0

افغانستان سنگ پلخمان تحولات سياسي

Posted by زولانه on ۲۳:۲۸ in ,
با سلام به تمام دوستان و ضمن عرض تبريك به مناسبت آغاز سال نو خورشيدي
راستش اخبار چنان زياد است كه بنده نميتوانم تمام آنها را برايتان منعكس نمايم اما در اين چند روز اتفاقات مهم را برايتان بازگو مينمايم

پيام نوروزي اوباما

باراك اوباما رئيس جمهور آمريكا در پيام نوروزي خود سنت شكني نموده و در پيامي تلويزيوني عيد را تبريكي داده و دو پيام مهم براي ملت و دولت ايران اعلام نمود ابتدا ملت ايران را مستحق برخورداري از بهترين امكانات معرفي نموده و نيز دولت ايران را براي گفتگو دعوت نمود كه خامنه اي يك روز بعد در سخنان خود آن را رد نموده و آن را تلويحا مشروط بر عدم حمايت آمريكا از اسرائيل نمود كه صد البته اين پيام اين كه رابطه با آمريكا برقرار نخواهد شد.
پر واضح است كه رابطه ايران با آمريكا هم براي دو طرف مفيد بوده و هم براي ثبات و امنيت افغانستان بسيار راهگشا خواد بود اما به نظر بنده با توجه به اين كه قدرت در ايران انحصارا در دست خامنه اي است و او هم خصومت با آمريكا را ضامن موجوديت خود ساخته اين رابطه در آينده نزديك بسرانجام نخواد رسيد.

اعلام شركت ايران در اجلاس لاهه

ايران اعلام نمود در اجلاس لاهه هالند كه جهت گفتگو براي ثبات و امنيت افغانستان برگزار ميگردد شركت مينمايد
اين كه ايران در اين اجلاس شركت نمايد في نفسه خوب است اما هدف ايران غير از مقصودي است كه همگان بر آن تاكيد دارند كه همانا امنيت در افغانستان است هدف ايران هم از شركت در اين اجلاس چيزي جز مطرح ساختن خود بعنوان بازيگر مهم تحولات افغانستان و نيز دور نماندن از متن تحولات سياسي پيرامون افغانستان نمي باشد.
تا زماني كه جنگ سرد ايران با آمريكا در افغانستان خاموش نگردد اميدي به فراهم آوري زمينه هاي ثبات در افغانستان نيست. دولت آمريكا نيك ميداند كه بايد جلو دخالتهاي ايران و پاكستان را بگيرد تا ثبات در افغانستان ايجاد گردد اما چگونه؟
دولت آمريكا رسما اعلام نمود كه دست سازمان اطلاعاتي ارتش پاكستان (ASI) در حمايت و تقويت طالبان اشتراك دارد و جهت جلوگيري از اين عمل قول كمك 1.5 ميلياردي در سال را به دولت پاكستان داده مشروط بر اين كه دولت پاكستان زمينه كنترل و نابودي گروه هاي تندرو خود را فراهم ساخته و بر مرزهاي خود نظارت بيشتري اعمال نمايد تا از ورود اين عناصر به داخل افغانستان جلوگيري شود. اما تحقق اين امر بسيار دور از ذهن است موقعيت دولت زرداري بسيار ضعيف است برگرداندن چودري به وظيفه سابقش و چالشش با نواز شريف و نيز مخالفت ارتش با زرداري تماما دلائلي است كه ما را از موفقيت دولت پاكستان با خواستهاي آمريكا مايوس مينمايد.
دولت ايران هم كه موضعش مشخص است و گماني براي تغيير در موضعش وجود ندارد مگر آن كه معامله اي بر سر عدم دخالت در افغانستان و مساله هسته اي ايران انجام گيرد كه آن هم با وجود لابي قدرتمند يهودي در آمريكا بعيد است انجام گردد.
حال اوضاع افغانستان به چه صورت خواهد شد؟
افغانستان همچنان در انتظار خواهد ماند كه بازيهاي سياسي چه سرنوشتي را برايش رقم خواد زد.
گزينه تفاهم با طالبان به نتيجه نرسيد هر چند تفاهم با طالبان بر وخامت اوضاع خواهد افزود و شايد در كوتاه مدت موثر باشد اما در طولاني مدت قطعا راه حل موثري جهت ثبات و امنيت در افغانستان نخواهد بود اين گزينه يعني تفاهم بيشتر حربه اي تبليغاتي جهت پيروزي در انتخابات است تا يك راهكار جهت خدمت به ملت افغانستان
دولت افغانستان حال از يك سو اميدوار است دولت زرداري بماند زيرا بهترين گزينه در جهت منافع افغانستان در پاكستان است و از ديگر سو اميدوار است آمريكا با تشويق و همكاري با دولت پاكستان زمينه كنترل طالبان را در پاكستان فراهم آورد.
و از سويي چشم به تحولات آمريكا و ايران دوخته است تا بلكه مصالحه اي صورت بگيرد و ايران هم از دخالتهاي خود دست بكشد.
زمان همه چيز را آشكار خواهد كرد اما ما اميدواريم اين زمان كوتاه باشد تا افغانستان بيشتر از اين سنگ پلخمان تحولات سياسي منطقوي و جهاني نماند.

|
0

كارت كارگري و سود سرشار

Posted by زولانه on ۲۳:۲۶ in
پوزش بابت تاخير اين چند وقت بنده را پذيرا باشيد. بر حسب كارم ماموريتي بود كه به دو كشور يونان و قبرس انجام شد و به همين جهت نتوانستم به وبلاگ سر بزنم كه همراهي دوستان ايراني هم در اين سفر مانع از سركشي به وبلاگ گرديد چه اين كه مايل نيستم اين دوستان از وجود اين وبلاگ اطلاع داشته باشند.
در هر صورت قصد داشتم در مورد 8 مارچ و كانديداتوري بعضي افراد معلوم الحال در انتخابات رياست جمهوري و بحث مذاكره با طالبان كه اخيرا اوباما هم بر آن اشاره نمود مطلب بمانم كه نشد منتها براي اين پست موضوع كارتهاي كارگري در ايران را انتخاب نمودم .

بحث كارتهاي كارگري با آن كه دير زماني از عمرش نميگذرد اما حوادث بيشماري را در پي داشته اگر كمكي حوصله كنيد با هم اين تحولات را مرور نمائييم
سالهاست كه دولت ايران مشكلات بين المللي خود را به گردن دشمنان خارجي و مشكلات داخلي خود را به گردن مهاجران افغاني مياندازد و چنان داد سخن سر ميدهند كه گويا تمام مشكلات كشور ايران با رفتن مهاجران افغاني حل خواهد شد در هر زمينه كه نگاه كني با ارائه آمار و ارقام گوناگون اين گونه القا ميگردد كه تنها مشكل ايران مهاجران هستند و بس!!!
اين كه مهاجران طبق معاهدات بين المللي در تمام دنيا حق و حقوقي و از جمله حق تابعيت دارند يكبار هم از دهان اين عزيزان خارج نگرديده و كلا فراموش نموده اند كه بحث مهاجرت جهان شمول است و خود ايران جزو 10 كشور برتر دنياست كه اتباعشان از كشور خود مهاجرت نموده اند و در ساير كشورها اقامت و تابعيت دارند بطوري كه كشور آمريكا ، انگلستان و آلمان با بيش از 2 ميليون ايراني مهمترين كشورهاي پناهنده پذير ايران هستند. ايرانيان در اين كشورها تابعيت گرفته و همانند يك شهروند همان كشور از تمام حق و حقوق شهروندي برخوردار مي باشند .
اما در ايران مهاجراني كه 30 سال در ايران اقامت دارند و تا 2 نسلشان در اين كشور زاده شده اند هنوز حتي از كمترين حق و حقوقي برخوردار نيستند.
سال گذشته (1386) طي طرح آمايش 3 با هماهنگي وزارت كار ايران قرار شد جهت صدور مجوز كار از تمام افراد ذكور بالاي 18 سال نفري 70 هزار تومان دريافت نمايند تا مجوز صادر شود.
تمام اين اقدامات از جمله طرح آمايش 3 و ارائه كارت كارگري بر عهده يك شركت خصوصي بنام پژواك قرار داده شد
اما تغيير و تحولات
در ابتدا تنها چند شغل شاقه جهت اتباع افغانستان قرار داده شده بود و پس از اعتراضات فراوان مشاغل ديگر هم اضافه گشت
مبلغ هفتاد هزار تومان به حساب خزانه داري كل واريز گرديد (اگر يك ميليون نفر تعداد مهاجران متقاضي دريافت كارت كار باشد ميشود 10000000000 تومان و اگر هر دالر را 900 تومان محاسبه نمائيم ميشود تقريبا 78 ميليون دالر)
مهلت ثبت نام به اتمام رسيد و مهاجران به انتظار كارتهاي كار ماندند تا از برج 7 سال روان اين پروسه آغاز گرديد
در ابتدا براي دريافت كارت بايد كارفرما در اداره كار حاضر ميگرديد و تعهدنامه اي را امضا ميكرد كه اينچنين بود شما بايد هر ماه اين شخص را به اداره پوليس برده تا نامش ثبت شود ، در صورت تغيير محل كار و سكونت بايد محل كار و سكونت جديد را اطلاع دهيد ، تمام مسئوليت اين شخص را در محل كار و خارج آن بعهده بگيريد خب از حق نگذريد هيچ آدم عاقلي اين گونه تعهد نميدهد و لذا با استقبال بسيار سرد مهاجران براي دريافت كارت مواجه گشت و در بعضي شهرستانها همانند اصفهان ، شيراز و قم نيروي انتظامي از همين حربه بر عليه مهاجران استفاده نمود و آناني كه علاوه بر كارت آمايش 3 مجوز كار نداشتند هم مورد بي حرمتي واقع ميگرديدند.
اين نكته را هم ذكر نمايم كه براي دريافت اين كارتها هم مبلغ 2500 تومان مي بايست به حساب شركت پژواك واريز مينموديد.
بالاخره ماه حوت رسيد و هنوز كارتهايي كه مهلتشان رو به اتمام بود مشترياني نداشتند تا اين كه بحث حضور كارفرما و سپردن تعهد لغو گرديد و كارتها به خود مهاجران تحويل داده ميشد (صرف براي پرداخت 2500 تومان ) اما در محل اداره شاهد بوديم كه مبلغ 500 تومان بايد بابت پوشه اي كه هيچ كاربري نداشت (پوشه ها تعداد محدودي بود كه هر روز به افراد فروخته ميگشت و سر آخر باز مدارك از آن جدا گشته و براي فروش روز بعد كنار گذاشته ميشد و مدارك بدون پوشه بايگاني ميگرديد ) و مبلغ 500 تومان بابت دريافت فرم شماره 4 نقدا پرداخت مينموديد (معلوم نبود اين عمل سر خود بود يا با اطلاع مقامات اما گمان سرخود بودن بيشتر بود چرا كه اگر بنا بود هزينه اي پرداخت شود اولا كه 2500 تومان پرداخت شده بود و ثانيا مبالغ اضافه را هم بايد در بانكها پرداخت ميگرديد و نه نقد)
و بالاخرا آب پاكي كه ريخته شد با بودجه كلان احمدي نژاد جهت سال 88 و كاهش شديد بهاي نفت و احتمال كسري بودجه اين بار باز هم مهاجران بايد به داد اين دولت برسند سال بعد كارت كار در ازاي 500 هزار تومان مصوبه اي بود كه در سوم حوت از تصويب مجلس ايران گذشت يعني پيش بيني حدودا مبلغ 600 ميليون دالر از اين طريق
حال اگر مبلغ دريافتي شركت پژواك را حساب نمائيم با فرض دريافت 3500 تومان بصورت فيش بانك و نقد ميشود 3.5 ميليارد تومان يا بعبارتي 3.8 ميليون دالر و اگر حقوق ماهانه هر كارمند را 300 هزار تومان بگيريم ميشود حقوق يك ماه 11600 كارمند و با توجه به تعداد محدود مراكز توزيع كارت و تقسيمات عجيب و غريب كه هر مهاجر بايد مسير طولاني را جهت رسيدن به مركز طي نمايد و يك روز بي كار ميگرديد حال با حساب اين كه هر مهاجر مبلغ 5000 تومان جهت كرايه و نهار مصرف نمايد ميشود مبلغ 5 ميليارد تومان يا 5.5 ميليون دالر كه توسط اين مهاجران وارد چرخه اقتصاد گرديده است.

تصوير بالا كارتهايي است كه بدون كدام استفاده در زماني بدست مهاجران رسيد كه مهلتش رو به اتمام بود

تصوير بالا يكي از شعبات وزارت كار و امور اجتماعي در تهران است كه جهت توزيع اين كارتها در نظر گرفته شده بود و علارغم رو به اتمام بودن مهلت كارتها تجمع بسياري براي دريافت آن صورت گرفت چرا كه قوانين در ايران يك شبه تصويب ميگردد و شايعه اين كه كساني كه كارت كارگري نداشته باشند كارت اقامتشان باطل ميگردد همه را بدينجا كشانده بود

در اين سالها ثابت گشته كه در تمام تصميمات دولت ايران (چه امور داخلي و چه امور مهاجران ) هدف فقط منافع مالي دولت است و بس!!!
البته گله چنداني از اين دولت نيست چرا كه دولتي اينچنين كه با هزاران تحليل و برسي قصد داشت سوبسيد ها را ملغي كند (كه صد في صد به ضرر ملت و قشر ضعيف و متوسط و به منفعت دولت و قشر مرفه است) چه جاي نقد كه از ما هم نكند.

يك مطلب ديگر اين است كه علارغم تمام هزينه ها از جمله عوارض شهرداري و آموزش و كار كه دريافت مينمايد كمترين و كوچكترين امكاناتي از جمله بيمه درماني و ... هم ارائه نمي نمايد يعني در آمد بدون كدام هزينه

|
0

هريرود ، هيرمند و جواب دوستان

Posted by زولانه on ۲۳:۲۵ in ,
با سلام به تمام دوستان
از اين كه نتوانستم در اين چند روز به پيامهايتان پاسخ بگويم بسيار پوزش ميخواهم كه مصروفيتهاي بيش از حد كاري سبب ساز اين تاخير گشت.
در پست قبل دوستان نظرات بسيار با ارزشي ارائه نمودند و دو تن كه گمانم از ايرانيان عزيز بودند نظراتي عنوان نمودند كه لازم ديدم پاسخي هر چند كوتاه داشته باشم.
سد دوستي در خاك ايران و پائين دست هريرود احداث گشته اما چند مطلب
هيچ معاهده بين المللي كه دال بر وضعيت رودخانه هاي مشترك و نحوه تقسيم آب باشد وجود ندارد در مورد قواعد حقوقي رودخانه هاي بين المللي كنوانسيون بارسلون وجود دارد كه مربوط به سال 1991 است. البته اين كنوانسيون شامل رودهايي كه قابليت كشتيراني دارند، مي شود؛ مثل اروند رود در ايران، اما تكليف رودخانه هايي كه قابليت كشتيراني ندارند، تابع موافقت هاي دوجانبه است البته يك سري قواعد عرفي نيز وجود دارد كه مربوط به مسائل زيست محيطي و يا نحوه برداشت آب است كه به كشورهاي پايين دست لطمه اي وارد نشود و نيز هر گونه بهره برداري از منابع آبي رودخانه هاي مشترك بين كشورها مي بايست با توافق تمام كشورهايي باشد كه از آن آب بهره ميبرند.
اين از مورد اول كه كشورهاي ايران و تركمنستان بدون اطلاع و توافق افغانستان به ايجاد اين سد پرداختند در صورتي كه خود افغانستان به جهت جنگهاي داخلي و عدم امكانات فني هنوز نتوانسته از اين آب آن طور كه شايسته است استفاده نمايد.
در حال حاضر افغانستان به نسبت يك سوم ايران و تركمنستان هم از اين آب استفاده نمينمايد و حال آن كه ايران طرح انتقال اين آب به شهر مشهد را هم اجرا نموده و حال اگر ما در اين برهه اعتراض ننمائيم كه دولتمردان ما نكردند تا چند سال يا حداكثر چند دهه بعد كه بحران آب ايجاد گردد افغانستان هم ناگزير بايد با زدن سد (هم اكنون سد سلما در چشت شريف واقع در هرات وجود دارد كه تكميل نگشته و ايران هم مانع از تكميل آن ميگردد) بهره بيشتري از اين آب ببرد آن وقت است كه ايران با هوچي گري ادعا ميكند كه منافع ما در خطر است (در نظر بگيريم هر چه وابستگي به آب اين رود بيشتر گردد بيشتر ضرر عدم وجود آن را خواهد ديد)
اينجاست كه ميگويم دزدي چرا ؟ چون بر طبق عرف بين الملل هم دو سوم آب هريرود متعلق به ايران نيست كه بخواهد براي مهار و استفاده از آن اين گونه طرحها را اجرا نمايد.
آقا رضا در اين قسمت پيامتان "هر سدی که در هر جا احداث شود که ارتباطی به افغانستان پیدا نمی کند این سد در پایین دست رود احداث شده که از نظر قوانین بین المللی ارتباطی به کشور های بالا دست رود که فقط یکی از سر شاخه های آن در افغانستان است پیدا نمی کند"
حال بفرمائييد
1-بر طبق كدام قوانين بين المللي كشورهاي پائين دست حق تقسيم آب را دارند يك قانون را بفرمائييد
(اگر اين گونه بود زماني كه عراق و سوريه بر نحوه استفاده از حقشان از رود فرات قرار داد امضا نمودند تركيه كه سرچشمه آن است آن گونه مخالفت نميكرد تا منجر به فسخ قرار داد گردد آري برادر كشوري كه سرچشمه آب در آن است بر مبناي عقلي و عرفي حق بيشتري از آن دارد و هيچ گاه طرحهاي كشورهاي پائين دست را كه بعدها منجر به حقي از جانب آنها بر كشور سرمنشا گردد را نميپذيرد)
2- اگر از سرچشمه سد دوستي غير از هريرود منبع ديگري هم سراغ داريد بفرمائييد ما هم بدانيم

