افغانستان در تهران که از خون اتباع خود در ایران دفاع نماید.

کارگرانی که بدون حمایت بیمه و صاحب کار جان خود را کف دست نهاده و در خاکهای سست و ماسه ای تهران تونل حفر نمودند تا تهران صاحب فاضلاب شهری شود.


|
0

فكري به حال شهوت آمريكايي ها كنيد

Posted by زولانه on ۲۲:۳۶ in ,

اخيرا روزنامه واشنگتن پست در گزارشي اعلام نموده است كه 90 في صد افسران زن آمريكايي در افغانستان در طول خدمت خود توسط همقطاران مرد خود مورد تجاوز و سو استفاده جنسي قرار گرفته اند.كه اين مطلب از لحاظ روحي اين افسران زن را در وضعيت وخيمي قرار داده است .

اين گزارش چند نكته را در بر دارد

اول اين كه اشتهاي جنسي افسران مرد آمريكايي سيري ندارد
طوري كه در جنگ ويتنام آمريكايي ها تايلند را مركز فحشا نمودند تا از اين طريق ميل جنسي سربازان خود را ارضا نمايند كه اين مورد تا هنوز گريبانگير كشور تايلند هست طوري كه كشور تايلند بيش از هر كشور در جنوب شرق آسيا مبتلايان به ايدز را دارا مي باشد. اكنون تايلند مركز همجنس بازان جهان گرديده به طوري كه شما با هزينه اندك مي توانيد شب را در كنار پسران يا دختران خردسال سپري نموده و به هر طريقي اميال جنسي خود را تخليه نمائييد.عدم آزمايش و زمانبر بودن آزمايشات مبتلايان به ايدز باعث گرديده از سراسر جهان اين گونه افراد پا به تايلند گذارده و باعث پخش اين بيماري در جامعه تايلند گردد

آمريكايي ها جهت سربازان خود كابل را هم به مقري براي فاحشه هاي چيني و تايلندي بدل نموده تا سربازان اين كشور در اين گونه مراكز كه خاص خارجيان است به سبك اروپا و آمريكا بر اميال جنسيشان فائق شوند.

اين كه در اين گزارش قيد شده 90 في صد سربازان زن آمريكايي از سوي همقطاران خود مورد تجاوز واقع گرديده اند كذبي است كه خود ساخته و پرداخته اند.

زيرا زنان سرباز نيز داراي ميل جنسي بوده و چون زمينه جهت غلبه بر اين ميل در داخل افغانستان مهيا نيست دست به دامان همقطاران مرد خود گرديده اند مگر اين زنان قديسه هستند كه ميل جنسي خود را سركوب نمايند.

و حال بيابيد كه بر اساس چه سياستي اين گونه مظلوم نمايي براه انداخته اند شايد به دولتمردان خود گوشزد مي نمايند كه جهت جلوگيري از اين گونه حوادث بايد تايلند ديگري را در افغانستان ايجاد نمايند.

تصاوير زير گوياي اين واقعيت است كه خود اين زنان هم قلبا تمايل به انجام اين چنين روابطي داشته و دارند و گر نه وجود تصاوير محرك جنسي در اطاق استراحت زنان و يا آرايشهاي غليظ اين زنان را چگونه تفسير خواهيم نمود.

سربازان زن آمريكايي خود تمايل به رابطه جنسي با همقطاران خود دارند

وجود انواع و اقسام تفريحات باز جوابگوي نياز زنان افسر آمريكايي به رابطه جنسي را از بين نمي برد

نصب تصاوير عريان زنان در اطاق استراحت افسران زن نمايانگر تمايل آنان به رابطه جنسي نيست؟

چه ضرورتي جهت آرايش سنگين در پادگانهاي نظامي براي زنان وجود دارد؟


|
0

پادگان امام حسين

هموطناي گرامي و دوستان منصف ایرانی لطفا اين مقاله را با دقت بخوانيد

هموطناي گرامي لطفا پازلهاي اين مقاله را در كنار يكديگر قرار دهيد تا به كدام نتيجه خواد رسيديد

پادگان امام حسين !!! آيااين نام برايتان آشناست ؟ - آيا ميشناسيد كجاست ؟ - ميدانيد ارتباطش در تحولات ۳۰ساله افغانستان چيست پس بمانيد قصه اي را برايتان باز گو كنم

پس از پيروزي انتقلاب ايران در ۱۳۵۷ كه مصادف شد با روي كار آمدن دولتهاي كمونيستي در افغانستان شعار حمايت از جنبشهاي رهايي بخش توسط شخص خميني در دستور كار قرار گرفت و در طي 2 سال بالغ بر ۲۵ حزب سياسي نظامي توسط هزاره هاي مقيم ايران بدين شرح تاسيس شد.