اما آقا رضا مباحثي هم در مورد هيرمند فرمودند كه بد نيست اين ها را هم ذكر نمايم
قرار دادي كه شما اشاره مينائييد يعني اين در ايران توسط مجلس تصويب شد اما در افغانستان با كودتاي محمد داوود به تصويب مجلس افغانستان نرسيد و به همين سبب وجهه قانوني ندارد و بر فرض هم كه قانوني باشد اين گونه قرار دادها قابل فسخ از سوي طرفي كه احساس ميكند به ضرر آن است ميباشد
حال ما تصور كنيم اين قرارداد قانوني و ما هم آنرا فسخ نميكنيم حال با تخلفات ايران چه كنيم؟
چرا ايران بر خلاف قرارداد با حفر چندين كانال آب را به سمت سد هاي انحرافي كهك و زهك در زابل (جايي كه طبق قرارداد متعلق به افغانستان مي باشد)به سمت خود انتقال داده است كه هر كدام به ترتيب 23 و 45 متر در ثانيه قدرت ذخيره دارند مگر نه اين كه از آب دزدي اين قسمت بر طبق آخرين آمار خودتان 65 هزار هكتار زمين در زابل زير كشت داريد؟ تا جايي كه اكنون مردم خود افغانستان در نيمروز و مشخصا شهر زرنج در تنگنا قرار گرفته اند .
مطلب بعد خشكسالي موجود در افغانستان است زماني كه حجم آب به نصف زمان قرار داد كاهش يافته دليلي بر تحويل همان مقدار آب به ايران نيست.
خشك شدن هامون نه به دليل كم آبي (البته كم آبي آن را تشديد نمود و لي دليل اصلي نيست) بلكه سياست غلط خود ايران باعث آن گشته كه منازعات فراواني را هم در بين مسئولين در پي داشته است
همان گونه كه ميدانيد هيرمند جرياني آندورئيسم دارد و سيستان هم موقعيت آندروئيك دارد وجود بادهاي 120 روزه سيستان ، گرماي بيش از حد هوا و از بين رفتن نيزارهاي هامون بر اثر وجود ماهي علفخوار آمور باعث اصلي خشك شدن هامون است



|
0

افشار زخمي كه هنوز ميسوزاند روح ما را

Posted by زولانه on ۲۳:۲۵ in
منبع: پروژه عدالت: (جناياتِ جنگي و جنايات ضد بشري: سال هاي 1978-2001)

عملیات افشار در فبروری سال 1993 بزرگترین و کاملترین استفاده قدرت نظامی توسط دولت اسلامی افغانستان تا آن زمان را نشان داده است. دو هدف تاکتیکی در این عملیات بود. اول اینکه مسعود هدف داشت که توسط عملیات قرارگاه های نظامی و سیاسی حزب وحدت را فتح کند ( که در انستیتوت علوم اجتماعی، متصل به افشار، پایین کوه افشار در غرب کابل) و گرفتار کردن عبدالعلی مزاری، رهبر حزب وحدت. و دوم اینکه دولت اسلامی افغانستان مایل بود تا مناطق پایتخت راکه مستقیماً توسط قوای دولت اسلامی کنترل می شد با متصل کردن بخشهای غرب کابل تحت کنترل اتحاد اسلامی و بخشهایی از کابل مرکزی تحت کنترل جمعیت اسلامی، مستحکم و یکپارچه کند. شرح سیاسی و نظامی کابل در آن زمان، این دو هدف ( که در جریان عملیات به آن دست یافتند) یک توضیح قانع کننده از اینکه چرا دولت اسلامی به افشار حمله کرد، ارائه می کند.

مسوولیت تجاوزات مرتکب شده در جریان عملیات

نیروهایی که تعرضات را در غرب کابل در 10-11 فبروری 1993 انجام دادند، همه رسماً متعلق به وزارت دفاع دولت اسلامی افغانستان بودند.

وزیر دفاع وقوماندان اعلی دولت اسلامی در آن زمان در عملیات افشار احمد شاه مسعود بود. وی تمام مسوولیت برنامه ریزی و دستور دهی عملیات های نظامی را داشته است. وی مستقیماً قطعات جمعیت اسلامی و به طور غیر مستقیم قطعه اتحاد اسلامی را کنترل می کرد. مسعود اشتراک قطعات اتحاد اسلامی در طی یک توافقی همراه عبدالرسول سیاف، رهبر حزب به دست آورد. با وجود اینکه قطعات اتحاد رتبه های تشکیلاتی اردوی افغان برایشان داده شده بود، قوماندان ها در ساحه دستوراتشان را از قوماندانهای ارشد اتحاد و شخص سیاف اخذ می کردند. سیاف عملاً به عنوان قوماندان عمومی نیروهای اتحاد در جریان عملیات عمل می کرد و مستقیماً با قوماندانهای ارشد توسط مخابره ارتباط داشتند. در این صورت، سیاف به طور مساویانه همراه رهبری جمعیت اسلامی مسوولیت کنترل و فرماندهی را دارد.
نمونه هایی ازخشونت ها و تنش های نژادی که قبل از عملیات واقع شده بود، قوماندان های عمومی شاید می توانستند پیشبینی کنند تجاوزاتی را در پی خواهد داشت وقتی که به مناطق اکثراً هزاره نشین حمله می کردند. به علاوه، چون جنگ در منطقه دو کیلومتری از پوسته قوماندان عمومی واقع شده و قوماندانهای ساحوی مجهز به ارتباطات مخابروی بودند، قوماندان عمومی باید از تجاوزات واقع شده در افشار بلافاصله بعد از شروع آن اطلاع می داشت. هم مسعود و قوماندان های ارشدش و هم سیاف از اقدامات موثر برای جلوگیری از تجاوزات قبل از آنکه شروع شود ویا برای جلوگیری آنها زمانیکه عملیات در حال انجام بود، ناکام ماندند.
در حالیکه مشخص کردن تک تک قوماندانهای مسوول برای مثالهای مشخص قتل و تجاوز جنسی امکانپذیر نبوده است، پروژه عدالت افغانستان توانسته است یک تعداد از قوماندان هایی که نیروهای مسلح را در عملیات رهبری می کردند، مشخص نماید. شواهد نشان می دهد که لشکریان جمعیت و اتحاد هردو تجاوزات را مرتکب شده اند. گرچه برخی از قوماندان ها فقط در کارهای نظامی قانونی، فتح و به دست آوری هدف تعیین شده شرکت داشتند، قوماندان هایی که عملاً در عملیات شرکت داشتند وضعیتی داشتند تا جواب داده و تعیین کنند که آیا نیروهایشان را از سوءاستفاده و تجاوزات بازدارند یا اینکه خود و افرادشان فعالانه در قتل عام های دسته جمعی، تجاوز جنسی، توقیفهای اختیاری و بقیه تجاوزات که در جریان عملیات واقع شد، شرکت ورزند.

دولت اسلامی از طریق وزیر دفاع احمد شاه مسعود و رهبر متحدین حزبی، عبدالرسول سیاف نیروهای نظامی ذیل را به شرکت در عملیات افشار فرستادند.

قوماندان های جمعیت اسلامی و قطعات

محمد قسیم فهیم، رئیس استخبارات، مسوول عملیاتهای نظامی ویژه در حمایت از تعرضها و حملات و شریک در برنامه ریزی عملیات می باشد.

انور دنگر، قوماندان فرقه ای از مجاهدین از شکر دره شمالی که توسط شاهدان متعددی به عنوان رهبر نیروهای نظامی که در دو روز اول عملیات تجاوزات را مرتکب شده اند، نام برده شده است.

ملا عزت، قوماندان فرقه ای از مجاهدین از پغمان که توسط شاهدان عینی متعددی به عنوان رهبر نظامیان که در دو روز اول تجاوزات را مرتکب شده اند،نام برده شده است.

محمد اسحاق پنجشیری، قوماندان لوایی از مجاهدین که طبق شاهدان در حملات شرکت داشت.

حاجی بهلول پنجشیری، قوماندان لوا که مطابق گفته شاهدان در حملات شرکت داشت.

بابه جلندر پنجشیری، قوماندان لوا که در عملیات شرکت داشت.

خانجر آخوند پنجشیری قوماندان کندک (غند) که در حمله شرکت داشت.

مشتاق لالی، قوماندان کندک در حمله شرکت داشت.

باز محمد احمدی بدخشانی، قوماندان فرقه که در حمله شرکت داشته و از قرغه حمله کرد.


قوماندان های اتحاد اسلامی و قطعات شرکت کننده در عملیات
حاجی شیرعلم، قوماندان فرقه وابسته به سیاف از پغمان توسط شاهدان عینی متعددی به عنوان رهبری نظامیان در افشار در طی دو روز اول زمانی که تجاوزات به وقوع پیوسته، نام برده شده است.

زلمی طوفان، قوماندان لوای 597 توسط شاهدان عینی متعدد به عنوان رهبری نظامیان در افشار طی دو روز اول، زمانیکه تجاوزات به وقوع پیوسته، نام برده شده است. ( لوای 597 قبل از سقوط دولت نجیب الله وجود داشت و لوای تانک مرادات نامیده می شد.) این لوا در منطقه کمپنی در غرب کابل موقعیت داشت.

داکتر عبدالله، قوماندان در سطح کندک (غند) لوای 597 توسط چندین تن از شهود به عنوان رهبری نظامیان در افشار در روز اول و دوم که تجاوزات انجام یافته، معرفی شده است.

جکرن نعیم، قوماندان در سطح کندک (غند) لوای 597 نیروهایش را در روز دوم عملیات مستقر کرد.

ملا تاج محمد شریک در پلانگذاری عملیات معرفی شده است.

عبدالله شاه توسط چندین شاهد به عنوان رهبری نظامیان در افشار و مسئول در دستگیریهای خود سرانه ، آدم ربایی و دیگر تجاوزات نام برده شده است.

خنجر که نیروهای نظامی را در روز دوم عملیات در افشار مستقر کرده است.

عبدالمنان دیوانه، قوماندان در سطح کندک (غند) توسط شاهدان به عنوان کسی که نظامیان را در روز دوم عملیات مستقر کرده، نام برده شده است.

امان الله کوچی، قوماندان در سطح کندک (غند) نظامیان را در روز دوم عملیات در افشار مستقر کرده بود.

شیرین، قوماندان در سطح کندک (غند) در روز دوم عملیات، نظامیان را در افشار مستقر کرده بود.

مشتاق لالی، قوماندان در سطح کندک (غند) نظامیان را در روز دوم عملیات در افشار مستقر کرده بود.

ملا کج کول در روز دوم عملیات نظامیان را در افشار مستقر کرده بود.


داستان عملیات



تمامی نیروهایی که نهایتاً در جنگ به تاریخ 10-11 فبروری 1993 شرکت داشتند، قبل ار شروع حمله در داخل و اطراف کابل مستقر شده بودند. تدارکات اصلی توسط دولت اسلامی افغانستان (ISA)، رهبری عملیات های ویژه برای تضعیف دفاع حزب وحدت و استقرار توپ های اضافی برای بمباردمان بود. زیرا که رئیس استخبارات، محمد فهیم تمامی مسوولیت را برای عملیات های ویژه داشت. پرسونل وی با یک تعداد از قوماندان های شیعه اطراف افشار تماس گرفته و تعهد آنها را برای همکاری با حمله دولت اسلامی کسب نمودند.
مهمترین مقر جدید سلاح ثقیله قبل از عملیات، نقطه تپه علی آباد بود. مسعود 23 اسلحه زیو را در آنجا به همراه گروه اعزامی 30 نفره مستقر کرده بود تا مناطق اطراف سیلوی مرکزی، افشار، کارته سه، کارته چهار، و کارته سخی را هدف گیری کنند. اهمیتی که قدرت آتش گروهی و تعداد زیادی از مکانهاییکه از آنجا سلاح های ثقیله استفاده می شد داشت این بود که آنها بزرگی و اهمیت عملیات را نشان دهند. این فقط یک حمله ضربتی و جنگ جزیی نبوده بلکه یک جنگ تمام عیار بوده که دولت اسلامی ذخائر نظامی ترکیبی از دوره ارتش شوروی سابق و مجاهدین را در مقابل اهداف در محدوده پایتخت مستقر کرده بود. تمامی این اهداف در مناطقی قرار داشتند که اول مسکونی بوده و جمعیتی از غیر نظامیان را در برداشته است.
شاهدانی که با نظامیان در زمان عملیات شرکت داشتند، گزارشاتی را در مورد پلان گذاری و هماهنگی نظامی که مسعود قبل از عملیات نظامی انجام داده بود، تهیه نموده اند. گرچه، این نمایی جزیی از برنامه ریزی را ارائه می کند زیرا یک عملیاتی بدین مقیاس می بایست آمادگی های متمرکز را مستلزم داشته است. طبق گفته یکی از شاهدان، قوماندان های ارشد جمعیت به همراه قوماندان های ارشد اتحاد ( شیرعلم و زلمی طوفان ) و مهمترین متحد شیعه بنام سید حسین انوری به علاوه مشاورین نظامی دولت اسلامی افغانستان به ریاست مسعود در قرارگاه-های ارتش در بادام باغ دو روز قبل از عملیات جلسه داشتند. جلسه دیگر در یک خانه مصون استخبارات در کارته پروان، نزدیک هوتل انترکانتیننتال در شب قبل از حمله برگزار شد. مسعود از همین منزل به عنوان اتاق عملیاتی در بیشتر روز استفاده کرد. همچنین یک جلسه ای از قوماندان های اتحاد به ریاست سیاف در پغمان یک روز قبل از عملیات برگزار شد. هدف این جلسه ها آموزش قوماندان های اصلی به نقش آنها در حمله زمینی بود.
قوای دولت اسلامی بمباردمان عمومی را درغرب کابل در شب 10-11 فبروری 1993 به اهداف اطراف انستیتوت علوم اجتماعی و افشار و در بقیه مناطق شیعه نشین شهر شروع کردند. پیشروی نظامیان حدود ساعت 5 صبح 11 فبروری آغاز شد و این زمان به عنوان زمان آغاز همه جانبه جنگ یاد می شود. اولین پیشروی قطعی نظامیان از جانب بادام باغ به بالای تپه رادار، بخشی از پشته افشار بود. نظامیان دولت اسلامی افغانستان بلافاصله نقاط بالای کوه را بدون مقاومت توانستند که تصاحب کنند و پوسته های دفاعی مهم حزب وحدت در آنجا آتش گرفته و تانک های مستقر در آنجا از حرکت بازماندند.
گروه اعزامی بزرگی هم از اتحاد و هم از جمعیت به سمت افشار از سمت غرب پیشروی کردند. نزدیکترین نقطه خط جبهه به هدف اصلی عملیات پلی تکنیک کابل بود. قوای جمعیت در امتداد سرک افشار از کارته پروان و هوتل انتر کانتیننتال به سمت انستیتوت علوم اجتماعی پیشروی کرده و از سمت شرق وارد افشار شدند. قوای دولت اسلامی به امتداد دیگر نقاط خطوط اول جبهه به ویژه قلمرو محصور غرب کابل پیشروی نکردند. گرچه به بمباردمان شدید ادامه داده و قوای فراوانی را برای حفظ تهدید پیشروی مستقر کردند.
به هرحال، ساعت ا بعدازظهر، خطوط دفاعی اصلی حزب وحدت به امتداد ستیغ افشار تحلیل رفته و مواضع آنها در انستیتوت علوم اجتماعی غیر قابل دفاع بود. مزاری و قوماندانهای ارشدش از انستیتوت پیاده فرار کردند. ساعت 2 بعدازظهر قوای دولت اسلامی توانستند که انستیتوت علوم اجتماعی را تصرف کنند و قوایی که از شرق و غرب پیشروی کرده بودند، در افشار یکجا شده و کنترل موثر منطقه را دردست گرفتند. آنها در خوشحال مینه و افشار مستقر شده، ولی پیشروی بیشتری نکردند. نظامیان شروع به امن سازی منطقه کرده، پوسته ها را ایجاد کرده و یک عملیات تلاشی را انجام دادند. این عملیات جستجو یا تلاشی بود که سریعاً یک سری از اعمال جنایت و چور و چپاول را به وجود آورد طوریکه شواهد عینی غیر نظامی ذیل شرح داده اند.
مزاری توانست تا خطوط دفاعی در امتداد کناره خوشحال مینه، پهلوی سیلوی مرکزی و کارته سخی را باز ایجاد کند. بناءً بیشتر غرب کابل را دراختیار داشت. برخی از اهالی افشار، به ویژه آنهایی که بیشترین آسیب را دیده اند، همراه نظامیان وحدت جابجا شده فرار کردند (این عامل به نظر می رساند تا نسبتاً شمار کمتری از جوانان در تلفات در گواهی ها ذکر شده باشد.) گرچه، اکثر جمعیت غیر نظامی افشار در این مکان بودند زمانیکه قوای دولت اسلامی ساحه را تصرف کردند. به خاطر بمباردمان، جنگ شدید و حضور نظامیان وحشی به نظر می رسد که تعداد زیادی از غیر نظامیان قادر به ترک ساحه در روز اول عملیات نبودند. به هرحال، یک هجرت گسترده در شب 11-12 فبروری به وقوع پیوست. زنان و کودکان اکثراً به سمت تایمنی در شمال کابل فرار کردند و در مکاتب و مساجد در چهار راهی اسماعیله پناه گرفتند. برخی از پیرمردان ترجیح دادند تا بمانند و از خانه و دارایی ها محافظت کنند، اما شواهد نشان می دهد که نظامیان اکثراً مردان را هدف توقیف های خود سرانه و قتل عام قرار دادند به عبارت دیگر غیر نظامیان مذکر آزاد نبودند تا منطقه را ترک کنند. اکثر نجات یافتگانی که از افشار فرار کرده اند، از دیدن آوارها و جنازه ها در طول راه شرح داده و بیان داشته اند که آنها بعد از جنگ اصلی گریخته اند. در ختم روز دوم، جمعیت وسیعی از غیر نظامیان افشار را تخلیه کردند و به نظر می رسد که این هجرت رویدادی بود که به طور قاطعانه جنایات علیه غیر نظامیان در منطقه را پایان داد.
در روز دوم عملیات، 12 فبروری مسعود جلسه ای را در هوتل انتر کانتیننتال با تعویق تشکیل داده و در مورد ترتیبات برای امنیت مناطق تصرف شده جدید گفتگو کردند. در این جلسه قوماندان های ارشد دولت اسلامی و اشخاص سیاسی به شمول ربانی، سیاف، آیت الله محسنی، آیت الله فاضل، و جنرال فهیم حضور یافته بودند. دولت اسلامی طلب کرد هیئت وکلای مردم شیعه را و حسین انوری به عنوان قوماندان برجسته دولت اسلامی از جانب غیر نظامیان شیعه تحت فشار بود تا ترتیباتی برای امنیت آنها بگیرد. در این جلسه دستور به توقف کشتار و چور و چپاول داده شد و به روی معاوضه سفرا بین احزاب مختلف برای شناسایی اسیران توافق صورت گرفت. همچنان عقب نشینی نیروهای تعرض کننده ومستقر کردن یک نیروی کوچکتر در مناطق جدید فراخوانده شد. بزرگی و عظمت جنایات واقع شده در دو روز اول عملیات ، قبل از این جلسه، به طور واضح بسیار دیر بود تا از جنایات اصلی جلوگیری شود. همچنین این جلسه به نظر می رسد که در توقف چور و چپاول منطقه بی اثر و بیفایده بود طوریکه ویرانی خانه ها در افشار به طور فزاینده بعد از جلسه رخ داد.


جنایات جنگی: حملات نامشخص، تجاوزات جنسی، آدم ربایی ها و قتل عام ها


گلوله باران و بمباردمان کورکورانه مناطق غیر نظامی
منطقه افشار در روز اول عملیات مورد هدف سلاح های ثقله قرار گرفت. اهداف نظامی عمده، انستیتوت علوم اجتماعی و دیگر قرارگاه های اصلی وحدت بوده است. گرچه، انستیتوت علوم اجتماعی هرگز صدمه ندید. اکثر راکت ها، گلوله های تانک، و آوان ها در مناطق رهایشی غیر نظامی فرود می آمد. چون مراکز فرماندهی نیروهای اتحاد و جمعیت هردو در محدوده افشار بود، آشکار می شود که این حمله هدف داشت تا جمعیت غیر نظامی را از افشار بیرون براند که در انجام آن موفق شد. شمار کشته شدگان در این حمله (به جز آنهایی که قتل عام شدند) نامعلوم است. تقریباً هر شاهدی که پروژه عدالت افغانستان همراهش مصاحبه کرده از دیدن اجساد در منطقه بیان داشته اند. در حقیقت، گلوله باران و فیر آوان بسیار شدید بود که تعداد زیادی از ساکنان در روز اول پنهان شده و سعی به ترک منطقه نکردند. گرچه این امر ممکن تلفات غیر نظامی رااز بمباردمان کاهش داده باشد، اما این غیرنظامیان را در مقابل جنایات بعدی صدمه پذیر نمود.


قتل عام ها و مفقودی ها

طوری که در فوق ذکر شد، احزاب درگیر جنگ طبق ماده عمومی 3 معاهده جنوا که قتل عامها، شکنجه و گروگان گیری را ممنوع کرده بود، محدود شده بود. شهودی که پروژه عدالت افغانستان همراه آنها مصاحبه کرده است، بیان داشته اند که گروهی از عسکران حزب وحدت از قرارگاه های وحدت در انستیتوت علوم اجتماعی توسط قوای اتحاد اسلامی در 11 فبروری اسیر گرفتند. علاوه بر این، تعداد زیادی مردان غیر نظامی و مظنون به ملیشه های وحدت از ساحه افشار دستگیر شدند بعد از اینکه اتحاد آن جا را تصرف کرد. شمار گرفتار شدگان نامعلوم است. یک گروهی از اسیران هزاره که توسط اتحاد اسلامی نگهداری می شد، متعاقباً توسط قوماندان های اتحاد برای دفن اجساد عملیات افشار بعد از یک هفته استفاده شدند. این گروه از شاهدان گزارش داده اند که اقاربشان در بین زندانیان غیر نظامی و نظامی گرفتار شده توسط اتحاد بودند که متعاقباً مفقود شده و باور بر این است که توسط قوای اتحاد آناًبه قتل رسیده باشند. پروژه عدالت افغانستان فقط قادر به بیان تعداد کمی از قربانیان بوده است. برخی دیگر از مردان از خانه هایشان گرفتار شده اند.
یکی از شهود به نام ع. به پروژه عدالت افغانستان اظهار داشت که وی و فامیلش سعی کرده بودند که فرار کنند، اما گلوله باران و راکت باران بسیار شدید بود. " ما به خانه خسور مادرم دویده و آنجا پنهان شدیم. دیگر مردمان به ما گفتند که مردم به روی جاده ها کشته شده بودند. سرانجام یک تعداد کمی از دیگر فامیل ها به ما پیوستند. ما می توانستیم مخابره های بعضی از افراد سیاف را بشنویم و به آنها اخطار داده می شد که جنگ را بالای اموال چورشده شروع نکنید. مردان مسلح که از سیاف و از جمعیت بودند، همه خانه ها را چور کردند. افراد سیاف پشتو صحبت می کردند و جمعیتی ها دری صحبت می کردند. من فامیلم را به دیگر مکان فرستادم و خود در خانه ماندم. حدود ساعت 11 قبل از ظهر، یک قوماندان بنام عزت الله (از اتحاد) به همراه حدود ده نفر مسلح به خانه آمدند. من به امید اینکه نظامیان فکر کنند که در خانه کسی نیست در را باز مانده بودم. آنها به داخل آمده و مرا لت و کوب نمودند و مرا به بند قرغه برده و به همراه حدود 60-65 مرد به داخل یک کانتینر انداختند. آنجا بسیار شلوغ بود. بعضی اوقات برخی از مردان بیرون کشیده شده و از آنها کار می کشیدند مانند شکستاندن چوب." بعد از یک هفته به همه زندانیان گفته شد که چقدرباید پرداخت کنند تا آزاد شوند. به این شاهد گفته شد که باید$ 5000 (دالر) پرداخت کند. وی به آنها گفت که اینقدر پول ندارد اما دوستانش از پغمان آمدند و برای رهای وی پرداخت کردند.
یکی از شاهدان زن بنام ب. به پروژه عدالت افغانستان گفت که نیروهای نظامی اتحاد اسلامی وی را لت و کوب کرده و شوهر غیر مسلحش را از منطقه مسکونی شان در افشار دستگیر کرده که وی هنوز لا درک می باشد.
یکی از شهود بنام C به پروژه عدالت افغانستان اظهار داشت که عسکران خانه ها را برای پیدا کردن مردها تلاشی می کردند. من به پغمان برده شدم. در شب در یک کانتینر نگهداری شدم. در جریان روز من و حدود 10 الی 20 نفر دیگر مجبور به کندن سنگر بودیم. کانتینرهای زیادی در آنجا بود. در شب برخی از مردان بیرون کشیده شده و باز نمی گشتند. ما می توانستیم صدای فیر را بشنویم و حدس می زدیم که آنها کشته شدند. فکر می کنم بعضی از آنها در سنگرها دفن شدند. بالاخره من با پنهان کردن خود در رودخانه در زیر پل فرار کردم. من ساحه را ترک کرده و به کویته رفتم.
شاهد زنی بنام م. به پروژه عدالت افغانستان گفت که ساعت 7 صبح، زمانیکه اتحاد اسلامی افشار را تصرف کرد، یک گروهی از مردان مسلح به محوطه خانه اش آمده و شوهرش س. را دستگیر کردند. آنها وی را بعد از 45 روز رها کردند. وی بسیار وحشیانه لت و کوب شده بود که شنوایی اش برای همیشه آسیب دیده و کر شده بود. طبق گفته همسرش، وی همچنین در شناختن افراد مشکل داشته است. بعد از اینکه وی توقیف شد، گروه دومی حدود 10 الی 15 نظامی اتحاد بین ساعت سه تا سه ونیم بعد از ظهر وارد خانه شدند. آنها ادعا کردند که پشت نیروهای وحدت می گردند. آنها از بازوی پسر این زن (م) گرفتند. "پسرم یازده ساله بود. آنها وی را نگهداشته و پرسیدند پدرت کجاست؟ آنها تفنگهایشان را طرف وی نشانه گرفتند و من خودم را روی وی انداختم. من به روی دست و پایم تیر خوردم. اما پسرش پنج بار تیر باران شد. وی مرد." بعداً نظامیان دارایی های فامیل را گرفته و رفتند.
شاهد 75 ساله ای بنام ک. بیان داشت که نظامیان وابسته به سیاف وی را از سر جوی افشار در روز عملیات افشار، 11 فبروری ربودند. وی یکی از گروه های هفت نفری بود که زندانی شده و شدیداً مورد لت و کوب قرار گرفته و وادار به کمک به حمل اجناس چور شده از افشار به عنوان جوالی شده بود. نیروهای نظامی اتحاد بعداً در آن روز وی را به کمپنی (منطقه کنترل شده سیاف) برده و مدت دو ماه وی را نگهداشتند. قوماندانی که وی را دستگیر کرده بود، غلام رسول وابسته به سیاف بود. وی اظهار داشت که بعد از آن به مدت دو ماه در شکردره به عنوان زندانی انور دنگر بود و بعداً سه ماه دیگر در فرزه (Farzah) به قوماندانی حنیف بود. وی شاهد بود که نظامیان یک از اقاربش بنام قمبر ظاهر را فوراً کشته اند.
شاهدی بنام غ. برای مدت کوتاهی دستگیر شده و توسط نیروهای اتحاد در روز اول عملیات تا حد بیهوشی لت و کوب شده است. زمانی که وی بعداً به منطقه برگشته، وی دو جسد را از چاه خانه اش بیرون کشید و تخمین می زند که خودش 30 الی 35 جسد را هنگام فرار از منطقه دیده است ( به شمول یک سر بریده شده در روی یک پنجره).
عبدالله خان، 67 ساله از ولایت غزنی توسط قوماندان عزیز بنجار، یکی از قوماندانان سیاف در افشار دستگیر شده است. مابقی فامیل در جریان عملیات نظامی اصلی به تایمنی فرار کرده بودند. عبدالله خان برای محافظت اموال خانه اش در افشار مانده بود. به هرحال، تمام اموال خانه در جریان عملیات دزدیده شده و خانه ویران شد. فامیل نتوانسته بودند تا عبدالله خان را ردیابی و پیدا کنند و بناءً وی گمشده باقی ماند.
شاهدی بنام ش. به پروژه عدالت افغانستان گفت: زمانی که نیروهای اتحاد وارد خانه اش شدند، آنها پدرش را داخل محوطه تا سرحد مرگ لت و کوب نمودند. سپس، آنها تمام اموال خانه را دزدیدند.

تجاوز جنسی توسط نیروهای اتحاد

در جریان عملیات افشار، قوای اتحاد اسلامی سیاف برای بیرون راندن مردم غیر نظامی از منطقه از تجاوز جنسی و دیگر حملات علیه غیر نظامیان استفاده کردند. پروژه عدالت افغانستان همراه تعدادی از شاهدانی که شرح واقعات تجاوز جنسی توسط قوای اتحاد در جریان عملیات افشار را داده اند، مصاحبه کرده است. شاهدی بنام م. (اظهارات فوق را ببینید) از دست و پایش زخمی شد زمانی که نظامیان اتحاد به پسرش فیر کردند. وی بیان داشت: "در حالیکه هنوز از من خون می رفت، آنها به من تجاوز کردند." وی اظهار داشت که سه عسکر وی را پایین نگهداشته در حالیکه چهارمی وی را در زیرزمین خانه خودش تجاوز جنسی کردند. چندین زن دیگر نیز به خانه م. پناه آورده بودند: یک همسایه بنام ز. و دو دخترش و یک زن دیگر بنام ر. نظامیان اتحاد دو دختر ز. که 14 ساله و 16 ساله بودند و زنی بنام ر. را تجاوز کردند. عسکران آنها را به نوبت به زیرزمین برای تجاوز بردند. یکی از دختران ز. توسط برچه زخمی شد وقتی که وی کوشش برای مقاومت می نمود.
یکی دیگر از شاهدان زن بنام س. بیان داشت که مردان مسلح به خانه اش در افشار سیلو در روز دوم عملیات افشارهجوم آورده بودند. آنها وی را لت و کوب کرده و خودش و خواهرش را در خانه شان تجاوز کرده و دارائی هایشان را به یغما بردند.
یک شاهد زن بنام ش. بیان داشت که بعد از تصرف افشار، نیروهای اتحاد اسلامی به زور ساعت 7 صبح وارد خانه اش شدند. آنها به چهار دختر به شمول ش. خواهرش که 14 ساله بود، و دو تن دیگردر محوطه خانه مسکونی شان تجاوز کردند.
گزارشات زیاد دیگری از تجاوز جنسی وجود دارد. شمار زنان تجاوز شده نامعلوم است. ساکنان افشار تا سال 2001 برنگشتند. در اواسط سال 2005 منطقه اکثراً هموار باقی مانده، گرچه برخی باشندگان اسبق به مخروبه های خانه های سابق خویش بازگشته اند.