اسلام مكتب توحيد به رهبري اسدالله نكته دان سال58
پاسداران جهاد به رهبري اكبري سال58
جنبش اسلامي به رهبري حسين عاقلي سال59
جنبش اسلامي مستضعفين به رهبري عاقلي و اخلاقي سال 58
مسلمانان مبارز به رهبري شوراي رهبري سال58
جنبش مقاومت اسلامي به رهبري سلمان رنجبر سال 58
حركت اسلامي به رهبري آصف محسني سال 58
اتحاد به رهبري شوراي رهبري سال58
حزب الله به رهبري يزدانعلي وثوقي سال 59
دعوت به رهبري شوراي رهبري سال 65
دعوت اسلامي به رهبري حسين سال 58
رعد به رهبري شيخ زاده غزنوي سال 58
روحانيت مبارز به رهبري قربانعلي محقق سال59
مجاهدين رهبري شوراي رهبري 58
نصر به رهبري مزاري 58
ائتلاف به رهبري شوراي رهبري 66
فدائيان اسلام به رهبري مصباح مزاري سال 59
امت مسلمان به رهبري رضايي سرپل سال 59
نهضت به رهبري علي افتخاري سال 58
شورا به رهبري سيدجگرن سال59
وحدت به رهبري رضواني غزنوي سال 58
نهضت به رهبري علي افتخاري سال58
روحانيت و جوان به رهبري نقوي كيجراني سال59
نيرو به رهبري ظاهر محقق سال 58
نيروي انقلاب اسلامي به رهبري حسن سال59

بطور كل ايران به هر شخصي كه ميتوانست چند نفري را بدور خود جمع كند امكان داد حزبي تشكيل دهند و مسئوليت تغذيه مالي و آموزشي و تسليحاتي آن را ايران بر عهده گرفت

آموزش افغانيان در مكاني واقع شمال تهران و در جوار دانشگاه امام حسين بنام پادگان امام حسين انجام ميگشت ( مكاني كاملا سري كه صرف جهت آموزش نيروهاي واكنش سريع و كماندو هاي ايراني اختصاص دارد و در سالياني به تربيت نيروهاي افغاني و لبناني ميپرداخت) افغانيهاي از همه جا بي خبر پس از 40 روز آموزش با دريافت يك قبضه كلاشينكف و تعدادي مرمي راهي افغانستان ميگشتند تا عليه نيروهاي شوروي جهاد نمايند اما چه جهادي؟

حضور 25 حزب مسلح در مناطق هزاره جات باعث چنان جنگ داخلي بين هزاره ها گشت كه تاريخ از نگارش جناياتي كه اين قوم در حق يكديگر نمودند شرم دارد.

تجاوز به جان , مال , ناموس , شرف و حيثيت يكديگر به اوج خود رسيد در هيچ قريه اي نبود كه از چندين حزب طرفداراني وجود نداشته باشد و ايران هم با پشتيباني مالي و تسليحاتي نابخردانه خود بر آتش اين درگيريها مي افزود وجود غالبا روحانيوني كه خود را از بند حقارتهاي چند صد ساله رها شده ميپنداشتند سعي داشتند عقده هاي خود را بر سر يكديگر فرو بنشانند و آنچنان گشت كه هر كس به خود حق دهد فرد غريبه اي را در قريه خود بكشد و آنگاه بدنبال هويت او بگردد روحانيون هم با كافر خواندن گروه ديگر هم پيمانان خود را تشويق بر جنايت بيشتر بر ضد گروه رقيب مينمودند همگان ديدند و شاهد بودند و شنيدند كه بنام اسلام چه تعداد مسلمان به خاك و خون غلتيد و همگان فراموش نموده بودند كه دشمن اصليشان روسها هستند و از همين رو آنها مسلح گشته بودند.