برگرفته از وبلاگ دانشجويان افغانستان

|
0

دزدي با نداي الله اكبر

Posted by زولانه on ۲۳:۲۴ in

كرزي ننگ بر تو

اسپنتا ننگ بر تو

كابينه بر يكايكتان ننگ بر شما

ولوسي جرگه ، مشرانو جرگه و در كل من، تو و ما ننگ بر ما ننگ بر ما

طرح انتقال آب سد دوستي به شهر مشهد امروز در ميان فرياد الله اكبر احمدي نژاد و ديگر اوباش ايراني رسما به بهره برداري رسيد. اين طرح شامل يک خط لوله فولادي به قطر 2 متر و به طول 182 کيلومتر، 5 ايستگاه پمپاژ و يک واحد تصفيه خانه به ظرفيت 6 متر مکعب در ثانيه با تونلي به طول 930 متر است. (اين را مقايسه كنيد با افغانستان كه بدليل نبود امكانات هر آن تعداد از زمينهاي ما كه بالاتر از بستر رود قرار گرفته اند از آب آن بي بهره مانده اند)

طرح انتقال آب سد دوستي به مشهد در 75 کيلومتري جنوب شهر سرخس با هدف انتقال و تصفيه 150 ميليون مترمکعب در سال 70 فيصد آب شرب و صنعت شهر مشهد و روستاهاي مسير را تامين مينمايد.



سد دوستي كه بر روي آب رود هريرود بسته شده طرحي است اشتراكي مابين ايران و تركمنستان اما بدون حضور و اطلاع افغانستان.



آن زمان كه افغانستان در آتش جنگ در زمان طالبان ميسوخت ايران با تركمنستان پايه هاي بندي را مستحكم نمودند كه آب آن حق مسلم مردم و ملت افغانستان بود اما بدون كوچكترين توجهي به اين امر و بدون كدام مشورت و بر خلاف تمام موازين حقوقي بين المللي اين بند احداث گشت و آبگيري شد و هيچ كس صدايش هم بلند نشد.

و حال طرح انتقال آب اين بند به مشهد هم افتتاح گشت.

در قرني كه اكثر جنگها بخاطر آب است اين چنين دولت نژاد پرست و غاصب ايران سرمايه هاي خداداد ما را به يغما ميبرد و هنوز هم هيچ نهاد و ارگاني از افغانستان بر اين مساله اعتراضي نمي كند.

ايران در اين سالها با فتنه و خريد عوامل داخلي مانع از احداث بند سلما بر روي هريرود در هرات گشته است تا خود از اين سرمايه ملت افغانستان بهره برداري نمايد.

كرزي از براي خدا يك بار براي ملتت كار كن و اعتراض كن سفير ايران و تركمنستان را به وزارت امور خارجه بخوان بمان اعتراض افغانستان از اين دزدي آشكار در مجامع بين المللي به ثبت برسد و گر نه حق مالكيت بر آب خودت را از دست خواهي داد.اگر هم اكنون نميتواني حق خود را اعاده نمايي بمان سندي باشد تا در آينده فرزندان ما ادعاي اين آب را كرده بتوانند.

بخدا ايران نمي ماند بند سلما را احداث نمايي چون خودش بندي احداث نموده و ادعاي مالكيت و حق آبه مينمايد بخدا دنيا در نيم قرن بعد خاطر يك ليتر آب شاهد كشتار هزاران انسان خواهد بود چرا بر حقوق ملتت پا فشاري نميكني اين لكه ننگ را بر خود نخر بمان قاطعيت اكنون تو را فرزندان ما با سرافرازي ياد نمايند به تمام مقدسات قسم آيندگان تو را نفرين خواهند كرد اگر هيچ عكس العملي نشان ندهي

تو را بخدا كمكي حقوق بين الملل را در زمينه آبهاي بين چند كشور را مطالعه كن و عواقب عدم اعتراض اكنون افغانستان را در آينده اين آب بسنج.

چه طور ايران ادعاي حق آبه از هيرمند را دارد ، چطور ايران آب را بر روي زرنج قطع ميكند چطور ايران مانع از احداث بند سلما و كمال خان گرديده و چطور ايران به اين گستاخي دزدي حق ما و فرزندان ما را به نام خود با نداي الله اكبر جشن ميگيرد.

آخر تا بكي؟ آخر تا بكجا؟

برادران اين دزدي ايران را آشكارا بر همگان فاش نمائيد،كمپين تشكيل دهيد اين آب كه به يغما رفته نجات بخش فرزندان آينده اين آب و خاك (افغانستان) است.


|
0

ايران،فلسطين و لبنان به نقل از هرالد تربيون

Posted by زولانه on ۲۳:۲۴ in

اواخر ماه پیش بود که رهبر معنوی ایران، آیت الله علی خامنه ای گفت هر کسی که در راه دفاع از فلسطینیان کشته شود، مقام شهید را پیدا کرده و راهی بهشت می شود. جوانان (ایرانی) صف کشیدند تا ثبت نام کنند و حدود هفتاد هزار تن نام نویسی کردند تا راهی مرگ شوند. اما یک هفته پس از آن،(آقای) خامنه ای بدون هیچ گونه توضیحی گفت هیچ کس نمی تواند راهی میدان جنگ شود. وی گفت:"من از جوانان مخلص و فداکار تشکر می کنم که درخواست اعزام به غزه را کرده اند." آقای خامنه ای که پیامش از تلویزیون سراسری ایران پخش می شد ادامه داد:"اما به یاد داشته باشید که دستان ما در مورد این مساله (غزه) بسته است." در حالی که نبرد نظامی کماکان در غزه ادامه دارد و مذاکرات آتش بس هم در مصر دنبال می شود، مقامات رسمی در تهران هم مشغول رایزنی هستند چرا که آن ها هم در این بین ذینفع هستند.......

ایران در حال بسط قدرت خود در خاورمیانه است و خود را آماده می کند تا جایی که می شود برگ برنده برای هرگونه مذاکره با دولت باراک اوباما، رییس جمهوری منتخب آمریکا جمع آوری کند. ولی برای جمع آوری این برگه های برنده، ایران از حماس می خواهد که حداقل در نبرد با اسراییل اعلام پیروزی کند. در این حالت، اسراییل و دولت های عربی متحد واشینگتن ضعیف می شود، بدون این که ایران هیچ حضوری در این مبارزه داشته باشد.

رهبران ایران گوشه چشمی به اعلام حمایت با حماس دارند چرا که از هرگونه عواقب پیروزی احتمالی اسراییل در این نبرد، آگاه هستند. شکست حماس از اسراییل، نه تنها حضور غیر مستقیم ایران در همسایگی اسراییل را بی اثر می کند که امکان این که ایران بتواند بر سر حماس با واشینگتن معامله کند از بین می رود و تهران بیش از پیش از دیگر رهبران عربی مانند مصر، اردن و عربستان سعودی، دور می شود و در انزوا قرار می گیرد. کمی دور بودن از حماس، باعث می شود در صورت شکست حماس، تلفاتی که دامن گیر ایران می شود، به حداقل برسد.

سید مصطفی العباد، کارشناس ایرانی در قاهره می گوید:"ایران می خواهد در حالی بر سر میز مذاکره با اوباما بنشیند که تمام کارت های بازی خود در منطقه را داشته باشد: فلسطین، لبنان، عراق و روابطش با سوریه." وی می گوید:"آنها (ایرانی ها) البته باهوش هستند و سعی نمی کنند خیلی هم زیاد آمریکا را تحریک کنند. ولی با اعراب، (ایرانی ها) سخت و رک و صریح روبرو می شوند."

در چند ماه گذشته و حتی پیش از حمله نظامی اسراییل به غزه – که برای پایان دادن به حملات راکتی حماس انجام شد – ایرانی ها به شدت از سوی عوامل خود در منطقه و به صورت غیر مستقیم، مصر و عربستان سعودی را تحت فشار گذاشته بودند که چرا برای پایان دادن به حصر غزه، کاری نمی کنند. اما ایران کشوری نیست که حاکمیت آن به شکل خالص ایدئولوژیک عمل کند و از ناحیه قدرت مرکزی عمل نمی کند. وقتی حوادث به سمت حاد شدن رفت، خامنه ای وارد شد و جلوی شهادت طلبانی که خواهان راهی شدن به غزه شده بودند را، گرفت. تحلیلگران در ایران می گویند تشخیص خامنه ای این بوده که حالا زمانی است که ترمز رییس جمهوری اصولگرا و ایدئولوژیک ایران، محمود احمدی نژاد را باید کمی کشید. رییس جمهوری اسلامی ایران و همراهانش در سرتاسر ایران موج خشم نسبت به دولت های عربی به راه انداختند و به آنچه آن ها، آن را کم کاری و عقب نشینی دولت های عربی برای پایان دادن به حمله اسراییل خواندند، اعتراض کردند. اما فرق است میان حمایت کلامی و حتی تشویق کردن، تا این که بخواهد کسی به صورت مستقیم وارد درگیری شود.

سعید لیلاز، کارشناس مسائل اقتصادی و سیاسی در تهران می گوید:"حماس، ابزاری مفید و عملی برای ایران است در حالی که به هیچ وجه یک ابزار ایدئولوژیک برای تهران حساب نمی شود و برای ایران ابزار مناسبی است اگر بخواهد با آمریکا وارد مذاکره شود. آنچه این روزها در غزه رخ داده و می دهد، باعث شد جمهوری اسلامی بهتر بتواند احساسات ضد آمریکایی در میان مسلمانان را گسترش داده و ترویج کند."

سیاست ایران در قبال حماس و درگیری غزه هم به سیاست های دشوار ایران در عرصه داخلی، مرتبط است. به گقته کارشناسان در تهران، اقتصاد ایران با تورم بالا و پایین آمدن قیمت فروش نفت خام درگیر است. درگیری غزه راه فرار خوبی برای دور زدن مشکلات داخلی ایران بوده اما در همین حال محیط داخل ایران را هم آشفته کرده که در حالی که ایران با مشکلات درگیر است، نباید پول خود را خرج دیگران (حماس) کند.

فرزانه روستایی، دبیر بین الملل روزنامه اعتماد می گوید:"ایران در حال گذار از یک مقطع خیلی حساس است. ما (ایران) با مشکلات اقتصادی و سیاسی بزرگی روبرو هستیم مانند پایین آمدن قیمت فروش نفت خام که به شدت به بودجه دولت ایران آسیب می زند. تلویزیون دولتی ایران هم برای پرت کردن حواس مردم، بمباران آن ها با پروپاگاندای خبری خود را شروع کرد که البته جواب هم نداده است."

روابط ایران و حماس، یکی از منافع مشترک است. به لحاظ تبارشناسی، این دو (حماس و جمهوری اسلامی) را نمی توان متحد یکدیگر دانست آن هم درحالی که ایران حکومت شیعه اسلامی دارد و حماسی ها مسلمان سنی هستند. حماس برای مثال صدام حسین را ستایش می کند در حالی که ایران صدام را به عنوان یک قاتل روانی معرفی می کند.

اما حماس که از نگاه مصر و اردن، منفور و طبقه پایین معرفی می شود، از ایران کمک و پول گرفته و در مقابل، حماس به ایران کمک کرده منافع آمریکا و اسراییل در منطقه را به چالش بکشند. در حالی که ایران اصلی ترین پشتیبان حماس محسوب می شود، دو طرف (حماس – جمهوری اسلامی) خیلی هم رابطه خوب و عمیقی با هم ندارند و مشابه آن رابطه ای نیست که ایران با حزب الله، گروه شبه نظامی مسلمان شیعه در لبنان دارد و حزب الله به کمک تهران، شکل گرفته است.

به گفته محمد میرعلی محمدی، سخنگوی هیات نمایندگی ایران در سازمان ملل که در یک نامه الکترونیکی، ایمیل، پاسخ داده، تریبون دادن و بااهمیت دانستن وقایع و مناقشه های جاری، سیاست جمهوری اسلامی است و تهران نه فقط از حماس، که از فلسطین و فلسطینی ها به طور عام، حمایت می کند.

وی در این ایمیل نوشته:"من بار دیگر تکرار می کنم که موضع ایران، حمایت اخلاقی و بشردوستانه از فلسطین و خواست فلسطینی ها است. بدین معنا که ما مخالف حمله اسراییل به کرانه باختری هستیم در حالی که (تهران درک می کند و می داند) چرا تلاش می شود تا حماس از دیگر بخش ها و ایران از سوی عرب ها، جدا فرض شود."(منظور این است که جمهوری اسلامی با کنایه می گوید تلاش غرب برای جدا کردن حماس از دیگر گروه های مبارز فلسطینی و همچنین جدا کردن موضع ایران از دیگر کشورهای عربی را بیهوده می داند.) ایران حمله شدید و سازماندهی شده ای را علیه مصر و عربستان سعودی به راه انداخته که چرا برای شکست حصر غزه توسط اسراییل، کاری نکرده اند. این هدف، ملک عبدالله پادشاه عربستان و حسنی مبارک، رییس جمهوری مصر را هدف گرفته است."

سرمقاله نویس روزنامه کیهان که از متحدان اصلی خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی است، می نویسد:"انتظار نمی رود ملک عبدالله و یا شاه عروسکی عربستان سعودی، خواسته رییسان آمریکایی و صهیونیست خود را رد کند و (عربستان) چشم خود را بر وقایعی که در غزه می گذرد بسته است."

در حالی که جنگ (در غزه) ادامه دارد، ایران و کشورهای عربی مخالف ایران، هر دو یکدیگر را به دقت زیر نظر دارند تا در صورت شکل گیری مذاکرات آتش بس، دست بالاتر را داشته باشند. در حال حاضر، ایران حماس را تشویق می کند که جا خالی نکرده و ادامه دهد.

کاظم موسوی بجنوردی، دوشنبه هفته پیش در روزنامه اصلاح طلب اعتماد ملی نوشت:"بدون شک حماس باید به مقاومت خود ادامه دهد و به طور قطع پیروز خواهد شد. هرقدر هم که اسراییلی ها شمار کشته شدگان غزه را بالا ببرند، حماس نباید خم شود و مطمئن هستم که حماس تسلیم نخواهد شد. اگر آنها (حماس) عملکردی ناشی از ضعف نشان دهند، بهای بسیار گزافی در آینده باید برای آن بپردازند."

*مایکل اسلکمن، خبرنگار روزنامه نیویورک تایمز است که ریاست شعبه این روزنامه در قاهره را عهده دار است. نازیلا فتحی، خبرنگار نیویورک تایمز در تهران هم در نگارش این مطلب نقش داشته است.

ميكل اسلكمن, هرالد تریبون بين المللي, 14/01/2009.


|
0

نابرابري زنان و مردان و عوامل آن

Posted by زولانه on ۲۳:۲۳ in ,
به تاريخ 26 جنوري ناديه فضل از طرف راديو صداي آلمان (دويچه وله) مصاحبه اي را با دوشيزه ليلا آرزو ترتيب داد كه خلاصه آن را در اين قسمت برايتان انتخاب نمودم.
البته در اين مصاحبه بيشتر بر دلائل تكيه گرديده و راهكاري جهت كاستن از اين نابرابري ارائه نگرديده است.
خانم آرزو اصالتا اهل جاغوري و متولد كابل است كه هم اكنون در شهر گوتنبرگ سويدن مشغول تحصيل است


متن كامل مصاحبه از سايت خود ليلا جان آرزو
متن مصاحبه از سايت نما

خانم آرزو در جواب سوال " با توجه به برخورد هاي مردان خانواده و نداشتن حق تصميم گيري زنان، مي شود به صراحت گفت که زنان را مردان جزء از دارايي خويش مي دانند؛ به باور شما چه روابط و دليلي سبب اين نوع برخورد در برابر زنان مي شود؟" اين گونه بيان داشتند كه :
حس مالکيت مردان بر زنان يک بحث بسيار مهم است که ريشه در قرن ها پيش دارد که از نظر من يکي از دلايل عمده حس مالکيت و برترشمردن مردها نسبت به زنها ريشه در برداشت ها و آموزه هاي مذهبي دارد. عوامل مهم ديگري که تشديد کننده اين موضوع مي باشد، سنت و فرهنگ عامه جامعه مي باشد، که اساساً در جوامع مذهبي مردها از اهميت، ارزش و قدرت بالاتر و بهتر نسبت به زنها برخوردارند. تکرار همين برتريت، به تدريج خود تبديل به يک سنت و رويه پايدار سنت شده و زمينه هاي تثبيت و تحکيم فرهنگ مردسالاري را فراهم کرده است.
در افغانستان که اکثريت جمعيت کشور را مسلمانها تشکيل مي دهند، دين شيوه زندگي و معيار رفتار خانواده ها را شکل مي بخشد و چگونگي نظام خانوادگي شان در چارچوکات سنت و فرهنگ بسته قبيلوي خلاصه مي شود؛ يعني بسياري از خانواده هاي سنتي تا حال به اين باور اند که زنها از خانه و مردها از صحرا اند و وظايف خانگي مثلاً آشپزي، ظرف شويي، لباس شويي، اولادداري و امثال اينها صرفاً وظيفه خانمها است و مردها فقط در بيرون کار کنند و خوراک و پوشاک و مشکلات اقتصادي را تامين کنند.
به اين دليل اکثر خانمها و دختران، از بس که با چنين تقسيم وظايفي خو گرفته اند، اين کاربرايشان تبديل به عادت شده تا آنجا حتي خودشان هم با کارهاي بيرون خودرا بيگانه مي دانند و پذيرفته اند که وظيفه آنها فقط در خانه و کارهاي خانه خلاصه مي شود.
مشکل ديگر اين است که تعداد زيادي از دختران و خانم ها بيسواد اند و يا از سواد ابتدايي برخوردارند. به دليل فقر اقتصادي و يا به دليل فقر فرهنگي، بسياري از خانواده ها فکر مي کنند که دختران شان همان دوره ابتدايي را هم بخوانند کافيست و ديگر لازم نيست به مکتب بروند و همين موضوع باعث تشديد عقب ماندگي جامعه زنان و گسترش روند خانه نشيني زنان مي گردد.
مساله ديگر اين است که در فرهنگ خانوادگي رايج در اکثر خانواده هاي افغانستاني، اساسا به پسران شان نسبت به دختران شان ارزش و برتريت قايل اند و اين موضوع را مي شود به سادگي در همان تولد فرزندان خانواده نيز متوجه شد.
همين حس نابرابري و برترشمردن پسر در خانواده سبب مي شود که فرزند پسر به مجرد تفکيک دست راست و چپ خود، خودرا تصميم گيرنده خانواده بدانند و تا آنجا که حتي تصميم گيري در مورد خواهر و مادرش هم دست او مي افتد.
و واضحاً همين طفل برتري طلب و تصميم گيرنده ي امروز، در آينده همان برادر، همان پسر ، همان پدر و همان شوهر در خانواده، و حتي همان مرد تصميم گيرنده و برتر در جامعه مي باشد و اين جزء چرخه ي توليد و تداوم فرهنگ و سنت مردسالاري چيزي ديگري نيست.توانايي فزيکي مردها نسبت به زنها يکي ديگر از ابزار قدرت به شمار مي رود که زمينه ايجاد خشونت را فراهم مي کند و معمولاً در موارد مختلف، آن را مورد استفاده قرار مي دهند. زنان خانه نشين که سهم ضعيف يا هيچ سهمي از لحاظ اقتصادي در زندگي مشترک خانوادگي ندارند، وابستگي اقتصادي و عاطفي بيشتر به مردان دارند. در اين گونه خانواده ها مردها تعيين مي کنند که زنان شان کجا بروند يا نروند، چه بپوشند و يا نپوشند، يا چه کاري انجام بدهند يا ندهند و امثال اينها. به عبارت ديگر، اين هميشه مردها هستند که حرف اول را مي زنند ولي حوصله ي شنيدن دليل يا تحمل نارضايتي از جانب مقابل را ندارند. زنها نيز به خاطر اين که زندگي شان از هم نپاشد و يا مورد فحش و تنبيه بدني قرار نگيرند اکثراً از خوشي خود مي گذرند و اجبارأ حرف مرد خانواده را نسبت به خواسته و اراده ي خود، ترجيح ميدهند.
خانم آرزو در جواب سوالي مبني بر نظرشان در مورد تعيين حد پوشش زنان و دختران از سوي مقامات رسمي هم اينچنين گفتند:
چادر داشتن نمي تواند مساوي با حفظ نام و آبروي مرد از سوي زن تلقي شود. اگر مسئله نام و آبرو باشد نام و آبرو را نمي شود با پيچيدن و فرو رفتن در پشت مثلاً برقع، حفظ کرد. من نام آبرو را بيشتر به انجام رفتار و کردار نيک، معقول و منطقي، و اخلاق و آگاهي و دانش و مثبت انديشي و خوش نگري نيز مصمم و صادق بودن در انسانها، به ويژه در زنان مي بينم.بنابر اين، من معتقدم که آدم به صفت يک زن و دختر بايد قبل ازهمه، به حفظ نام و آبروي خود ارزش بدهد تا اين که نام و آبروي مرد را در نظر بگيرد. خلاصه، من فکر مي کنم حفظ نام و آبروي خود، حفظ نام و آبروي ديگر افراد خانواده به شمار مي رود و اين خوب است به خود آدم شخصيت و اهميت مي بخشد.
تعيين حد لباس پوشيدن و رفتار زنان و دختران از جانب مقامات رسمي کار شايسته، معقول و دمکراتيکي نيست و به همين دليل من فکر مي کنم، اين خود فرد است که بايد تصميم بگيرد و بداند که چه بپوشد يا چه گونه رفتار پسنديده و معقول را تعيين و ارزش گذاري نمايد. ولي مسئله تعيين يونيفورم از جانب مقامات رسمي مسئله جداست که درين بابت بايد دليل و منطق و فوايد آن را مي بايد از خود اين آقايان پرسيد.
و اين که آيا دختران، اين گونه مقررات را مي پذيرند يا خير و اگر مي پذيرند چرا؟
شايد يک بخش آن مربوط به اين باشد که دختران ترجيح مي دهند که آن را بدون دليل بپذيرند تا اين مقامات سبب ممانعت و سد حضور آنها در اجتماع نشوند و يا حتا شايد بيشتر دختران به خاطر خواست خانواده هايشان به رعايت اين مقررات تن دهند و يا هم اين که با اين فرهنگ و اجبار عادت کرده اند.

************

خانم آرزو در اين مصاحبه ديدگاه هاي بسيار زيبايي داشتند اين كه دين را يا به تعبير صحيحتر سو استفاده از دين را اولين دليل اين نابرابري دانسته اند كاملا آگاهانه تحليل نمودند. به واقع آموزه هاي ديني كه اعراب هزار سال قبل و با توجه به موقعيت و اقليم و فرهنگ خودشان براي ما به ارمغان آوردند داراي جنبه هاي بسيار ناعادلانه در روابط زن و مرد است كه با نهايت تاسف هنوز هم عالمان ديني بر نفي آن پافشاري نموده و با مغلطه و بازي با واژه گان سعي در حقانيت آن دارند.
هر چند اسلام نفقه را براي رفاه زن بر مرد لازم دانسته اما همين خود باعث وابستگي اقتصادي زن به مرد گرديده كه سبب گشته زن به جهت منافع اقتصادي كاملا وابسته مرد بوده و هميشه از موضع ضعف رفتار نمايد. اين نفقه هم طوري نيست كه زن اختيار آن راداشته باشد چون بر طبق دستورات اگر زني بدون اجازه شوهرش ديناري به فقير كمك كند نه تنها اجري ندارد بلكه گناهي بزرگ هم مرتكب گشته
اين كه زن با فعاليتهاي بيرون از خانه منبع در آمد و استقلال اقتصادي براي خود ايجاد نمايد هم با آموزه هاي ديني در تناقض است چرا كه دين عنوان نموده كه زن حق ندارد بدون اجازه شوهرش پايش را به خارج از خانه بگذارد و حتي مساله تمكين زن خود نمونه بارز اجحاف بر زن است.
زن خواسته يا نخواسته و در تمام شرايط روحي و رواني مجبور است خودش را بر مرد عرضه نمايد چرا ؟ زيرا كه مبادا مردش به گناه آلوده گردد آن هم نه دليلي كه اكنون بيان ميدارند كه مردت مبادا زن ديگري بگيرد كه اين دليل در صدر اسلام ملاك نبوده بلكه در زمان پيامبر تعدد زوجه (حداقل و حداكثر(*) 4 عدد) رسم عادي بود همبستري بدون قيد شرط با كنيزانت هم كه موهبت الهي فقط براي اين كه مبادا مرد بدون نكاح با زني رابطه برقرار نكند زن مجبور بود بدون هيچ اعتراضي در هر شرايط خودش را در اختيار مردش قرار دهد چيزي كه دين بدان بي توجه بوده و حال علم آن را به اثبات رسانيده اين است كه زن هم در روابط جنسي احساساتي دارد كه بايد مد نظر باشد دين براي زن فقط سفارش كرده كه قبل از نزديكي با همسرانتان معاشقه كنيد تا آنان هم آماده شوند منتها نگفته كه اگر همسرتان از لحاظ روحي مايل نبود معاشقه هم او را آماده نخواهد كرد. آنگاه چه بايد كرد مرد با زني زنا مينمايد و زن مسئول اين گناه مرد!!! پس واي بر اين همه شهوت اعراب كه حتي خدا هم از آن ترسيده

* داشتن 4 زن نكاحي بطور همزمان براي اعراب مسلمان بيشتر مجاز نبود اما اكثر اعراب چندين زن بدون نكاح و تعدادي كنيز هم داشتند كه از آنها هم لذت ميبردند با تمام اين امكانات دنيوي باز هم به زنانشان سفارش نموده كه مبادا از همخوابي با مردانتان سر باز زنيد كه آنها زنا ميكنند و شما مسئول آن هستيد با اين كه خداوند اين مقدار امكانات را به اعراب داده بود تا از شهوتشان كم شود باز هم اينان به گناه آلوده ميگشتند

|
0

قسمت ششم(حکمروايی محمد داوود)

Posted by زولانه on ۲۳:۲۳ in
به ادامه مباحث كتاب افغانستان در قرن بيستم اينك قسمت ششم كه به دوران فرمانروايي محمد داوود اشاره دارد مي پردازيم.