در این میان حزب نصر با تقریبا تمام گروهها درگیر بوده و بطور خصوص درگیری بین نصر و شورا و حرکت تلفات بیشتری را در جریان داشت

بگذريم تاريخ مسبب اصلي تمام اين اعمال را هرگز از ياد نخواهد برد.و به زشتي و پليدي او صحه خواهد گذاشت

با ظهور طالبان مهره هاي بسياري از صحنه افغانستان موقتا محو گشتند و بدنام ترين اين اشخاص كسي نبود بجز گلبدين حكمتيار او كه در راس رهبري حزب اسلامي زماني واسطه تمام پول و تسليحات آمريكايي به ساير گروه هاي جهادي بود پس از سقوط دولت نجيب و فتح كابل بدست گروه هاي جنگ افروز خود را برترين ميدانست و زماني كه با مخالفت ساير رقبا روبرو گشت كابل را به ضرب توپ و موشك و گلوله هاي تانك به خاكستر مبدل ساخت و سر آخر با رها نمودن قرارگاه خود به نفع طالبان باعث شد طالبان تا دروازه كابل بي هيچ مقاومتي پيشروي نمايد گلبدين كه نه در بين جنگ سالاران جايي داشت و نه در پاكستان بسوي ايران آمد و ايران كه خوب ميداند چطور از مهره هاي سوخته در مواقع لزوم بهره بگيرد به او پناهندگي سياسي داد.و گويا فراموش كرده بود كه ساليان سال نيرو و امكانات خود را در اختيار هزاره ها گذاشته بود تا بر عليه همين گلبدين مبارزه نمايند باري پس از ورود آمريكا به افغانستان و عراق و احداث پايگاه نظامي در چند كشور آسياي ميانه ايران كه سياست محاصره خود را از جانب آمريكا عملي شده ميپنداشت از گلبدين خواست در آينده سياسي افغانستان سهم بگيرد كه با جواب رد از سوي گلبدين مواجه گشت و زماني كه دولت موقت روي كار آمد و دولت و ملت افغانستان خواستار استرداد گلبدين جهت محاكمه گرديده بودند ايران به يكباره ادعا نمود كه گلبدين منزل خود در نياوران تهران را ترك نموده از ايران خارج گشته بدون اين كه ايران مطلع باشد به كجا رفته يا حداقل از كدام مرز خارج شده است البته در همان زمان هم كسي اين دروغ ايران را باور نكرد منتها اين قضيه فروكش كرد

و حال از طريق منابع موثق اطلاع حاصل نمودم كه گلبدين در ايران اقامت دارد و نيروهاي وابسته به او و تعداد كثيري از افراد طالبان پس از گذاراندن دوره هاي چريكي و جنگهاي نا منظم و نا متقارن و اصول جنگ در كوهستان و جنگل و پس از مسلح شدن مدت يك ماه به اينطرف بطور آهسته آهسته از طريق خاك ايران به داخل افغانستان داخل گرديده اند

دوستان از صدقه سر كشور دوست و برادر و همسايه و همزبانمان دير نيست كه آتش جنگ بار ديگر شعله ور گردد

شايد در آستانه انتخابات رياست جمهوري جديد آمريكا و در بهبوهه درگيري هاي انتخابات در آمريكا اين نيروها هم عملياتشان را آغاز نمايند كه صد البته تا آن روز به انسجام دادن تخنيكي و تاكتيكي شان مبادرت ورزند.

با توجه به نفوذ ايران در هرات و نيمروز و حضور همفكران طالبان در قندهار و همفكران گلبدين در جلال آباد شروع در

گيري از هر كدام از اين مناطق محتمل به نظر ميرسد پس چنانچه تا چند ماه آينده درگيري هاي نظامي به از دست رفتن چند ولسوالي در هر يك از اين ولايات منجر گشت بدانيد منبع و سرچشمه آن از كجاست


|

Copyright © 2009 از ديار غربت All rights reserved. Theme by Laptop Geek. | Bloggerized by FalconHive.