جنگ جهانی دوم به پایان رسیده بود، اما به زودی جنگ سرد، شرق و غرب را در برابرهم قرار داد و کشورهای کوچک نیز مجبود بودندجای شانرا در درون یک نظم جدید جهانی پیدا کنند. درچنین وضعی محمد داود پسر عموی محمد ظاهرشاه درمقام صدراعظم (نخست وزیر) قدرت را بدست گرفت. او یکی از بلند پروازترین اعضای نسل جوان خانواده سلطنتی بود و اثر برجسته در تاریخ افغانستان بجا گذاشت. سید قاسم رشتیا که در انزمان در کابینه او عضوبوده چنین میگوید: سردارد محمد داوودخان یک شخص بسیار جدی، وطن پرست، صاحبی تفکری قوی بود، در سیاست داخلی و خارجی کارهای عمده ای را نجام داد. البته در قسمت مسایل اجتماعی که عبارت از حقوق مردم وازادیهای بوجود امده باشد، انها را کاملا کنارکذاشت تادر مراحل بعد به انها بپردازد. درمرحله اول به توسعه اقصادی اولیت داد و دراین زمینه کارکرد. محمد داوود که هدف عمده اش توسعه اقتصادی، با اعتقاد به اقتصاد رهبری شده، سیستم برنامه های پنج ساله برنامه ریزی کرد و به منظور تامین منابع مالی ان، برای جلب گسترده کمکهای خارجی اقدم نمود. محمد حسن شرق یک از مشاورین نزدیک محمد داوود دستاوردهای دوران اورا چنین ارزیابی میکند:
زمانیکه محمد داوود به صدارت منصوب شد در افغانستان یازده کلومتر جاده اسفالت و جود داشت، یک داشنگاه که دارای چهار دانشکده و تعداد محصلین ان هم بیشتر از چهار صد نفر نبود. بجز دانشکده پزشکی بقیه دانشکده ها محل تدریس و حتی لیلیه نداشتند. و ازخانه های شخصی و کرایه ای استفاده میکردند. اما درپایان صدارت ایشان دارای دوهزارکیلومتر جاده اسفالت شده و ده ها دانشکده تاسیس شد و تعداد محصلین هم به چهار هزار نفر میرسید. و هم چنین در زمان او نهضت زنان هم بوجود امد.
یکی از اقدامات عمده محمد داود کشف حجاب بود که درسال ۱۹۵۸م به نام نهضت زنان صورت گرفت. محمد عزیز نعیم برادرزاده محمد داوود که مادرش برای اولین بار در مراسم جشن استقلال بدون حجاب ظاهرشد، خاطرات انروز را چنین شرح میدهد: جشن استقلال سال ۱۳۴۱ش، بود که پدرم تصمیم گرفت که مادرم باید با انها یکجابیاید. به هرصورت وقتی که مادرم به استدیوم ورزش کابل رفت برای همه تعجب اور بود و مادرم هم خیلی هیجان زده بود. اتفاقا وزرا هم خبر نداشتند. دراین وقت مرحوم سلطان احمدخان که سابق وزیرخارجه بود دریک صندلی خالی پهلوی که من بود، نشست و وقتیکه مادرم را دید از من پرسید که این خانم افغان است؟ گفتم اری گفتی که باید باشد؟ گفتم شاید مادرم باشد. او به حدی هیجان زده شد که اشک از چشمانش جاری شد. وفردای انروز اصلا یک فضای دیگری در سراسر افغانستان احساس میشد دربیشتر جاهای تفریحی و درسینما پارک خانمها و مردها مشترکا به سینما میرفتند، رفع حجاب در زمانی صورت گرفت که زمینه برای ان کم کم اماده شده بود.
حکومت محمد داوود با انکه اصلاحات اقتصادی و اجتماعی بزرگی را هدف قرار داده بود، اما هرگز دست به اصلاحات سیاسی نزد. لطیف نازمی میگوید که حکومت داود یک حکومت خود کامه بود وشخص او دلبسته به دکتاتوری:
او همیشه به سیستم اراده فرد برملت تکیه میکرد. خواهان ان نبود که ازادیهای دموکراتیکی که در دوره شامحمود خان امده بود، ادامه یابد. هیچ گونه امکانات برای جامعه روشنفکران افغانستان نمیداد. او یک اصلاح طلب بود و درعین حال هم یک دکتاتور. وطن خواه بود اما ضد دموکراسی و مردم سالاری. در دوران محمد داوود مناسبات افغانستان و پاکستان برمسئله پشتونستان متشنج گردید. چون مسئله پشتونستان برای افغانستان اهمیتی زیادی داشت. در دوران حکومت داوود خان، افغانستان و پاکستان به خاطراختلاف برسراین موضوع تامرز جنگ پیش رفتند. دکتراشرف غنی احمد زی دلیل دلبستیگی داوود خان را به مسائله پشتونستان چنین بیان میکند:
مسئله پشتونستان ازدونظر برای داوود خان اهمیت داشت: یکی اینکه ادم احساساتی بود، چونکه سلطان محمد خان طلای که جد مستقیم داوودخان بود، کسی بود که پیشاور را ازدست داده بود. نکته دوم اینکه جزء حرکت عمومی منطقه بود که سرحدات استعماری بجان مانده بود، نقش دوام دار باید نداشته باشد. بنابراین به رسمیت شناختن خط مرزی دیورند بیانگر این خواست بود که افغانستان دوباره شکل تاریخی خود را بیگرد تااین که شکل سرحداتی را که به زور به ان تحمیل شده بود. ولی باتمام اینها، حسن کاکر مورخ و استاد سابق دانشگاه کابل براین نظر بود که داوود خان نباید اهمیت پاکستان را به عنوان یگانه راه ارتباطی با دنیای خارج و جهان نادیده میگرفت. برای دولت مردان افغانستان این باید واضح میبود که برای افغانستان و بخصوص اگر قرار است برنامه های توسعه همه جانبه را تعقیب کنند و افغانستان عقب مانده را به پیش ببرند، غیر از راه پاکستان برای افغانستان دیگر راهی نبود.
باوجود تشنج باپاکستان، افغانستان میخواست با پیروی از سیاست بیطرفی ، روابطی متعادلی باکشورهای منطقه داشته باشد و کمکهای خارجی از جمله شوروی و امریکا را برای توسعه افغانستان جلب کند. حکومت محمد داوودخان مانند شامحمودخان برای برنامه های اقتصادی و خصوصا نوسازی و تجهیزات ارتش خویش پیش از همه به امریکا روی اورد ولی امریکا علاقه نشان نمیداد. سید قاسم رشتیا که دران زمان ریس اژانس خبری باختر بود با نیکسون که معاون ریس جمهوری امریکا بود مصاحبه انجام داد:
من از نیکسون پرسیدم که امریکا چه علاقه مندی به افغانستان دارد. او گفت که افغانستان یک مملکت بسیار دوری برای ماست. برای ما بسیارمشکل است که علاقه مندیهای دراینجا داشته باشیم. درسوال دومی که ازش کردم، که افغانستان را باتوجه به انیکه یک مملکت ازادیخواه بوده استقلال خودرا هم بدست گرفته، چگونه میبیند؟ درجوابم گفت: که این یک چیزی شبه رومانتیک برای ماست و البته مااین را، تقدیر میکنیم. و سوال اخریکه من ازش پرسیدم که ایا آمریکا اماده است درافغانستان سرمایه گذاری کند؟ گفت: ما دریک مملکت که قوانین انرا خبرنداشته باشیم سرمایه گذاری نمیتوانیم.
باپاسخ منفی امریکا، داوودخان به پشنهادهای شوروی مبنی برکمکهای نظامی و اقتصادی علاقه مند گردید. درسال ۱۹۵۵ رهبران شوروی بولاگانین و خروشچوف واردکابل شدند سید قاسم رشتیا میگوید: وقتیکه خروشچف به کابل امد، روسها نه تنها ازسیاست بی طرفی افغانستان استقبال کردند، بلکه به علاوه، حاضرشدند که یکصد میلیون دلار به افغانستان بدهند. دران وقت این مبلغ دلار برای افغانستان فوق العاده بود والبته باانداختن یک چک سفید صدمیلیون دلاری ژستی بود که روسها میخواستند توسط این موضع خودرا درافغانستان تثبیت کنند. البته با آغاز کمک های شوروی ایالات متحده هم دست کمک را به افغانستان دراز کرد. اشرف غنی احمدزی میگوید:
درزمانیکه افغانستان با اتحاد شوروی نزدیک شد، یک طرح سراسری در امریکا وجود داشت که باید شوروی محاصره شود. براین اساس داوود خان کوشش کرد که به امریکا نزدیک شود، اما وقتیکه آمریکا بین پاکستان و افغانستان، پاکستان را که ازنظر استرتیژیکی منطقه مهمتر بود انتخاب کرد. ولی افغانستان برای شوری از اهمیتی بیشتری برخوردار بود. ازنگاه داوود خان، چون او ضرورت خاصی احساس میکرد ازیک طرف باید دسترسی به صلاح داشته باشد بخاطریکه از اوردوی پاکستان احساس خطر میکرد؛ و ازطرفی هم نیاز به پول داشت تا بتواند اصلاحات سراسری را در افغانستان اجراکند.
گرچه درنظر بسیاری از افغانها نزدیکی کابل بامسکو، افغانستان را دردام توسعه طلبی های شوروی افگند، ولی به گفته عزیزنعیم: مقامات افغانی دراین زمینه به دولت شوروی اخطار داده بودند و ان کشور نیزاعلام کرده بود که ازهرگونه مداخله و تلاش برای کشاندن افغانها بسوی کمونیسم امتناع کند. و سفیر روسیه گفته بود که ماسعی داریم که سرحدات ما یک سرحد دوستی باشد و ارزو داریم که مناسبات ما بسیارنزدیک و دوستانه باشد. ولی باهمه این ها سید قاسم رشتیا میگوید:
ما قدمهای بسیار زیاد برداشتیم. مهمترین انها این بود که ما شوروی ها را در تربیت نسل جوان افغان چه دربخش نظامی و چه دربخش کشوری، موفقیت مناسبی برای انها درنظرگرفتیم و این باعث شد که انها تعداد زیادی جوانان مارا با افکا و ایدئولوژی خود اشناکنند و سعی کردند این ایدئولوژی را در ذهن جوانان ترزیق کنند، زمانیکه اینها برگشتند به افغانستان مشکلات ما از اونجا به بعد شروع شد. باوجود دستاوردهای که حکومت محمددواوودخان در بخشهای نظامی و اقتصادی و جلب کمکهای خارجی بدست اورده بود، حکومت او در اواخر دهه پنجاه میلادی با بن بست رو برو شد. شخص محمد داوود درسال ۱۹۷۴م با افشای نامه های خصوصی اش به پادشاه علت این بن بست را درعدم هماهنگی میان تحولات اقتصادی و اجتماعی میداند. دراین نامه ها داوودخان توضیح میدهد که او خواستار تحولات اجتماعی و دادن سهم بیشتری به مردم در اداره کشور است، تا سلطنت بتواند از یک انفجار اجتماعی جلوگیری کند؛ اما ظاهرا این گفته های او گوش شنوای نیافت.
محمد داوودخان: مردم بخصوص قشرروشنفکر جامعه از نظر اجتماعی خواستار یک تحول هستند و انرا انتظار میکشند. درخفا و پنهان اقسام افکار و عقائید و ذهنیتها موجود است. دستهای بیگانه برای مقاصد شان مشغول فعالیت اند این نوع حکومت کردن برای مردم مخصوصا طبقه روشنفکر چندان خوشایند نیست. و فکر نمیکنم که سلطنت بعد ازاین بتواند دوام پیدا کند.
به نظر میرسد، تنها داوود خان نبود که این ضرورت را احساس میکرد وانطوریکه وقایع بعدی نشان داد شرایط برای تغییر و همگامی بانیازهای زمان از مدتها قبل فراهم شده بودند.

|
0

جملات قصار از بی خدایان

Posted by زولانه on ۲۳:۲۱ in
مطالب بسياري در سر دارم كه به جهت مصروفيت و كمي فرصت وقت نكردم آنها را آماده نمايم مطالبي كه شايد تعدادي از آنها موضوعيت زماني آن هم گذشته باشد.اما وعده ميدم كه به محض رهايي از مشكلات كاري آنها را آماده بسازم و نشر كنم.
مقاله تحقيقاتي آخر من در مورد قوانيني از اسلام هست كه ضرورت بازنگري در آنها احساس ميگردد كه هنوز كامل نگشته بناعا اين مطلب امروز را مشاهده نموده و بخوانيد تا فرصت بعد!!!

گلوریا استینم

گلوریا استینم :
انسان بیخدا همانند ماهی بدون دوچرخه است .

جورج كارلين

جورج كارلین :
مذهب مردم را متقاعد كرده كه : مرد نامرئی در آسمانها زندگی میكند كه تمام رفتارهای تو را زیر نظر دارد ، لحظه به لحظه آن را . و این مرد نامرئی لیستی دارد از تمام كارهایی كه تو نباید آنها را انجام دهی و اگر یكی از این كارها را انجام دهی ، او تو را به جایی میفرستد كه پر از آتش و دود و سوختن و شكنجه شدن و ناراحتی است و باید تا ابد در آنجا زندگی كنی ، رنج بكشی ، بسوزی و فریاد و ناله كنی ... ولی او تو را دوست دارد !

مارك تواین
مارك تواین :

چیزی كه مرا آزار میدهد قسمتهایی از انجیل نیست كه متوجه نمیشوم بلكه قسمتهایی از آن است كه متوجه میشوم .
فرانك لوید رایت فرانك لوید رایت :

من بخدا اعتقاد دارم فقط آن را طبیعت مینامم .
آلبرت انیشتین

آلبرت انیشتین :

رفتار اخلاقی یك انسان باید بر اساس نوع دوستی ، تحصیلات و برابری اجتماعی باشد و هیچ پایه مذهبی لازم نیست . انسانی كه بخاطر ترس از مجازات یا امید گرفتن پاداش بعد از مرگ زندگی كند در مسیر اشتباهی گام بر میدارد .

ناپلئون بناپارت ناپلئون بناپارت :

مذهب چیزی است كه مانع كشته شدن پولدار بدست فقیر میشود .
ریچارد داوكینز

ریچارد داوكینز :

من بر علیه مذهب هستم زیرا كه مذهب به ما یاد میدهد كه بدون درك جهان متقاعد و خشنود باشیم .

ناشناس ناشناس:

مذهب مانند قرص است ، نجویده فرو دهید .
فردریش نیچه

فردریش نیچه :
ایمان یعنی این كه نخواهی بدانی واقعیت چیست .

وودی آلن

وودی آلن :

فقط این نیست كه خدا وجود ندارد ، اگه توانستی آخر هفته یه لوله كش پیدا كن !

ناشناس

ناشناس :

دو دستی كه عمل میكند بهتر از هزاران دستی است كه برای دعا دراز شده است .

بنجامین فرانكلین

بنجامین فرانكلین :

فانوسهای دریایی از كلیساها امیدوار كننده تر هستند .

آرتور سی كلارك آرتور سی كلارك :

یكی از بزرگترین تراژدی های بشریت این است كه اخلاقیات بوسیله دین دزدیده شده است .
استیون هاوكینگ استیون هاوكینگ :

سیاه چاله ها این ایده را به ذهن خطور میدهند كه : نه تنها خداوند تاس می اندازد بلكه گاهی آنها را جایی می اندازد كه دیده نمیشوند .
كارل ماركس كارل ماركس :

مذهب ، آه خلق ستمدیده است ، قلب دنیای بی قلب و روح شرایط بی روح . مذهب افیون توده هاست .
بنجامین دیزرائیلی بنجامین دیزرائیلی :

آنجا كه علم پایان می یابد ، مذهب آغاز میگردد .


|
0

حق شهروندي در فضا

Posted by زولانه on ۲۳:۲۱ in ,
كودكي كه طي پرواز بين المللي بر فراز كانادا، متولد شد، از حق شهروندي اين كشور برخوردار گرديد.
ساشا، نام دختري است كه توسط مادر اوگاندايي خود، در مسير پرواز آمستردام به بوستون آمريكا، در آسمان شهر هليفاكس كانادا بدنيا آمد.



وكلاي مهاجرت فدرال با توجه به اينكه چنين رويدادي تاكنون در اين كشور سابقه نداشته است، ضمن بررسي موضوع ، نوزاد را واجد شرايط لازم براي كسب شهروندي دانستند.
سخنگوي وزارت مهاجرت و شهروندي كانادا در اين زمينه گفت:" ما معتقديم، فضاي آسمان كانادا نيز همانند زمين آن تحت حاكميت دولت قرار دارد و اين بدان معناست كه متولدين در زمين و آسمان كانادا، از نظر حقوق فردي، شرايط يكساني دارند.
اضافه مي شود ، همه كساني كه در كانادا متولد مي شوند، بجز فرزندان ديپلمات هاي مامور، تابعيت اين كشور را اخذ مي كنند.
حال در ايران با آن كه 2 نسل از اتباع افغانستان در اين كشور بدنيا آمده اند نه تنها هيچ حقي ندارند بلكه از ابتدايي ترين حقوق اوليه هر كودك همانند تحصيل نيز محرومند.

اين در صورتي است كه اينجا ملك امام زمان است و آنجا وادي كفار!!!

اگر مسلماني اين است و اسلام اين چنين !!!
همان به كه آنان كافرند و خارج از دين

|
0

اوباما رسما آقاي قصر سفيد شد

Posted by زولانه on ۲۳:۲۰ in
باراك حسين اوباما امروز طي مراسمي كه بيش از 2 ميليون نفر در آن حضور داشتند رسما سوگند خورده و تا 4 سال ديگر ساكن قصر سفيد خواد بود.



جرج بوش شخصيتي كه 8 سال ساكن اين قصر بود چهره محبوبي چه در داخل و چه در خارج از آمريكا نبود همه از او انتقاد ميكنند حتي پوقانه باد كرده خودش (كرزي) هم لب به انتقاد از او و سياستهايش گشود.
اما تاثير او را در افغانستان همه به وضوح ديدند و از آن استقبال نمودند.
اگر او و بهانه 11 سپتامبر نبود بدون شك اكنون افغانستان در چنگال گروه طالبان و باداران پاكستاني و عرب آنها به درياي غم و محنت و خون بدل گشته بود.
ملت افغانستان كه شهره افاق بودند بر ضد سلطه خارجي با جان و دل اشغال كشورشان به دست آمريكا را استقبال نمودند و حال او رفت . هر چند با خاطره بوت عراقي
حال بايد نظاره گر شد تا اوباما چه سياستي را در افغانستان پيش خواد گرفت.

|
0

جوابيه

Posted by زولانه on ۲۳:۱۹ in
اما در جواب نقد ابو المعالي

اين آقا ضمن اين كه ادعا داره قصد توهين ندارد اما اين كار را به صراحت انجام داده است و از پراكنده گويي شكايت نموده و خودش پراكنده تر سخن رانده حال بماند برسيم به اصل ماجرا البته اصل ماجرا اين جاست كه اين برادر همه چيز را مطلق فرض نموده و نسبيت را بكل از بين برده و همين قضيه ايشان را كمكي رنج داده
برادر در مورد كله خامي ازبكان خودشان قبول دارند و اذعان دارند كه همچين صفتي را براي آنها بكار ميبرند هر چند خود من اين را قبول ندارم و اما در مورد كله خامي هزاره ها بايد عرض كنم منظور از لحاظ درك سياسي است نه آن مورد كه شما در ذهن پرورانده ايد و از لحاظ درك سياسي بايد اذعان نمود كه مردم هزاره همانند ساير اقوام در سطح بسيار پائيني قرار دارد و عوامل ديگر همچون تفاوت مذهب سبب گشته اين مقوله در مورد هزاره ها بيشتر پيش بيايد.
قضاوت در مورد تاريخ خواني و سياسي بودن در دنياي مجازي هيچ صحيح نيست اين كه هر كس نظري مخالف ما داشت متهم به نفهمي و كج فهمي گردد عادتي است كه اغلب ما مردم داريم كه شما هم بدانسو رفته ايد.
اما در مورد عبدالرحمن و جنايات آن بنده اگر بيش از شما معلومات نداشته باشم قطعا كمتر هم نيست و نميتوان در يك مقاله اين نظريه را كه چه مقدار هزاره ها مقصر بودند را توضيح داد. اما قبول كنيد ما خودمان هم مقصر بوديم ما نه به معناي عامه بلكه زعماي قوم كه اعم از ملاها و ميرها ميشود و آن هم نه همه بلكه تعدادي از آنها كه باعث دودستگي بين آنها شد .
چيزي كه در ديدگاه هاي شما مشهود است اين است كه بسيار دوست داريد همه مطالب را بطور مطلق در نظر بگيريد و در قبال اكثر نقدهايتان از مقاله بنده يا ساير دوستان اين ديدگاه باعث انحراف ذهنتان گشته است كه اگر شما آنها را بطور نسبي فرض نمائييد همه مشكلات حل خواد شد.
اگر ما روحانيون را مورد تاخت قرار داده اين و در جايي به نقش مزاري اشاره نموديم هم همين است هدف آن 1500 روحاني بود كه سال 2002 جهت تبليغ از ايران به افغانستان اعزام شدند تا مردمان هزاره را ضد آمريكا بشورانند و خود ديديد يك عده روحاني داخل وطن در مقابلشان ايستادند و اين حربه ايران شكست خورد.
آري برادرك قند شما در مقاله واگرايي هم همين اشتباه را مرتكب شديد چرا كه در مورد رابطه با ايران هم يكجانبه و مطلق در صدد نفي يا عدم نفي آن هستيد كه اشتباه است آن طور كه شما گفته ايد رابطه با ايران به جهت هم زباني و رجوع به منابع فارسي ايران غير ممكن است بله اما هدف اين است كه از لحاظ ايدئولوژي و سياسي مستقل از ايران باشيم و نه از لحاظ منابع علمي و ...
برادر بزرگوار يا شما از سياستهاي ايران آگاهي كامل نداريد و يا عامدانه قصد داريد ايران را دوست مردم ما معرفي نمائييد كه اين گونه نيست.
اين جمله تان "دشمنی تان با ایران را به عهده بی خبری تان از دنیای سیاست می گذارم" ميشود بدانم شما تا چه حد آشنايي داريد بنده كه خود غرق در اين مسائل بوده و هم اينك نيز هستم آن هم نه سطحي بلكه كاملا عميق و در دل آن قرار داشتم و بايد بگويم شما كمي تحقيق كنيد تا اصل ما وقع را دريابيد.
اگر از حماس ميگوئييد به تاريخچه تشكيل آن نظري بيندازيد تا بدانيد چرا تشكيل شد و چرا بال و پر گرفت كمي هم در مورد عقايد و ايدئولوژي آن تحقيق كنيد بد نيست.
در پايان عرض نمايم بنده نه به جهت غرض ورزي بلكه به حسب فعاليتهايي كه در آنها شامل بودم و از چند و چون قضايا با خبرم و نيز فعاليتي كه اكنون دارم با تعداد بسياري افراد سياسي اعم از افغاني و ايراني در ارتباطم و روزانه به درد دل و رنج و آلام كم كم 20 هموطن گوش ميكنم و هر چند در بين اينهايم اما از اينان جدايم چون ميدانم
در آخر در مورد هر كدام خواستيد با ايميل بفرمائييد تا به شما معلومات بيشتر بدهم كه اين مقال جاي باز نمودن تمام اينتها نيست.



|
0

نقدی بر مقاله بنده توسط

Posted by زولانه on ۲۳:۱۸ in ,

دوست محترمی در سایت نما قلم فرسایی نموده و در قسمتی از مقاله تند روان ما به کدام سومی تازند؟! تمرین روشنفکری با تحلیل های آبکی؟! نقدی بر مقاله هزاره یا ازبک نگاشته اند که عین آن در این جا ذکر میگردد. حال دوستان در ادامه مطلب این نقد را بخوانید تا بعد

عزیزی دیگری در سایت کاتب هزاره تحت عنوان « ازبک کله خام یا هزاره» خواسته است خدمتی به مردمش بکند. احساس پاک او قابل قدر است. اما اقدام او در نوشتن همین خامه، تداعی گر دوستی همان خارکن جوان و خاله خرسه است. او در همین عنوان کله خامی قوم خود را قبول کرده است که خود توهین بس گران است. در حالی که دیگران در خارج و داخل اذعان دارند که فرزندان غریب قوم او از دار دنیا تنها چیزی که دارند، همین مخ و کله پخته است. از سوی دیگر به ملت مظلوم و برادر ازبک بدون کدام ربط به مسأله توهین روا داشته است که این هم با وجدان و انصاف انسانی برابر نیست.

عزیز ما می نالد که چرا کله خامان قوم او به این روز رسیده اند. باید گفت که الحمد لله وضعیت امروز ما با تمام مشکلات و ناملایمات از هر زمانی دیگر بهتر است. دوست عزیز و نورچشمان من!

هزاره کدام زمان اینقدر باسواد، هنر مند، اقتصاددان، پرستیژ داخلی و بین المللی داشته است؟! حد اقل در این دو صد سال اخیر که سابقه نداشته است. پس وضعیت فعلی ما در عین حال که باید بسیار بهتر از حالا شود، با این وجود از گذشته سیاه پدران ما بهتر است.

نور چشم ما بدون این که زحمت خواندن یک ورق تاریخ و زحمت بررسی فعل و انفعالات سیاسی را به خود داده باشد، خواسته با یک تحلیل سیاسی به قوم خود لطفی کند؛ اما او عبد الرحمن را نا خواسته در کشتن اقوام خود ذیحق بر شمرده است. از نظر او هزاره ها با عبدالرحمن(عبد الشیطان) باید سازش می کرد و کار فیصله بود. این گپ را حتی حبیبی دشمن تاریخی فارسی زبان ها نزده است. این سخن کاکر ها، استانکزای ها، اعظم سیستانی ها، مژده ها ، حلیم تنویر ها است؛ اما برادر قند کاش حد اقل همان یک پاراگراف نوشته ای خانم حضرتی در تارنمای کابل پرس را می خواندی. حد اقل یک بار به اجمال وقایع هزاره جات را در کتاب سراج التواریخ جلد سه بخش یک نشر سیدجمال الدین حسینی( مجله حبل الله) یک مرور کن خواهید دانست که به قوم خود چه جفا کرده ای.

برادر عزیز ما! از راه نرسیده به جان ملا ها و روحانیون چسپیده است و جنایات عبد الرحمن را با ایشان ربط داده. دوست من! در زمان عبد الرحمن ملا ها حاکم نبودند. بلکه خوانین محترم صاحب رقاب مردم هزاره بودند. بسیاری از خوانین مانند غلام رضا بیک خلج، خوانین ناوه میش در ارزگان، محمد عظیم بیک سه پای یا شهرستان کنونی و اجداد آقای صمدی جاغوری از دست همین عبد الشیطان به پاس کشتار و نابود سازی مردم هزاره رتبه سرداری گرفتند. سرداری رتبه مخصوص خاندان های بزرگ منتصب به دربار است. حال آیا روا است که بگوییم خوانین چنین کرد و چنان کرد؟!

برخی همانند مرحوم غرجستانی راه نجات هزاره را با تفکیک سادات و غیر ذالک دانسته و در کتاب کله منار ها در افغانستان جایگاه شماری جاسوس سادات قندهاری را بسیار برجسته کرده است. این گونه قضاوت ها کار ما را سخت تر و بد تر می سازد. اولا به این جهت که دنیا برای تقویت خود همواره سعی دارد، به هر بهانه ای دیگران را به خود به ناحق هم که شده بچسپاند؛ ولی روشنفکران ما در صدد پاره کردن بخش های از همین مردم خود ما است. مثلا در همین کابل پرس برخی نوشته اند سید حسین انوری از ما هزاره ها نیست. من شخصا با انوری به دلایلی مخالفم؛ اما آیا دوست ما! با دوری از انوری مخالف تو، تورا قبول می کند؟ یا همه این گپ و حدیث ها بهانه است که هدف اصلی تو هستی؟ در ثانی آیا فکر می کنی که هزاره اصلا همه فرشته است و هیچ وقت خیانت نمی کند؟ من که تردید دارم.

جناب مرحوم غرجستانی هم ناخواسته چنین کرده و یادش رفته است که مرحوم کاتب از جواسیس هزاره نیزنامبرده است. از خیانت غلام رضابیک خلج هم نام برده است. چوره، دهراوود، گیزاب، خلج وبخش های دیگر از ارزگان خونین بر اثر خیانت همین شخص به تصرف ایلجاریان یزیدی در آمد و کودکان و زنان شان به کنیزی گرفته و فروخته شد. حال چرا غرجستانی مرحوم نامی از این ها را برجسته نمی کند، باید خود پاسخگو باشد. دانشمند مجاهد علامه کاتب هزاره در جای جای کتابهای ارزشمند خود از فرامین متعدد عبد الشیطان اسم می برد که در آن بر نابودی سید و ملا و میر و میر بچه تاکید بسیار شده است. اگر سید رفیق امیر بود یا ملا مطابق میل امیر کار می کرد، نباید از ایشان نام می برد؛ بلکه باید همانند غلامرضابیک خلج و اکرم نائب نیلی به آن ها املاک و تیول نیز می دادند؛ در حالی که مرحوم غبار در جلد اول افغانستان در مسیر تاریخ می نویسد تنها در یک یکاولنگ دو هزار ملا و سید و کربلایی به امر امیر سفاک نابود شدند.

دوست ما در مقاله کله خام... می گوید عبد الرحمن تنها منافع خوانین را پامال می کرد که این هم از نهایت بی اطلاعی و کتاب نا خوانی شان و همین طور عدم درک سیاسی ایشان است. من بیش از این به این مقوله نمی پردازم باید خودش برود بخواند. در چند سطر بعد می نویسد:« اما علت اصلي را شايد همين بتوان ذكر كرد كه عدم اطلاع خوانين از تغيير و تحولات جهاني و داخلي بود كه علم سركشي برداشتند. زيرا موقعيتشان و خودشان به خطر افتاده بود و نه مردم هزاره. اگر آن زمان مردم هزاره از حكومت مركزي اطاعت مينمودند (عملي كه در آن سالها در تمام دنيا علل خصوص اروپا باب گشته بود و هم اينك نيز همين گونه است) شايد هيچ گاه آن جنايات خلق نمي گشت. اما خوانين و روحانيون اطاعت از حكومت مركزي را ننگي براي جامعه هزاره قلمداد نمودند و آن گونه شد كه همه خوانده ايم و تمام مشكلات بعدي هم از همينجا نشات گرفت . قوم هزاره مردماني بي ارزش در حد برده و كنيز در اذهان جاي گرفت و نزديك به 200 سال نبردهاي پي در پي براي كسب جايگاه و اعتبار به عنوان يكي از باشندگان افغانستان صورت گرفت تا اين كه مزاري تا حدودي آن رامحقق ساخت. هر چند كه اشتباهاتي هم در كار بود كه مانع از رسيدن به جايگاه واقعيمان گشتكه ذكر آنها از حوصله اين مقاله خارج است و آن را به مقاله ديگري موكول مي كنيم.

در كل جامعه هزاره از ناحيه علما و روحانيون فاقد درك سياسي و شرايط روز جامعه ضربات سنگيني را متحمل گشته است و هم اينك نيز تاريخ بار ديگر در حال تكرار مي باشد.

بيش از يك هفته از بمباردمان مواضع حماس در شهر غزه توسط دولت اسرائييل ميگذرد. و مردم هزاره كابل به دعوت تعدادي از روحانيون و سياستمداران ديروز (شنبه 87/10/14) تظاهراتي برگزار نمودند و در آن تظاهرات شعارهاي مرگ بر اسرائييل و مرگ بر آمريكا سر داده و پرچم اين كشورها را به آتش كشيدند. اين تظاهرات علارغم مخالفت وزارت داخله و در هواي برفي كابل از داخل حياط مسجد پل خشتي آغاز شد.

باز هم عدم درك شرايط و موقعيت روز جهان و افغانستان ما را به قهقرا نزديك نموده است. و اگر اين گونه پيش برويم دير نيست كه از ناحيه تعدادي نا آشنا به امور و بعضا وابستگان به دولت ايران جامعه هزاره باز اين موقعيت خود را از دست بدهد . موقعيتي كه اگر از دست برود براي بدست آوردن آن بايد كل جامعه هزاره را قرباني نمود ..»

برادرک قند ما! در همین چند پارا گراف اندک، روی یک میخ ده بار چرخیده است. او بر خوانین حمله کرده، بر ملا ها تاخته است. خوانین و روحانیون را نا آگاه گفته است. روحانیت را عامل ورود ضربات سنگین بر پیکر هزاره ها دانسته است. تاریخ هزاره را در حال تکرار بر شمرده است. مزاری و محقق را اعاده کنندگان حیثیت هزاره ها بر شمرده است. از تظاهرات کابل علیه جنایات صهیونیست ها در غزه ابراز ناراحتی کرده است. تظاهرات را مربوط به هزاره ها و به دعوت روحانیت شیعه بر شمرده است. محل تظاهرات را مسجد پل خشتی بر شمرده است. هزاره را اسیر افراد وابسته به ایران دانسته و دوستی با ایران را عامل قربانی کل هزاره... از این نوع چپ و راست گویی در نوشته این عزیز بسیار است.

دوست عزیز من! امید وارم از من نرنجی چون هدف من خدای ناخواسته درگیری با شما نیست؛ بلکه هدف اصلاح است. من این بخش را از باب نمونه آوردم و گرنه باید تمام نوشته ایشان را می آوردم. شما که خوانین را بد می گویید و نا آگاه روحانیت را عامل ورود ضربه سهمگین بر پیکر هزاره می دانید، آلترناتیو پیشنهادی شما چیست؟! پس هزاره را باید به امان خدا رها کنیم. اگر کسانی دیگری را سراغ دارید، ایشان باید با توجه به شرایط عینی جامعه از راه مبارزه معقول این دو طیف را از سر راه خود بردارد و نه با نفی کردن و...

شما روحانیت را عامل بدبختی هزاره ها نامیده اید چه در این پاراگراف ها و چه در جای دیگر این نوشته خود، به نظر شما استاد مزاری شهید و استاد محقق فارغ التحصیل کدام دانشگاه است؟! که مورد ستایش شما واقع شده اند؟! آن ها هم طلبه ای دینی بوده اند و به آن افتخار داشته و دارند. همین طور صادقی نیلی و... پس شما متناقض سخن می گویید.

شما نزدیکی هزاره با ایران را باعث بدبختی ایشان دانسته اید. این تحلیل شما نیز به نظر من بسیار سست است. ( برای توضیح بیشتر رجوع نمایید به مقاله ای : علل واگرایی ایران و هزاره های افغانستان از همین قلم در سایت کاتب هزاره- آریایی- تعاون) روی آوری استاد خلیلی به ایران پس از هفت سال در صف انتظار بودن پشت در های غرب، شاید برای شما نیز مثال عینی باشد از این که با این خم خم راه رفتن نمی شود هویت هزارگی خود را ساخت.

ما مردانه هزاره هستیم. بهتر از دیگران منافع ملی کشور، دوستان و دشمنان خود را می شناسیم. در راستای منافع کلان کشور، مردم و سپس قوم خود با دوستان خود دوستی و با دشمنان خود رقابت می کنیم هرکشوری که در افغانستان برای خود منافع فراتر از منافع مشروع و مطابق نرم بین الملل تعریف نکرده باشد، می تواند دوست ما باشد، حال چه بهتر که آن دوست کشور همزبان و هم فرهنگ ما ایران باشد و یا قدرت برتر جهانی ایالات متحده امریکا و یا هردوی شان. پس لازم نیست به جان دلسوزان قوم و مردم خود یا شخصیت ها و طیف های ملی خود تهمت بزنیم و انگ و برچسپ بچسپانیم. چون اگر ما نتوانیم با زبان دیپلماسی سخن بگوییم و از خود عرضه و شخصیت نشان دهیم. نه ایران بچه خاله ما است و نه آمریکا.

ما باید به جای فرافکنی و... برای خود سیاست شفاف تعریف کنیم. احزاب سیاسی بر اساس متد علمی تشکیل دهیم، سیاست مردم خود را درست هدایت کنیم. رهبران خود را برای ترمیم سیاست های که غلط می پنداریم مشوره های درست بدهیم و احیانا اشتباهات شان را اصلاح کنیم و اگر نشد، خود با ایشان رقابت سیاسی راه اندازیم. نه این که همه را از یک سر نفی کنیم آن گاه مجبور شویم سیاف را از پغمان بیاوریم که بر ما حکومت کند!!

دوست عزیز ما فرموده اند: هزاره ها را روحانیت شان وادار به تظاهرات در مسجد پل خشتی کرده اند. باید بدانید که به اعتراف تمامی ناظران بین المللی حاضر در افغانستان ، هزاره ها در شعور سیاسی از دیگر اقوام کشور جلو ترند. حال شما چه طور شعور این مردم را نادیده می گیرید و این مردم را رمه ی می دانید که آلت دست روحانیت هستند؟ اگر چنین باشد، پس روحانیت نفوذ انکار ناپذیر و مقبولیت تام مردمی دارند. این به معنای آن است که ما و شما نباید با این طیف شاخ به شاخ شویم. چون هزاره های ما، آن ها را بیشتر از امثال ما و شما قبول دارد. هرچه بگوییم ما دلسوزتریم، خواهند گفت ما دلسوزی شما را به کار نداریم. این برای خود ما بسیار بد می شود. در ثانی تظاهرات کابل را چرا مال هزاره ها می دانید؟ آیا دربدخشان، بغلان، پروان، مزار، جلال آباد و... هم هزاره ها آن هم به دستور نوکران ایران تظاهرات کردند؟! در فرانسه، انگلیس، آلمان، ترکیه، مالزیا، تایلند، دمشق، بیروت، قاهره، خارطوم، صنعا و... چی؟! به نظر شما همه نوکر ایران و هزاره بوده اند. همه را امریکا آتش خواهند زد؟! نه جانم! در کابل همه مردم افغانستان تظاهرات کردند لذا در مسجد پل خشتی و چهار راهی پشتونستان و سپس چهار راهی زنبق جمع شدند و گرنه هزاره ها در برچی یا نهایت غرب کابل تظاهرات می کردند.

اگر به نظر شما ایرانی ها همه افغانستانی ها را فریب داده است، پس یا تمام مردم فخیم افغانستان ابلهند که حتما چنین نیست و یا ایران بسیار زرنگ، که در آن صورت نوش جان هرکشوری که خیلی قدرت دارد و می تواند در پایتخت کشور خارجی چنین تظاهراتی را راه اندازد.

دوست من از این که انسان های در این دنیای خاکی فارغ از زدو بندهای باندهای فاسد قدرت و سیاست، فریاد کردن بر سر ظالمان و ستم پیشه گان را حق خود می دانند و از نیویارک گرفته تا تهران و کابل و فلیپین و آسترالیا تظاهرات، ابراز انزجار از نظام فاشیست صهیونیستی می نمایند، خشم گرفته است. عزیز دلم! هیچ کدام از این مردم برده و نوکر ایران نیستند. اما نوکر دیگران هم نیستند. آزادگان جهانند که کشتار بیرحمانه کودکان و زنان، به زنجیر کشیده شدن یک ملت، گرسنه و تشنه و در سرما نگهداشتن و اسیر گرفتن یک جامعه سپس کشتار بیرحمانه و وحشیانه ایشان – دل همه را خون کرده است. آن ها این را حق خود می دانند که از این عمل شیطانی یک مشت جانوران وحشی که بقیه بشریت را حیوان آدم نما می خوانند انزجار خود را اعلام و خشم های خود را فریاد کنند. شما چرا نا راحتید؟! حد اقل خود را یک لحظه به جای ایشان بگذارید.

شما حماس را که از فرط استیصال با راکت های کوتاه برد علیه ارتش تابن دندان مسلح و مقتدر اسراییل جنایتکار می جنگد محکوم می کنید- چگونه دیگران را در آخر مقاله تان به عاشورای حسینی سوگند می دهید؟! زیرا در منطق شما حتما حق با یزید بوده است. حسین چرا به عراق آمده بود مگر معاویه خلافت را به پسرش نداده بود؟! مگر شما عبد الشیطان را در نسل کشی کربلای هزاره جات ذیحق نشمرده اید؟!

این جا است که در منطق شما آقای خامنه ای به خاطر ارسال موشک به جنوب لبنان و مقاومت فلسطین مظلوم که صرف ادعایی است از جانب شما، محکوم است؛ ولی چکاچک جام شراب ملک عبد الله خادم الحرمین شریفین که مردم افغانستان عید روزه را به فتوای او اعلام می کنند- با جورج بوش به صلاح و خوب. یا فتوای مفتی عربستان ام القری اسلام در تحریم تظاهرات علیه اسراییل و این که هر که تظاهرات کند مفسد فی الارض است- خوب و به صلاح است؟! این است وجدان انسانی ما. این است تجدد گرایی ما. این است حقوق بشر و حقوق زن و حقوق کودک خواهی ما.

دوست عزیز من، دوست دیگری به نام رستم پیمان را متهم به بیسوادی و عدم درک سیاسی کرده است که چرا علیه اسراییل خامه ای را به تحریر آورده است. غافل از آن که این نوشته ثابت کرده است که نویسنده دانای کل ما نیز بسیار عقب تر از رستم پیمان عزیز است. پیمان که لا اقل درک انسانی داشته و آن را ابراز کرده است. آفرین بر او؛ در حالی که رستم ما شغاد از آب در آمده نه رستم!!

دوست ما دق دلی ازحماس دارد و دلش به حال جنود صهیون سوخته که چرا موشک های دست پر حماس چرت شان را می پراند؛ اما او آنقدر حوصله ندارد که مطالعه کند و بیابد حماس و جهاد اسلامی محصول بیست سال اخیر است و اسراییل جلاد شصت ساله. حماس واکنشی است از روی استیصال از سوی قربانی علیه جلاد. شما اگر چاقو به گردن گنجشکی هم بگذارید، بر دست شما چنگ می اندازد. شما چطور از حماس انتظار دارید کاری نکند؟!

شما برای هزاره ها هم همین نسخه را در برابرعبد الشیطان تجویز کرده بودید، شما کشتار تل زعیتر، نسل کشی، صبرا و شتیلا، قتل عام های قانا، کشتار بیرحمانه پنجشنبه سیاه در اردن را نخوانده اید، تا روح شما با حماس مانوس شود. برق سلاح آمریکا و اسراییل چشمان شما را سیاه ساخته است.

دشمنی تان با ایران را به عهده بی خبری تان از دنیای سیاست می گذارم زیرا: امروزه در عرف سیاست رسم نیست بپرسد چرا چنین داری و چنین عمل می کنی و گرنه از اسراییل می پرسیدند؛ بلکه بیشتر در این فکر بر می آیند که منافع خود را با دارندگان چنان سیاستی تطبیق و یا در تقابل قرار دهد. ایران همان است که شما گفته اید. کشوری است که از خود صاحب دارد و ربطی به ما و شما ندارد؛ تنها پس خورده های دشمنان هزاره را در سیاسی سازی رابطه معنوی و فرهنگی ایشان با ایران دوباره مزمزه نکنید که در آن صورت شما نیز به عنوان هزاره نوکر ایران متهم ردیف نخست خواهید بود و هرچه بگویید در سایت کاتب هزاره من به همه بد وبیراه گفتم؛ خواهید شنید که دروغ می گویی تو هم هزاره ای و...

دوست عزیز من، بسیار بر طیف روحانیت هزاره و بر تظاهرات کابلیان در روز قدس تاخته است. از ایران دل پردردی دارد. من کار به ایران و سیاست های او ندارم؛ تنها این را بگویم اگر درس خواندن در کشور خارج یا داشتن روابط و رفت و آمد با خارجیان نوکری آور است، پس تمام دنیا نوکرند. چون این امر در تمام جهان رواج دارد. در افغانستان همگی اقوام و مردم یا نوکر زاده شده اند و یا نوکرگردیده اند.

شما روحانیت را جزء جامعه ای هزاره نمی دانید. سهم ایشان را در بازسازی فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی هزاره ها نادیده می انگارید. این کمال تناقض گویی، بی اطلاعی،غرض ورزی عزیزان چون شما است. حد اقل مانند ما کهنه اندیشان گاهی برای تفریح هم که شده از دایکندی، شمال، بامیان و... سر بزنید و از مردم خدمات همان آخوندهای کذایی را بپرسید و سپس با وضعیت و شرایط قبل و بعد از حکمروایی ایشان مقایسه نمایید و سپس قضاوت کنید- هرچند که من خود را عرصه دفاع از یک طیف خاص نمی دانم.

شما از مزاری شهید و محقق و... به نیکی یاد می کنید وهزاره را به واگرایی از ایران فرامی خوانید. در حالی که مزاری مرید امام خمینی بود و استاد محقق رابطه ای بسیار نیکی با ایران دارد. مزاری عاشورا را الگوی زندگی خود می دانست و به آن افتخار داشت. من شما را یک بار دیگر به مطالعه مقاله ای علل واگرایی ایران و هزاره های افغانستان از همین قلم فرامی خوانم. در آخر می گویم که ایران برای مردم هزاره نقصان های داشته است. اردوگاه ها، تحقیرها، توهین ها و ستم های بر این مردم روا داشته است؛ اما اگر مقایسه کنیم با منافعی که از این ناحیه نصیب ما شده، به نظر من منافعش بسیار بیشتر از مضراتش بوده ، با این وجود در این باره من نظری نسبت به دیدگاه شما ندارم؛ تنها از باب ربط به موضوع اصلی اندکی به آن پرداختم

باردیگر از دوستان عزیزم عذر می خواهم. هدف من تنها تذکری بود برادرانه و این که این روش دوستان عزیزم را مطابق با منافع مردم هزاره ندیدم. ما به جای فرافکنی و ترس از ایران و آمریکا و پاکستان باید تلاش کنیم خود را بسازیم. اگر ما خود را تقویت کنیم، من آن روزی را که سران این کشورها خود درب خانه های ما را بزنند دور نمی بینم؛ ولی اگر ما به جای تلاش و زحمت و پیشه کردن سیاست صحیح، به جان اقشار و اشخاص خود بچسپیم، به جای نقادی، به نفی گرایی روی آوریم؛ بدیهی است که اضمحلال همه جانبه ای خود را رقم زده ایم و تاریخ خود را بار ها و بارها تکرار کرده ایم. توفیق و سلامتی شما عزیزان و خواننده ای گرامی آرزوی ما است.

نوشته ای از ابوالمعالی:18جدی1387


|
0

سرمايه هاي افغانستان فقير به باد رفت

Posted by زولانه on ۲۳:۱۷ in

افغانستان فقير ،افغانستان ثروتمند كدام صحيح است؟
آيا افغانستان فقير است؟
بله افغانستان از هر لحاظ كه حساب نمائييد كشور فقيري است زيرا در هر زمينه از آمارهاي پيشرفت همچون درآمد سرانه و توليد ناخالص داخلي و ميزان اميد مردم به زندگي و نيز ميزان ارائه خدمات صحي به مردم و ... كشورها كه نگاه نمائييم افغانستان در پائينترين رده هاي آن قرار دارد.
آيا افغانستان ثروتمند است؟
بله افغانستان كشور ثروتمندي است ، افغانستان كشوري است با معادن بسيار غني از انواع كاني ها و سنگهاي قيمتي و بزرگترين دارنده معادن اورانيوم (با آن كه هنوز اكتشافاتي صورت نگرفته اما آمارهاي منابع بين المللي از اين حكايت دارد) در خاور ميانه و بر طبق گزارش سازمان انرژي آمريكا احتمال وجود منابع نسبتا بزرگ نفت و گاز در افغانستان وجود دارد همچنين در قرني كه بنام آب ناميده شده افغانستان كشوري است كه منابع آبي سطحي بسيار فراواني در اختيار دارد و وجود منابع آبي زير زميني كه برداشت چنداني از آن نشده اين ميزان را افزايش داده است طوري كه بيش از 8 كشور زندگي كل يا بخشي از مردم خود را مديون آب افغانستان هستند همانهايي كه بيشترين عامل تلفات انساني در افغانستانند و به نظر بنده افغانستان ثروتمند ترين كشور منطقه است كه تنها مشكل آن راه نداشتن به درياي آزاد است.
حال اين كشور ثروتمند چرا در زمره فقير ترين كشورهاي جهان است خود به مقاله ديگري احتياج دارد .
در حدود 8 سال از دوره جديد سياسي در افغانستان ميگذرد در ابتداي امر ملت خوش باور به وضعيت آينده شان بسيار خوش بين بودند و گمان مينمودند حداكثر در يك دهه وضعشان از اين رو به آن رو خواهد گشت و غير از عده قليلي ساير مردمي كه هميشه گرسنه بودند باور نموده بودند كه با روي كار آمدن دولت جديد ديگر گرسنگي نخواهند كشيد اما از اين سو در اين 8 سال كرزي و همقطارانش صاحب دولتي گشتند بدون پشتوانه مالي و بدون كدام منبع در آمدي و فاقد هر گونه زير ساخت اقتصادي جهت رشد اقتصاد كشور، دولتي كه تمام درآمدش بسته به دستان سخاوتمند دولتهاي ديگر بود دولتهايي كه با دادن هر مبلغي تقاضايي هم داشتند از ديگر سو وجود افراد سود جو و فرصت طلب در بدنه دولت عملا اين مبالغ را هم به بي راهه كشاندند و در نهايت آن نشد كه مردم مي پنداشتند.
در اين 8 سال هيچ گونه زير ساختي چه از حيث اقتصاد مردم و چه اقتصاد دولت در افغانستان عملا ايجاد نگشت هنوز دولت نتوانسته منبع در آمدي براي خود تامين نمايد و هنوز افغانستان فاقد سرك و بزرگراه بين شهري و انرژي الكتريسيته كافي جهت رشد اقتصاد خود مي باشد. اين سالها تمام وقت دولت صرف فعاليتهاي مقطعي و زود بازده شد و وجود طالبان و نامني ايجاد شده زمينه سرمايه گذاري خارجي را به ميزان بسيار زيادي كاهش داد.
گرايش دولت به سمت بازار آزاد زمينه را براي هر گونه عمل اقتصادي مساعد نمود و روز بروز بر تعداد شركتهايي كه مجوز فعاليتهاي كليدي همچون شركتهاي هواپيمايي و مخابراتي و بانكداري را كسب مينمودند افزايش مي يافت.
بايد اذعان داشت در زمينه مخابراتي و بانكداري پيشرفت افغانستان بسيار سريع بود و بروز ترين تكنولوژي و خدمات روز جهان را در اين زمينه ها در افغانستان شاهد هستيم . اما يك نكته بسيار درد آور بود و آن عدم جهت دهي مناسب از سوي دولت به اين شركتها بود بطوري كه بانكهاي خصوصي آزادند با سرمايه هاي ملت دست به هر عملي بزنند و تمام اين بانكها بخشهايي از سرمايه هاي ملي خود را جهت سرمايه گذاري در كشورهاي خارجي به مصرف رسانيدند كشوري كه خود جهت رونق اقتصادي به سرمايه گذاري عظيمي نيازمند است زمينه رشد اقتصادي كشور ديگري را فراهم نمود سرمايه گذاري عظيمي از سوي افغانان و بانكهاي خصوصي افغانستان در پاكستان و امارات و علل الخصوص در بخش مسكن امارات صورت گرفت. البته آن قسمت از سرمايه گذاري هاي داخلي هم كه انجام شد طوري نبود كه زمينه رشد اقتصادي كشور را فراهم نمايد بطور مثال سرمايه گذاري در بخش ساخت سالنهاي عروسي (در كابل حدود 100 سالن عظيم كه هر كدامشان گنجايش بيش از 1000مهمان را دارند تاسيس گرديده است كه بيشتر آن با قرضه هاي بانكي و يا مشاركت خود بانكها براي هر سالن در حدود 3 ميليون دالر به مصرف رسيده است) و واردات موترهاي لوكس خارجي به افغانستان بوده كه مسلما تاثيري در رشد اقتصادي افغانستان ندارد غير از رونق بازار كشورهاي ديگر
با مواجهه اقتصاد جهان در 6 ماهه آخر سال 2008 به ركود ، بازار مسكن امارات هم بشدت سقوط نمود و وارد بحران بسيار عظيمي گشت طوري كه قيمت مسكن تا نصف و گاهي هم بيشتر نزول داشت و اين امر زمينه متضرر شدن خريداران و سرمايه گذاران بخش مسكن امارات را موجب گشت و باعث شد مقدار عظيمي از سرمايه هاي مردمي كه توسط بانكهاي خصوصي افغانستان در اين بخش از اقتصاد امارات به كار رفته بود از بين برود.
هر چند بانكها نميتوانند ميزان خسارت خود را بيان نمايند و علل القاعده نميتوانند مردم را شريك ضرر خود قرار دهند اما مطمئنا اين ضرر بر روي عملكرد بانكها تاثيرات مخربي را خواهد داشت هر چند بدليل سهامي خاص بودن و عدم بازار بورس در افغانستان مردم نميتوانند از مسئولان بانكها بازخواست نمايند و دولت هم در اين زمينه اقدامي نميتواند انجام دهد ولي اين كه سرمايه هاي مردم افغانستان چرا و به چه دليل بجاي سرمايه گذاري در افغانستان به سوي كشورهاي خارجي سرازير ميگردد را بايد دولت و نمايندگان آنها با تصويب قوانيني مورد پيگرد قرار دهند و اجازه خروج اين سرمايه ها را ندهند اين زماني است كه كشورمان بيش از هر چيز به سرمايه گذاري در بخشهاي زير بنايي اقتصاد احتياج بسيار دارد .

|

Copyright © 2009 از ديار غربت All rights reserved. Theme by Laptop Geek. | Bloggerized by FalconHive.